حقیقت دارد‌؛ نمی‌توانم نمانم

صبحانه من در اتاقم سرو شد. این نخستین بار است که این اتفاق برایم می‌افتد. من پولم را پیش رئیس مسافرخانه تبدیل نمی‌کنم، بانک تجارت را انتخاب می‌کنم و نزد کارمندی مهربان می‌روم.
کد خبر: ۹۹۶۸۵۲

نرخ روز، ساعت 10 مشخص می‌شود، اما او قبول می‌کند که با نرخ دیروز کارم را انجام دهد، زیرا نمی‌توانم صبر کنم. اینجا زمان خیلی دقیق است. دوباره در بازار گم شدم. سپس خانه‌ای تاریخی به لطف تابلویی (خانه تاریخی احسان) روبه‌روی مسجد آقابزرگ پیدا می‌کنم. آنجا تبدیل به اقامتگاه شده است. درباره اتاقی بدون دوش و توالت اما در نزدیکی آن به مبلغ چهار یورو بیشتر از اتاق فعلی‌ام مذاکره کردم. سریعا از هتل خوشم آمد. بعد از ساعت 17 برای استقرار می‌آیم. شهر کاشان بیشتر برای خانه‌های تاریخی‌اش مهم است و از بین صد خانه‌ای که در شهر وجود دارد چهارتای آنها واقعا قابل ذکر هستند. تمام آنها به قرن 19 برمی‌گردد. از خانه عباسیان شروع می‌کنم. خانه‌ای با عظمت و با‌شکوه با پانسیون‌هایی چند‌گانه. تالارها و اتاق‌هایی که براحتی در آنها گم می‌شوی. تزئینات قشنگ با درهم آمیختن تزئینات دیوارها و آینه‌ها به‌وجود می‌آید‌. اتاق‌های داخلی به وسیله شیشه‌بندهایی نورانی می‌شود و گنبدها به وسیله ابزاری خاص و معماری ایرانی مزین شده است. شروع به کشیدن کروکی می‌کنم. در آن لحظه موفق به کشیدن تمام خانه نخواهم شد. به دنبال بارم در تاکسی می‌روم.

هزینه تاکسی 500 تومان می‌شود. اینجا جا‌به‌جایی راحت‌تر از اصفهان و شیراز انجام می‌گیرد. ساکم را در قسمت پذیرش خانه تاریخی احسان می‌گذارم. کبابی را که آن‌قدر هم بدمزه نیست می‌خورم. به بهترین غذاهای ایرانی عادت کرده‌ام. سپس به خانه بروجردی‌ها می‌روم. بعد از ورودی تنگ و تاریک به دیوارها و پنجره‌های تزئین شده می‌رسم. برای دیدن گنبد معروف و بی‌نظیر خانه از مسئولان خواهش می‌کنم که به بام بروم، مظهر کاشان. افسوس که کاری انجام نمی‌شود. من موفق می‌شوم رئیس را ببینم. با توضیح شغلم و علاقه‌ام برای کشیدن نقاشی با چراغ سبز روبه‌رو می‌شوم. جوانی من را به پشت بام راهنمایی می‌کند. منظره‌ای را که دنبالش می‌گشتم پیدا می‌کنم. امروز آنچنان کاری انجام ندادم. ولی حداقل زمان کشیدن کروکی این قسمت از خانه را دارم. کارکنان اینجا مهربان و دوست‌داشتنی هستند. روی تکه سنگی داغ می‌نشینم. کتاب راهنمایم را زیر پاهایم می‌گذارم. برایم آب خنک می‌آورند، به من پیشنهاد خوردن تخم‌مرغ می‌دهند. حتی پلیس فرهنگی ـ توریستی به ملاقات من می‌آید. چند دقیقه‌ای پیش من بودند. فکر می‌کنم دو ساعت است که اینجا هستم. عجب گرمایی! در حالی که جعبه آبرنگ و قلم‌موهایم را تمیز می‌کنم، گروهی از دختران خانه را قرق می‌کنند.

سریعا حواسم به آن سمت خانه می‌رود و خانم‌ها با چادر برای عکس گرفتن از من و نقاشی به همدیگر فشار می‌دهند. من برای زدن به شانه یکی از آنها و گفتن این‌که برای عکس گرفتن یک کمی نزدیک‌تر بیاید، می‌ترسیدم. اما بعد آدرس‌دهی من، باعث خنده آنها شد. سپس خانه طباطبایی‌ها را بازدید می‌کنم، بی‌نظیر.

برادر جوانی که مسئول کتابخانه بود، مرا برای بازدید از حمام «سلطان امیر احمد» می‌برد. هیچ نوشته‌ای به عنوان توضیح نداشت، هیچ چیز قابل ذکری. راهنمایم در یکی از سفر‌ها برایم فلوت نواخت. دیواره‌های برجسته مینا‌کاری شده فیروزه‌ای، به طور واقعی با صدای سازش درهم می‌آمیختند. بسیار شگفت‌انگیز است. سپس به پشت‌بام می‌رویم. تماشای تمام این سقف‌های شیشه‌ای واقعا زیباست. منظره‌ای بدیع. از اینجا خانه‌های قشنگ همراه با بادگیرهایش را می‌بینم. به خانه عامری‌ها که بزرگ‌تر از طباطبایی‌هاست می‌روم. متراژ این خانه 4700 متر است و بیش از 40 اتاق و 200 در دارد. خانه احسان دور نیست. روی در ورودی کلون‌هایی برای زن و مرد وجود دارد که آنها را از همدیگر متمایز می‌کند. و منظره چشمنوازی خلق می‌کند. راهرویی تنگ با گنبدی از گچ و با کف سنگی متصل به هم به شکل ستاره که به حیاط منتهی می‌شود. من را تا دم اتاقم همراهی کردند. از آنجا به راهروی خیلی تنگ و سقفی کوتاه به اتاق دیگری می‌رسد. با کف فرشی از قالی و دور تا دور پشتی، ناز بالشت و لامپ زیبا. نور قشنگ فضایی دلنواز را خلق می‌کند. دارای یخچال، پنکه و مجهز به پرده، حوله، شامپو، صابون و... . سلطنتی است. قبل از خواب نگاهی به حیاط، حوض‌ها و درختان و بادگیر تاجدار انداختم. من نمی‌توانم خود را به یک شب ماندن در اینجا راضی کنم، حقیقت دارد.

علی محزون - روزنامه نگار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها