بهار، فصل نفس کشیدن است

«نفس» بیش از آن‌که همانند «شیار 143» یک فیلم با داستانی احساسی و ساختاری مبتنی بر بازی بازیگر اصلی باشد یک اثر تجربی در مضمون و ساختار است.
کد خبر: ۹۷۱۷۷۷

قصه‌ای مبتنی بر روایت‌های منقطع از زندگی یک خانواده در دهه‌های 50 و 60 و سال‌های جنگ که توسط یک کودک روایت می‌شود. این قصه که در شروع چندان مخاطب را درگیر نمی‌کند هرچه به جلوتر می‌رود بیننده را با خود همراه می‌کند. بهار راوی داستان کودکی باهوش و رویاپرداز است که در سکانسی فوق‌العاده حتی برای گچبری‌های ناشیانه پدرش هم قصه می‌سازد. این قصه‌ها از کتابی به کتاب دیگر در قالب انیمیشن روایت می‌شود تا دنیای کودکانه او به‌تصویر درآید.

نگاهی به فیلمنامه

«نفس» با آن‌که می‌خواهد دنیای ذهنی یک کودک را تعریف کند در برخی قسمت‌ها از این دنیای کودکانه فاصله می‌گیرد. این دوگانگی و حتی ناقص ماندن برخی شخصیت‌ها مانند همکلاسی بهار، طاهر و دایی می‌تواند به روایت بهار از داستان زندگی‌اش بازگردد که هنوز کامل نشده و کودکانه است و طبیعی است اما باید توجه داشت که این نکته نمی‌تواند باعث نداشتن یک روال منطقی در روایت باشد. فیلمساز می‌توانست با یک فاصله‌گذاری مشخص نگاه خود را هم به تصویر بکشد که احتمالا در آن صورت نوع روایت بهار می‌توانست جذاب‌تر باشد.

اتفاقی که در نفس می‌افتد تکرار چندباره سفر به یزد، خانه کولی‌ها و مدرسه است که به راحتی می‌توان آنها را جابه‌جا یا حذف کرد و شاید به‌همین دلیل است که ریتم کار کُند و زمان آن طولانی به نظر می‌رسد و البته فیلم در مقایسه با نسخه 146 دقیقه‌ای جشنواره فجر کوتاه‌تر شده و می‌توانست کوتاه‌تر هم باشد.

نوستالژی دهه‌های 50 و 60

نفس بسیار به سوی نمایش نوستالژی بخصوص از نوع دهه‌های 50 و 60 می‌رود.قایق اهدایی پدر، تلویزیونی که با باتری خودرو کار می‌کند و حتی حفظ کردن اسامی پایتخت کشور‌ها همه و همه برای متولدین این دو دهه آشناست. این نکته در کل فضای فیلم هم جریان دارد و فیلمساز سعی کرده مخاطب را بدون واسطه وارد این سال‌ها کند؛ سال‌هایی که فیلم دیدن دسته‌جمعی و کوچ کردن فصلی به ولایت آبا و اجدادی در آن رونق دارد و قصه‌های بسیاری از دل همین باهم‌بودن‌ها خلق می‌شود.

بازی‌ها

مهران احمدی به غیر از گریمش!، جمشید هاشم‌پور و ساره پورموسوی در نقش بهار نقش‌های خود را درست اجرا کرده‌اند اما بدون‌شک اتفاق این فیلم بازی پانته‌آ پناهی‌ها در نقش مادربزرگ و شبنم مقدمی در تک سکانس فوق‌العاده‌ای است که نشان می‌دهد آبیار در بازی گرفتن از بازیگرانش توانایی ویژه‌ای دارد. بازی‌های نفس به شکل چشمگیری حساب شده و با طراحی است و می‌تواند گویای این نکته باشد که فیلمساز توانسته آنها را به درک درستی از قصه برساند. قصه‌ای که جزئیات در آن بسیار مهم است و اتفاقا کلوزآپ‌های فراوانی از هر کاراکتر در آن وجود دارد که باید عکس‌العمل‌هایش فقط با صورت دیده شود و کلام در درجه اهمیت بعدی قرار دارد.

انیمیشن

انیمیشن‌هایی که بر مبنای تخیل بهار از کتاب‌ها و رفت و برگشت‌های او در داستان اتفاق می‌افتد قسمت مهمی است که در این فیلم می‌توانست بیشتر باشد و حتی تا آنجا پیش برود که قسمت‌های عمده‌ای از قصه را تعریف کند. این نکته از آن جهت اهمیت دارد که بهار در مقایسه با اطرافیانش در دنیایی به سر می‌برد که کتاب و قصه در آن نقش اصلی را دارد و قطعا در این دنیای فانتزی نقشی اساسی را دارد و تصویر متحرک نماد فانتزی و رویاپردازی است.

نفس در برخی قسمت‌ها سراغ جغرافیا و کاراکترهایی می‌رود که گرچه تازگی دارد، اما ناقص است. مثال بارز آن داستان کولی‌ها و گاراژ آنهاست که به یکباره از داستان محو می‌شوند و شاید مهم‌ترین دلیل حضورشان این است که سکانس پایانی باید در نقطه‌ای در مرکز تهران اتفاق بیفتد و این بهانه‌ای است برای رفتن خانواده‌ بهار به خانه کولی‌ها در شوش و باقی داستان که غافلگیرکننده است. پایانی تلخ و غم‌انگیز که کمتر بیننده‌ای می‌تواند آن را پیش‌بینی کند.

بهرنگ ملک محمدی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها