jamejamnashriyat
نشریات تپش کد خبر: ۹۷۸۰۹۹ ۲۴ آذر ۱۳۹۵  |  ۰۸:۰۰

صدای آژیر خودروی پلیس، سکوت محله را شکست و وارد محوطه ساختمان نیمه‌کاره شد. کارگران در حیاط جمع شده بودند. مامور کلانتری از خودرو پیاده شد.

یکی از کارگران به سمت او رفت و بعد از صحبت کوتاهی به طبقه سوم ساختمان رفتند. جسد مرد جوان با صورت روی زمین قرار داشت و رد خون در کنار سرش دیده می‌شد. به نظر می‌رسید از پشت سر ضربه‌ای محکم به او وارد شده و مرگ کارگر جوان را رقم زده است. در کنارش یک کلاف سیم برق و انبردست قرار داشت.

افسر کلانتری جسد را بررسی کرد. هنوز گرم بود و زمان زیادی از مرگ او نمی‌گذشت. با بازپرس جنایی تماس گرفت و موضوع را گزارش داد. قاضی آدرس را گرفت و دستور داد تیم بررسی جرم و افسر ویژه قتل پلیس آگاهی در محل حاضر شوند و تحقیقات در این باره را انجام دهند.

سروان میری تازه به خانه رسیده بود که زنگ تلفن کشیک قتل به صدا درآمد و ماجرای این قتل گزارش شد. سروان در حالی که خستگی یک روز پرکار در وجودش بود راهی محل جنایت شد.

وقتی به آدرس مورد نظر رسید با جمعیت زیادی رو به رو شد که سربازان کلانتری هم نمی‌توانستند آنها را از مقابل ساختمان دور کنند. سروان مجبور شد از چراغ گردان استفاده کند و با شکافتن جمعیت خود را به داخل ساختمان رساند. هوا تاریک شده بود و نور فلاش دوربین‌ها از طبقه سوم نشان می‌داد قتل در آن طبقه رخ داده است.

مامور کلانتری با مشاهده سروان به سمت او آمد تا نتیجه گزارش اولیه خود را بگوید.

قتل حدود ساعت 4 بعدازظهر به ما گزارش شد. من برای بررسی موضوع راهی محل شدم و پس از تائید گزارش، تحقیقات را با دستور بازپرس آغاز کردم. مقتول مرد 30 ساله‌ای به نام سهراب بود که به عنوان برقکار در این ساختمان کار می‌کرد. بعضی مواقع نیز شب‌ها در ساختمان می‌خوابید. او همراه دوستش به نام مهران کار می‌کرد. مهران برای خرید از ساختمان خارج می‌شود و وقتی بر می‌گردد با جسد رو‌به‌رو می‌شود. به نظر می‌رسد ضربه‌ای به پشت‌سر او وارد شده است. شدت ضربه به حدی بود که باعث شکستگی جمجمه و مرگ آنی شده است.

با کسی اختلاف داشت؟

نه، سهراب کرو لال و سرش در کار خودش بود.

پس چرا کشته شده است؟

آن طور که کارگران گفتند، مالک ساختمان امروز حقوق دو ماهه کارگران را داده بود که ما پولی در وسایل سهراب پیدا نکردیم و به نظر می‌رسد او قربانی سرقت حقوقش شده است.

با این حساب قاتل باید از کارگرهای ساختمان باشد که از موضوع پول اطلاع داشته است.

درست حدس زدید. هیچ ورود و خروج مشکوکی هم در ساختمان نبوده است.

سروان برای بررسی صحنه قتل راهی طبقه سوم شد. جسد با صورت روی زمین قرار داشت. مقتول لباس کار به تن داشت. به نظر می‌رسید هنگام کار از پشت‌سر غافلگیر شده است.

سروان پس از بررسی صحنه قتل به تحقیق از کارگران پرداخت. مهران نخستین کارگری بود که مقابل کارآگاه نشست. قبل از این که سوالی پرسیده شود، مرد جوان گفت: نمی‌دانم چه کسی دلش آمد سهراب را بکشد. او مرد بی آزاری بود. کاش ساختمان را ترک نمی‌کردم.

چه زمانی ساختمان را ترک کردید؟

حدود ساعت 30/3 برای خرید عصرانه از ساختمان بیرون رفتم. زمان زیادی هم طول نکشید و برگشتم. وقتی برگشتم دیدم سهراب غرق در خون روی زمین افتاده است. نبضش را گرفتم، اما مرده بود. کارگران دیگر را صدا کردم و با پلیس تماس گرفتیم.

به کسی مشکوک نیستید؟

نه. سهراب خیلی مهربان بود و کسی با او دشمنی نداشت. نمی‌دانم چرا او را کشته‌اند. من دو سال است با سهراب کار می‌کنم و در این مدت جز خوبی چیز دیگری از او ندیدم.

در زمان قتل دو کارگر دیگر هم در طبقه چهارم مشغول کار بودند که سروان بازجویی از آنها را هم آغاز کرد. سهیل که سن کمتری داشت در تحقیقات گفت: من و مهدی در طبقه چهارم مشغول استراحت بودیم که مهدی سهراب را صدا کرد که برای خوردن چای نزد ما بیاید. سهراب مثل همیشه در حالی که خنده‌ای گوشه لبش جا خوش کرده بود پیش ما آمد. یک ربعی پیش ما آمد و رفت به ادامه کارش برسد. بعد مهران به ساختمان بازگشت و حدود ده دقیقه بعد درخواست کمک کرد. سریع خود را به طبقه سوم رساندیم و با جسد سهراب رو‌به‌رو شدیم.

مهدی هم حرف‌های دوستش را تکرار کرد و به سروان گفت: وقتی دیدم سهراب تنهاست چند بار صدایش زدم تا نزد ما آمد و چای خورد. وقتی دید مهران به ساختمان برگشت با حالت ترس به طبقه پایین رفت.

کسی را ندیدی که وارد ساختمان شود؟

نه. من که فکر می‌کنم مهران قاتل است. او می‌خواست بقیه کار را به تنهایی انجام دهد.

سروان با بررسی اظهارات مظنونان قتل، توانست معمای این جنایت را فاش کند.

پاسخ معمای قتل خانم حسابدار

سروان میری با اشاره به دو دلیل راز قتل را فاش کرد.

1 ـ راننده لیفتراک مدعی بود ساعت 7 و 30 دقیقه و به خاطر باران با تاخیر رسیده است در حالی که قبل از حضور او در کارگاه بارانی نمی‌بارید.

2 ـ ساعت روی 7 و 20 دقیقه ایستاده بود در حالی که او مدعی بود ساعت 7 و 30 دقیقه در کارگاه حاضر شده و در حین کار ساعتش شکسته است.

در مسابقه شماره گذشته 2701 نفر شرکت کرده بودند که 854 نفر پاسخ صحیح داده و از میان پاسخ‌های صحیح زینب صبری از مراغه و علی حسینی زاد از زاهدان به قید قرعه برنده شده‌اند.

وحید شکری

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
تکریم بسیج، پاسداشت جوانمردی و تضمین آینده است

تکریم بسیج، پاسداشت جوانمردی و تضمین آینده است

پنجم آذر، یادآور نام بسیج و خاطره عزیزترین نهاد و بزرگ‌ترین مردان تاریخ ماست. نهادی که به تعبیر امام راحل تشکیل آن «یقینا از برکات و الطاف جلیه خداوند تعالی بود» و «شجره طیبه و درخت تناور و پرثمری است که شکوفه‌های آن بوی بهار وصل و طراوت یقین و حدیث عشق می‌دهد.

شورای‌ عالی اقتصادی چه بود و چه شد؟

شورای‌ عالی اقتصادی چه بود و چه شد؟

جلسات شورای‌ عالی هماهنگی اقتصادی قوا در ابتدای کار، امیدواری زیادی برای حل مشکلات اقتصادی ایجاد کرد، زیرا این احساس وجود داشت که یک نهاد بالادستی برای کنترل شرایط اقتصادی ایران و تعیین چشم‌انداز آتی آن ایجاد شده است اما به‌سرعت موانع متعددی در مقابل عملکرد این شورا ایجاد شد.

تدبیر و توکل در تحریم

تدبیر و توکل در تحریم

«دوستانت را نزدیک خودت نگه دار و دشمنانت را نزدیک‌تر»، با این‌که این عبارت را منسوب به چرچیل می‌دانند، ولی خلفای عباسی بیش از هزار سال پیش آن را زندگی کردند.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

پیشخوان

بیشتر