ماهیت بازی همان چیزی است که از عنوان آن به معنی «ستمگری» یا «حکومت استبدادی» برداشت میشود؛ چراکه طبیعت قدرت درونمایه اصلی بازی را شکل داده و راههایی که شدت این قدرت به شکل تغییرناپذیری به ظلم و ستم ختم میشود، مواردی است که بازی به ما نشان میدهد. در Tyranny آن شادابی و امیدی که در بیشتر بازیهای هم سبک دیده میشود، وجود ندارد. با یک داستان غمناک و تلخ مواجه خواهید بود که البته با خلاقیت و هنرمندی روایت میشود، اتمسفر و جو محیط بر تجربه بازی سنگینی کرده و انتخابهای تاثیرگذاری پیش روی بازیکن قرار میگیرد که علاوه بر گرهگشایی قصه، تغییراتی در روایت داستان نیز به وجود میآورد. Tyranny بین بازیها مثل یک شکلات تلخ 90 درصد است که شاید وسوسهاش جذبتان کند، ولی ممکن است تجربهای باشد که با آن احساس راحتی نکنید!
تباهی قدرت
در بازی Tyranny شخصیتهای اصلی قصه، قاضیها و داورهایی هستند که به پادشاهی قدرتمند و البته ستمگر خدمت میکنند که قصد دارد آخرین نشانههای بقا و حیات را از زمینی که صدها سال طعم نیروهای متخاصم و ستمگر را چشیده است، برای همیشه از بین ببرد. قسمتهای ابتدایی بخش داستانی بازی که با تصمیمهای دشوار صفر و یکی همراه است، روایتگر سالهای آغازین این حکومت مستبد و جنگهای پیاپی آن است. در این میان دیدن تاثیر شگرفی که انتخابهای بظاهر ساده و جزئی که اتخاذ کردهاید در مسیر اصلی قصه ایجاد میکنند، از ویژگیهای هیجانانگیز اصلی بازی به شمار میرود. آن هنگام که دیگر داستان برایتان جا افتاد و پیگیر آن شدید، درمییابید Tyranny مملو از شخصیتهای سحرآمیزی است که به زیبایی تمام با توجه به موقعیتی که در آن هستند شکل گرفتهاند. به طور خاص میتوان به دیگر رهبران ارتش پادشاه متخاصم اشاره کرد که موجوداتی زاده شده از کینه و نیرنگ هستند و بخوبی این درک را به بازیکن منتقل میکنند.
Tyranny حجم زیادی از مقالات و متنها را به بازیکن ارائه میکند تا به این وسیله گستره زیادی از حق انتخابها را پیش پای بازیکن گذاشته و عواقب این تصمیمات را به جانش بیندازد، ولی این تصمیمها ممکن است با آن ساختار کلیشهای خوب و بدی که در بیشتر بازیها دیدهاید، بسیار متفاوت باشد. گاهی مرز بین انتخابها بسیار باریک است.
در طول مسیر افراد دیگری نیز با کاراکتر همراه شده و گروهی را شکل میدهند که از همه لحاظ سزاوار سرزنش هستند، چراکه کشتار و احاطه پیدا کردن به آرمانشان تبدیل شده یا در بهترین شرایط، چشم بر رنج و اندوه دیگران میبندند. از آنجا که رفتار و اعمال شخصیتهای اصلی داستان در این بازی اکثرا با روحیات و ذات شما همسو نیست، خیلی نمیتوان به ایجاد حس همذاتپنداری با آنها امیدوار بود و هیچگاه رابطهای واقعی بین بازیکن و کاراکترها شکل نمیگیرد.
تقریبا در تمام بازیهای نقشآفرینی پیام اصلی داستان این است که قهرمان قصه باید دنیا را نجات دهد، ولی Tyranny با تمرکز روی شخصیتهای بدذات و تصمیمهای بازیکن موفق شده نوآوری و خلاقیتی در ساختار روایی بازیهای هم سبک ایجاد کند، هرچند به بهای عدم ایجاد حس اهمیت و دلدادگی به داستان، شخصیتها و نتایج تصمیمها ایجاد شده است.
نشانههای آشنا
در صورتی که Tyranny را تجربه کنید علاقه و دید شرکت Obsidian به بازیهای نقشآفرینی کاملا برایتان ملموس خواهد بود و در حالی که در بازی با سیستمهای جدیدی در گیمپلی مواجه خواهید شد، ولی اگر PillarsofEternity را بازی کرده باشید با مکانیکهای پایه بازی آشنا خواهید بود. سیستم مبارزات بازی این گونه است که هنگام درگیری وارد یک حالت توقف برای برنامهریزی و صدور دستورها و فرامین مختلف خواهید شد و سپس با ادامه بازی، دستورات شما اجرا میشود که ساختاری چالشبرانگیز و البته تاکتیکی و جذاب برای گیمپلی به شمار میرود. با وجود این باگهای گاه و بیگاه در مسیریابی، هوش مصنوعی این قابلیت را دارد تا ضربهای ملموس به غوطهوری شما در جریان بازی وارد کند. از دیگر ویژگیهای بارز بازی میتوان به سیستم ساخت طلسمهای پیچیدهتر اشاره کرد که باعث میشود بازی با شخصیتهای جادو محور جذابیت بیشتری به نسبت همتایان رزمی و جنگجو داشته باشد.
حرف آخر
Tyranny از آن بازیهایی است که به بازیکن حق انتخاب و دستکاری زیادی میدهد تا سرنوشت آنچه را در جهان بازی به وقوع خواهد پیوست رقم بزند. ارزش تکرار بازی نسبتا بالا بوده و ممکن است در این میان با خطهای داستانی جدید، متحدان تازه یا خطرها و خیانتهایی که قبلا شاهدشان نبوده، مواجه شود. اتمسفر و فضاسازی در کنار داستان بازی مضامینی تیره و تلخ دارند، ولی تجربهای که گیمپلی آن به مخاطب میدهد میتواند به عنوان آموزش و تحقیقی برای سیستمهای نوین گیمپلی در بازیها مورد بررسی قرار بگیرد.
مجید رحمانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم