در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به گزارش جامجم، 21 آبان امسال مردی افغان با مراجعه به کلانتری یافتآباد با طرح شکایتی گفت: دیروز زمانی که به خانه رفتم، همسرم در خانه نبود. از پسرم فرهاد پرسیدم مادرش کجاست که گفت همراه مادرم برای تسویهحساب به محل کارم رفتیم و در مسیر بازگشت، او برای خرید از من جدا شد.
با توجه به اظهارات شاکی پرونده، کارآگاهان اداره یازدهم پلیس آگاهی به محل کار فرهاد در یک کارگاه چرخکاری در منطقه یافتآباد رفته و در تحقیق از صاحبکار فرهاد متوجه شدند فرهاد شهریور ماه تسویهحساب کرده است.
صاحبکار سابق فرهاد در ادامه اظهاراتش به کارآگاهان گفت: 20 آبان فرهاد در تماس تلفنی از من خواهش کرد در صورتی که پدرش سراغم آمد، به دروغ عنوان کنم فرهاد همراه مادرش به مغازه من آمده و پس از تسویهحساب آنجا را ترک کرده است.
ماموران وقتی متوجه اظهارات کذب فرهاد شدند، دستگیری او را در دستور کار قرار دادند اما وقتی به خانه آنها رفتند، متوجه شدند فرهاد از 21 آبان خانه را ترک کرده و دیگر بازنگشته است.
کارآگاهان در تحقیقات میدانی از محل سکونت این زن پی بردند که تعدادی از اهالی محل، فرهاد را همراه یکی از دوستانش در حال انتقال یک چمدان مشاهده کرده و حتی یکی از همسایهها به علت سنگینی چمدان به آنها کمک کرده تا آن را داخل چرخدستی قرار دهند.
مرد همسایه به ماموران گفت: زمانی که از فرهاد علت سنگینی چمدان را پرسیدم، او مدعی شد داخل چمدان مقادیری لوازم خانگی است که قصد دارد آن را به خانه خواهرش ببرد .
با شناسایی دوست فرهاد به نام ابراهیم 15 ساله، کارآگاهان هفتم آذر او را دستگیر کردند. ابراهیم در اظهارات اولیه منکر اظهارات همسایه خانواده فرهاد شد اما در ادامه مجبور به بیان حقیقت شد و گفت: من و فرهاد با یکدیگر حشیش مصرف میکنیم. 20 آبان فرهاد با من تماس گرفت و از من خواست تا به خانهشان بروم .زمانی که وارد خانه شدم، فرهاد مرا بالای سر جنازه مادرش برد و آنجا بود که متوجه شدم او مادرش را با چاقو کشته است. آثار خون را از روی زمین پاک کرده و جنازه مادرش را داخل یک چمدان گذاشتیم تا آن را به محوطه سبزیکاری در نزدیکی محل زندگی فرهاد ببریم. در آنجا فرهاد با تهیه مقداری بنزین، جسد مادرش را به آتش کشید.
با اعتراف ابراهیم مبنی بر ارتکاب جنایت توسط فرهاد، دستگیری پسر جوان در دستور کار کارآگاهان قرار گرفت. سرانجام هفتم آذر، فرهاد در یک سفرهخانه در شهریار دستگیر شد.
پسر جوان پس از انتقال به پلیس آگاهی با اعتراف به این جنایت هولناک گفت: مدتی بود که مادرم به رفت و آمدها و همچنین نحوه خرج کردن پولهایم اعتراض میکرد و همین موضوع باعث شد تا در روز جنایت و در حالی که از دستش عصبانی و خسته شده بودم، در یک لحظه با چاقوی آشپزخانه به سمتش حمله و ضربهای را به پهلویش وارد کنم. در حالی که مادرم روی زمین افتاده بود، از خانه بیرون رفته و شروع به کشیدن سیگار کردم. سپس به خانه بازگشته و متوجه شدم مادرم فوت کرده است. بلافاصله با ابراهیم تماس گرفتم و بدون آن که چیزی به او بگویم، از او خواستم به خانهمان بیاید و بعد جسد را به بیرون خانه بردیم و من آن را آتش زدم.
سرهنگ کارآگاه حمید مکرم، معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ با اعلام این خبر گفت: متهمان با دستور قاضی مرشدلو، بازپرس شعبه هفتم دادسرای جنایی تهران در اختیار کارآگاهان پلیس آگاهی قرار گرفتهاند.
همسر مقتول نیز روز سهشنبه با مراجعه به دادسرای جنایی تهران به بازپرس پرونده گفت: باورم نمیشود فرهاد این جنایت هولناک را مرتکب شده باشد. درخواست دارم او را قصاص کنید تا به سزای کارش برسد. زنده بودن او هیچ سودی برای خانواده و جامعه ندارد.
نمیخواستم ردی برجای بگذارم
خیلی خونسرد جنایت را رقم زد اما حالا دچار عذاب وجدان شده و میگوید اعتیاد زندگیاش را نابود کرده است. پسر 19 ساله در گفتوگو با جامجم به تشریح این جنایت هولناک پرداخت.
نقشه قتل مادرت را از قبل طراحی کرده بودی؟
نه، از قبل نقشهای در کار نبود. هنوز هم باورم نمیشود مادرم را کشتهام. خیلی پشیمانم و میخواهم زودتر قصاصم کنند. مادرم مرده است و من دیگر نمیخواهم زنده باشم.
پس چرا او را کشتی؟
من و مادرم در یک تولیدی پوشاک کار میکردیم و اختلاف آنچنانی نداشتیم. این اواخر مادرم مدام به بهانههای مختلف به من گیر میداد. میترسید معتاد شده باشم. حساسیتهای بیموردش اعصابم را به هم ریخته بود. همین باعث بروز دعوا و درگیری میان ما شده بود .
مگر معتاد نبودی؟
بودم اما نمیخواستم او بفهمد.
به خاطر اینکه شک کرده بود، او را کشتی؟
وضع مالی خوبی نداشتیم و من درصدد آن بودم تا با فروش یکی از کلیههایم و به دست آوردن پول، شرایط زندگیمان را بهتر کنم که دیگر مادرم کار نکند. آن روز پیش از رفتن به خانه، مشروب خورده بودم. همین که وارد خانه شدم، مادرم با دیدن من که حالم خوب نبود، شروع به گیردادن کرد که چرا دیر آمدی. عصبانی شدم و به کناری رفتم. مادرم حتی ضربهای به قفسه سینهام زد تا به حرفهایش پاسخ درستی بدهم که عصبانیتر شدم. از آشپزخانه چاقویی برداشتم و با آن چند ضربه به خودم زدم تا مادرم بترسد و از گیر دادن به من دست بردارد اما وقتی دیدم بیفایده است، با چاقو ضربهای به او زدم .
چرا جسد را آتش زدی؟
نمیدانستم با جسد مادرم چه کنم. هر لحظه ممکن بود پدرم سر برسد . خونها را شستم و جسد را داخل پتو پیچیدم . در خانه را قفل کرده و سراغ دوستم که مدرسه میرفت، رفتم. از او پول گرفتم تا با آن بنزین بخرم و بعد همراه ابراهیم به خانهمان آمدیم. جسد پتوپیچ شده را داخل چمدانی گذاشتیم. در حال خارج کردن چمدان، همسایهمان ما را دید. به دروغ گفتم وسایلی شکستنی برای خواهرم میبریم. حتی از همسایه هم کمک خواستیم و او بیآنکه متوجه ماجرا شود، تا خیابان کمکمان کرد.
جسد را به 500 متری خانهمان در زمینهای سبزیکاری برده و با ریختن بنزین به آتش کشیدم. نمیخواستم ردی از من برجای بماند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: