ای حیات با تو وداع می کنم

تاریخ مرا در محک امتحان قرار داده است . می خواهد فداکاری مرا بسنجد. می خواهد شجاعت مرا بیازماید.
کد خبر: ۱۰۰۱۰۲
اکنون پرچمی خدایی به دست من سپرده شده است تا با طاغوت ها بجنگم و مبارزه من فقط با شهادت و فداکاری امکان پذیر است. خدایا! تو را شکر می کنم که با فقر آشنایم کردی تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار درونی نیازمندان را درک کنم. خدایا! همه چیز بر من ارزانی داشتی و برهمه اش شکر کردم. جسمی سالم و زیبا دادی! پایی قوی و تند و چالاک عطا کردی! بازوانی توانا و پنجه ای هنرمند بخشیدی! فکری عمیق دادی و از موهبات علمی به اعلا درجه برخوردارم کردی. خدایا! تو را شکر می کنم که مرا بی نیاز کردی تا از هیچ کس و هیچ چیز انتظاری نداشته باشم.
خدایا! هدایتم کن ؛ زیرا می دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است. خدایا! هدایتم کن که ظلم نکنم ؛ زیرا می دانم ظلم چه گناه نابخشودنی است . خدایا! نگذار دروغ بگویم ؛ زیرا دروغ ظلم کثیفی است. تهمت ، خیانت ظالمانه ای است. خدایا! ارشادم کن که بی انصافی نکنم ؛ زیرا کسی که انصاف ندارد، شرف ندارد. خدایا! راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم که بی احترامی به یک انسان ، همانا کفر خدای بزرگ است.
خسته شده ام ، پیر شده ام ، دل شکسته ام ، ناامیدم ، دیگر آرزویی ندارم و احساس می کنم که این دنیا دیگر جای من نیست. با همه وداع می کنم و می خواهم فقط با خدای خود تنها باشم. ای حیات ، با تو وداع می کنم.
ای پاهای من! می دانم که شما چابک هستید. می دانم فداکارید. اکنون می خواهم که در این لحظات آخر، آبروی مرا حفظ کنید. ای پاهای من! سریع و توانا باشید. ای دستهای من! قوی و دقیق باشید. ای چشمان من! تیزبین و هوشیار باشید. ای قلب من! این لحظات آخرین را تحمل کن.
به شما قول می دهم که پس از چند لحظه ، همه شما در استراحتی عمیق و ابدی آرامش بیابید. من دیگر شما را رنج نخواهم داد. دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و شما از خستگی فریاد نخواهید کرد.


از آخرین یادداشت های شهید مصطفی چمران
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها