برچسب ها - مریم فلاح

خاطرات کاغذی
شب کریسمس گروهی از بچه‌های مدرسه به رهبری دختری به نام «کارن» آدم برفی به نام «فراس تی» به معنی سرد و یخی می‌سازند و کلاه سحر آمیز شعبده باز نابلد و طمع کاری به نام پروفسور «هنکل» را روی سر او می‌گذارند که باعث زنده شدن آدم برفی می‌شود.
کد خبر: ۱۴۲۶۳۹۸   تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۲۵

«آرنولد» پسر ۹ ساله موطلایی که عاشق موسیقی جاز است. او یک سر بزرگ و فوتبالی برای هد زدن دارد! او به همراه پدربزرگ و مادربزرگش در پانسیونی به نام «بازو‌های غروب آفتاب» در شهر هیل وود زندگی می‌کند.
کد خبر: ۱۴۲۶۱۶۳   تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۲۴

خاطرات کاغذی
«موستی» یک بچه گربه کوچک ۴ ساله بود که با مادر و پدرش در خانه‌ای کوچک در روستایی زیبا زندگی می‌کرد.
کد خبر: ۱۴۲۶۰۱۳   تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۲۳

خاطرات کاغذی
ماجراهای یک زوج دوست داشتنی بود که در دهی نزدیک به شهر زندگی می‌کردند.
کد خبر: ۱۴۲۵۸۴۳   تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۲۲

خاطرات کاغذی
«ویرگول» پسری نوپا بود،آن قدر که چهار دسته پا راه می‌رفت و همیشه کلاه بچه‌های شیرخواره به سر و پستانک به دهان داشت اما کافی بود که وقت خواب شود و چراغ‌های منزل خاموش شود. به محض این‌که مطمئن می‌شد پدر و مادرش به خواب رفته اند روی دیگر این بچه نوپا نمایان می‌شد.
کد خبر: ۱۴۲۵۷۴۹   تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۲۱

خاطرات کاغذی
پلوتو، سگی نارنجی رنگ، با گوش‌هایی سیاه که سگ خانگی میکی موس بود. از آنجایی که پلوتو صحبت نمی‌کرد، ماجرا‌های او بر پایه حرکات فیزیکی بامزه و طنز بود و این وِیژگی او را به یک چهره پیشگام در شخصیت‌های بی کلام کارتونی تبدیل کرد.
کد خبر: ۱۴۲۵۴۵۷   تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۱۸

خاطرات کاغذی
دوستی درد سرساز پرنده‌ای به نام «توماس» با «هیپو» که یک اسب آبی بود از روزی بارنی آغاز شد، پرنده که تازه از خانه قبلی اش - دهان تمساح- نقل مکان کرده بود در حالی که اسباب و اثاث زندگیش بردوش و به دنبال سرپناهی بود، متوجه شد همراه با قطرات ریز باران دانه‌های درشتی از آب روی سرو صورتش می‌ریزد.
کد خبر: ۱۴۲۵۳۰۴   تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۱۷

خاطرات کاغذی
وقتی «ساسوکه» پسر کوچکی بود پدرش که سامورایی بود و از جنگ نفرت داشت، سعی می‌کرد کشاورز نمونه‌ای باشد، اما دشمنانش او را رها نمی‌کردند و در آخر هم او را از پای درآوردند.
کد خبر: ۱۴۲۵۱۷۹   تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۱۶

ماجرای موجوداتی کوچک و دوست داشتنی به نام «پوکمون» به معنی هیولای جیبی که به همراه بزرگترین مربی پوکمون‌ها که یک انسان است، وارد مسابقات بزرگ و هیجان انگیزی می‌شدند. 
کد خبر: ۱۴۲۵۰۶۷   تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۱۵

خاطرات کاغذی
«پونی‌ لند» یا سرزمین اسب ها، سرزمینی اسرارآمیز بود که در آن انواع موجودات جادویی زندگی می‌کردند. زندگی آرام آن‌ها مملو از آهنگ و بازی بود. با این حال، همه موجودات چندان صلح‌آمیز نبودند و اسب‌های کوچک اغلب مجبوربودند برای بقا در برابر جادوگران، ترول‌ها و همه جانورانی که خواهان نابودی، بردگی یا آسیب دیدن آن‌ها بودند، مبارزه کنند.
کد خبر: ۱۴۲۴۹۶۶   تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۱۴

خاطرات کاغذی
«باکی اوهر»، خرگوش شجاع سبز رنگی که ناخدای یک ناوچه فضایی به نام «خشم حق» بود.
کد خبر: ۱۴۲۴۷۶۴   تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۱۲

خاطرات کاغذی
بچه آهویی گرفتار حمله شاهین می‌شود، در حالی که والدینش سعی می‌کنند پرنده شکاری را از او دور کنند، بچه آهو از والدینش دور می‌افتد.
کد خبر: ۱۴۲۴۶۷۵   تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۱۱

خاطرات کاغذی
رابطه به ظاهر دوستانه میمونی حیله گر (با صداپیشگی شهروز ملک آرایی) با خرچنگی پرتلاش و ساده دل (باصداپیشگی ناهید شعشعانی) که در همسایگی هم زندگی می‌کردند به ماجرایی تراژیک ختم می‌شد.
کد خبر: ۱۴۲۴۴۷۰   تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۰۹

خاطرات کاغذی
«شیائو هی»، ماهی کپور کوچک، از مادربزرگش شنیده است که اجدادش در روزگاران خیلی دور موفق شده اند از روی دروازه اژد‌ها بپرند. (منظور سدی است که بر روی رودخانه زرد در کشور چین بسته شده است) به گفته مادربزرگ، در آن سوی دروازه اژدها، سرزمین رویا‌ها وجود دارد.
کد خبر: ۱۴۲۴۳۷۳   تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۰۹

خاطرات کاغذی
کیسه‌ای مملو از عصاره تنبلی که اولین بار آن را دست سمورآبی خواب آلود دیدیم. سمور که کیسه را برای فروش گذاشته بود خیلی زود مورد توجه پنگوئن قرار گرفت و در اعضای ماهی کوچک آن را از سمور خرید. وقتی پنگوئن کیسه را به خانه آورد خواب آلودگی و سستی عجیب به او مستولی شد. پنگوئن کیسه را به نزد خانواده غاز‌ها برد.
کد خبر: ۱۴۲۴۲۳۵   تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۰۷

خاطرات کاغذی
در دهکده پنچ کلیف مخترعی به نام «تئودور»، با دوستان حیوان خود «سولان گاندرسن» زاغی شاد، پرانرژی و خوشبین و«لامبرت»، جوجه تیغی عصبی، بدبین و مالیخولیایی،به اتفاق هم زندگی می کردند.
کد خبر: ۱۴۲۴۰۳۴   تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۰۵

خاطرات کاغذی
رام کردن اسب کهر وحشی آرزوی خیلی از مردان کلاه کابویی بود،آنها بسیار تلاش کردند تا آن را مال خود کنند اما زهی خیال باطل.
کد خبر: ۱۴۲۳۸۸۴   تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۰۴

خاطرات کاغذی
فیلی مهربان و ساده دل در سن 44 سالگی که همچنان درعالم کودکی به سرمی برد. هنوز عاج هایش درنیامده و داشتن عاج برایش رویا شده بود. آن قدر در حسرت دشتن آن بود که یک روز به سرش زد از کامیون شکارچیان،عاج کرگردن سرقت کند!
کد خبر: ۱۴۲۳۷۴۰   تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۰۳

خاطرات کاغذی
در زمان‌های دور در میان صحرای شنی داغ، در پایه یک هرم بزرگ، بین دو مکعب سنگی موشی کوچک زندگی می‌کرد.
کد خبر: ۱۴۲۳۶۷۹   تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۰۲

خاطرات کاغذی
ماجراهای زنبور دست و پاچلفتی که کارش شده بود بخور و بخواب.آخر تنبلی بود.این قدر که زنبورهای کندو از دستش به ستوه آمده و شکایتش را به ملکه بردند.وقتی ملکه متوجه شد چنین زنبوری در کندویش است به زنبورهای کارگر دستور داد هرچه زودتر او را از کندو بیرون کنند.
کد خبر: ۱۴۲۳۲۸۳   تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۶/۲۹

نیازمندی ها