طنز در لحظه آفریده می شود

«املت دسته دار» تازه ترین دستپخت ناصر فیض و شاید شعر طنز امروز است. در روزگاری که کمتر شاهد چاپ مجموعه های طنز جدی در حوزه ادبیات (شعر و داستان) هستیم، انتشار چنین کتابی مبارک و ارزشمند است.
کد خبر: ۹۷۱۲۲

طنز به قول ناصر فیض : «خنده آبدیده است. شاید هم خنده آب دیده!» اما به هر حال طنز زاییده غریزه اعتراض است ؛ البته اعتراضی که تعالی یافته ، تهذیب شده و وارد قلمرو هنر گشته است و باعث می شود تا در زمانه ای که عادت کرده ایم کمتر لبخند بزنیم ، با سرک کشیدن و چشیدن این املت ، طعم تند، تلخ ، شیرین و گاهی بی مزه آن را زیر زبانمان احساس کنیم.
املت دسته دار بهانه ای بود تا با ناصر فیض راجع به مسائل جدی طنز امروز به گفتگو بنشینیم.


یکی از معروف ترین توصیف ها و تعاریفی که از طنز داریم ، مربوط به جاناتان سویفت طنزپرداز مشهور انگلیسی است که می گوید: «طنز آیینه ای است که در آن هرکس ، هر چهره ای را کشف می کند مگر چهره خودش را» ناصر فیض در املت دسته دار چقدر چهره های مختلف را کشف کرده و چقدر خودش را؛
پیش از این که بخواهم به این سوال پاسخ بدهم ، باید بگویم طنزهایی که در این کتاب منتشر شده تفاوت های بسیاری با یکدیگر دارند، به سبب این که در زمانهای مختلفی سروده شده اند.
در زمانهایی که تصور و نگاه من به طنز متفاوت بوده است ؛ زمانی تصورم از طنز گونه ای از لودگی بود، زمانی دیگر تنها خنداندن مخاطب برایم اهمیت داشت (البته نه به هر قیمتی شاید با معیارها و مولفه هایی سطحی تر از آنچه در خور طنزی متعالی است) و یک زمان به بازیهای زبانی توجه داشتم و گاهی تنها به خود طنز به مفهوم متعارف آن و هر چیزی که لبخندی حتی زود گذر می آفریند فکر می کردم.
در واقع این کتاب چنین فضایی دارد. به نظر من در طنز این تصور نادرست است که اثر آفریده شده را دقیقا انعکاس رفتار و شخصیت پدید آورنده آن به حساب بیاوریم.
ما شخصیتی مثل ایرج میرزا داریم که حتی در کارهای هجو و هزلش نیز نوعی طنز اجتماعی بسیار قدرتمند دیده می شود طنزی که لبه تیز آن متوجه کج فکری ها و ناهنجاری های گریبانگیر جامعه است. البته من هم شاید مثل برخی از منتقدان و صاحب نظران با بخشی از آثار ایرج مشکل داشته باشم. ولی این موارد را به شخصیت او ارتباط نمی دهم.
آن طور که معروف است ، اتفاقا مرحوم ایرج میرزا آدم بسیار ماخوذ به حیایی بوده است ؛ می خواهم بگویم دنبال این نگردیم که اگر ناصر فیض در املت دسته دار که حتی در اسمش ممکن است شکلی از هزل نهفته باشد در زندگی عادی خود نیز چنین چهره ای دارد.
برای من خنداندن مخاطب به هر دلیل اهمیت دارد، اما همیشه به این نکته نیز توجه دارم که طنز ناصر فیض نباید دیگری را برنجاند.
البته ممکن است در مواردی جریان یا شخصی که هنجارهای جامعه را نادیده می گیرد از شیوه بیان من برنجد و آن را اهانت به خود تلقی کند. به نظر می رسد اینجاست که شما نیز به ناصر فیض حق خواهید داد به روی مبارکش(!) نیاورد.
یکی از مولفه هایی که شعر طنز شما را از دیگر طنزپردازان متمایز می کند نقش پر رنگ زبان در شعرهاست ، اما به نظر من در بعضی از شعرها کارکرد زبان به عنوان محور اصلی شعر توجیه پذیر نیست.بخشی از استفاده زبان در شعر من ذاتی است.
چون در دوره ای شعر جدی را جدی گرفته بودم و به هر حال یک جایگاهی هم داشتم. نه این که جایگاه مهمی بود، هزار تا پله بود؛ یک عده جلوتر و بالاتر و عده ای هم عقب تر و پایین تر از من بودند و چون در شعر جدی با ابعاد مختلف زبان و کارکردهای آن آشنایی پیدا کرده بودم طبیعی است که در شعر طنز من نیز این عنصر حضور داشته باشد.
یکی از دلایل توجه من به زبان این است که اگر به فرض 500سال بعد این کتاب را خواندند دست کم از روی زبان شعرها متوجه شوند که این آثار در چه روزگار و با چه ویژگی هایی سروده شده است ؛ کلمات ، واژه ها، شیوه بعضی از ترکیبات حتی استفاده از زبان محاوره همه نشان دهنده این است که من به این سادگی ها از کنار زبان عبور نمی کنم و این را هم می دانم که شاعر باید برای هر کاری که خلاف نرم طبیعی زبان انجام می دهد یک توجیه شاعرانه داشته باشد یا حداقل توجیه طنزآمیزی داشته باشد.
مثلا شما ضرب المثلی را بر عکس استفاده می کنید و با گذاشتن یک علامت تعجب (!) به دیگران نشان می دهید که به عمد این کار را انجام داده اید. اگر طنزپرداز بگوید «کرم خودش از درخت بالا می رود!»
همه می دانند که چه می گوید و به این گریز از هنجار با لبخندی کوتاه پاسخ می دهند و او را تا این اندازه مجاز به ویران کردن شکلی از ساختار زبان می دانند.
من ادعای ایجاد اتفاق در زبان شعر را ندارم و برخی از سروده هایم را چیزی شبیه به بازی با زبان می دانم یک بازی دوستانه و آگاهانه.

البته در بعضی اشعار و سطرهای کتاب غیر از چیدن کلمات و به قول شما بازیهای زبانی چیز دیگری دیده نمی شود و به نوعی می توان گفت اشاره ای به مصادیق محتوایی چه از لحاظ معنایی و چه از لحاظ مفهومی صورت نگرفته است ؛ مثل:در تبی کز ماست باشد مالت پیدا می شود!از کف سوراخ کفش ، آسفالت پیدا می شود!
جالب است که ادعای من در بعضی از قسمتهای کتاب دقیقا همین است که از «هیچ» طنز درست کردم. همین بیتی را که شما شاهد آوردید، وقتی با دوستانتان بخوانید قطعا می خندید.
در صورتی که این کار نه طنز سیاسی است ، نه اجتماعی ، نه فرهنگی. اصلا چیزی نیست ، اما طنز است البته نه آن طنز متعالی که حتما باید رذایل را برجسته کند تا دیگران متوجه شوند و خودشان را اصلاح کنند.
به نظر من همه طنز این نیست ؛ بخشی از طنز می تواند تنها ایجاد لبخند کند. امیدوارم مرا متهم به بی اطلاعی از مفاهیم و تفاوت های فکاهه ، مطایبه ، هجو و هزل و... نکنید.
کم سوادترین آدمها هم با خواندن چند صفحه دست کم به تعریفی مستقیم و موقتی از این کلمات می رسند. اگربه ضرب المثل ها، کنایات و اصطلاحات معمول زبان فارسی نگاه کنید در اغلب آنها رگه هایی از طنز پیدا می کنید.
«دست از پا درازتر برگشتن» مگر طنزآمیز نیست؛! حتی تصور چنین چیزی می تواند خنده دار باشد. «یک بام و دو هوا» یا «آب که سر بالا بره ، قورباغه ابوعطا می خونه » اینها طنزآمیز نیستند؛! بدون شک اگر آب سر بالا برود و قورباغه هم ابوعطا بخواند، هیچ مشکل سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی در هیچ جامعه ای را حل نمی کند.
همین بیتی که شما به آن اشاره کردید شاید خیلی چیز مهملی به نظر برسد، ولی وقتی به قافیه های سختی که در این شعر انتخاب شده است ، دقت کنید متوجه می شوید که اینجا بازی با قافیه ، شیوه ای برای هنر نمایی و عرض اندام طنز مورد نظرشاعر است در شعری که شاید هیچ موضوع و منظوری هم ندارد!
از کف سوراخ کفش چه آسفالت پیدا شود و چه نشود، هیچ اتفاقی در جامعه نمی افتد؛ این را ناصر فیض هم می داند.

موضوع دیگری که در کتاب به چشم می آید این است که ناصر فیض کمتر از روایت ، داستان یا حتی لطیفه در آثارش استفاده می کند؛
دقیقا همین طور است. من تلاش کرده ام تا آنجا که مقدور است ، لطیفه یا حکایتی را موزون نکنم قالب لطیفه یا روایت خاصی که مورد نظر شماست ، از پیش تعیین شده و خودش را به رخ می کشد.
من به قصه پردازی در طنز تقریبا هیچ اعتقادی ندارم چون این نوع از بیان را با آثار جدی متناسب تر می دانم. طنز در لحظه آفریده می شود اگر به آثار من دقت کنید بعید است با چنین رویکردی مواجه شوید.
یکی از دوستان طنزپرداز در جایی نوشته بود: «یه کسی داشته می رفته ختم ، ازش می پرسن کجا می ری ؛ می گه: می رم ختم ، بهش می گن بابا تو که خودت ختمی!» خب این لطیفه ای است که همه ما بارها شنیده ایم دیگر نیازی نیست که به این شکل در یک شعر طنز آورده شود، شاعر در این نوع آثار معمولا مجبور می شود به جهت تنگناهایی که رعایت وزن و قافیه و...ایجاد می کند از موضوع اصلی که آفرینش طنز است ، دور بیفتد.

طنز مرز باریکی با استهزا و هجو دارد با چه ویژگی هایی می توان این مرزها را تشخیص داد؛
ببینید! در استهزا غالبا هدف رنجاندن مخاطب است. شما در استهزا خودتان را در جایگاه مناسبی قرار می دهید و فکر می کنید طرف مقابل وضعیت مناسبی ندارد و شروع به تیرباران او می کنید، آن هم تیربارانی ناجوانمردانه با استهزایی که در آن منطق خاصی نیست ، اما شما وقتی دیگری را هجو می کنید، این هجو به دلیل انگیزه های خاص خودش می تواند بر مبنایی استوار باشد.
در این نوع از طنز معمولا خود طنزپرداز از آن رذیلتی که در طرف مقابل می بیند، مبراست ؛ چگونه می شود انسان خودش آدم بخیل و تنگ نظری باشد و بعد به عنوان طنزپرداز به خودش اجازه دهد که بخل را زیر سوال ببرد؛
اگر در طنز بعضی از صفات ناپسند را درشت می کنیم یک مفهوم آن این است که از رذایلی که می ترسیم روزی غافلگیرمان کند فرارمی کنیم. ولی در استهزا همه چیز را به مسخره می گیریم.
در طنزمتعادل تر می توان جدی ترین حرفها را زد، ولی در استهزا نمی شود حرف جدی زد حتی گاهی استهزا به انگیزه های شخصی باز می گردد و تلاش می کنیم تا از طرف مقابل نقطه ضعفی پیدا کنیم و آن را بزرگ کنیم.
در صورتی که طنزپرداز موفق و هدفمند در آفرینش طنز هیچ گاه انگیزه های شخصی را ملاک کارش قرار نمی دهد و بیشتر انگیزه های او عمومی و اجتماعی است.

آقای فیض ! اگر ادبیات ما آثاری همچون رساله دلگشا، صد پند، منظومه موش و گربه ، چرند و پرند، عارف نامه و... را نداشت چه اتفاقی می افتاد؛
اگر به بدترین شکل ممکن به این موضوع نگاه کنیم ، می توانیم بگوییم همین تضادهاست که باعث حرکت می شود. شما باید زیبایی را با زشتی مقایسه کنید تا متوجه زیبایی شوید. اگر همه مثل حافظ و سعدی شعر بگویند که دیگر نقدی وجود نخواهد داشت و شعر تمام می شود.
دکتر حلبی در مقدمه طنز و شوخ طبعی مطلبی نزدیک به این مضمون دارد که : ما چرا معمولا از بر زبان آوردن بعضی کلمات شرم داریم و جای آنها نقطه چین (...) می گذاریم در حالی که از انجام بدترین رذایل وداشتن ناپسندترین کردارها شرم نمی کنیم؛!
بعضی کتابها مثل رساله دلگشا با تاثیر از روزگار خودش نوشته شده است و به همین دلیل می تواند آیینه تمام نمای زشتی ها و رذایل روزگار خودش باشد. این گونه آثار به لحاظ جامعه شناسی فرهنگ دوره های متفاوت و نیز از لحاظ تاریخی بسیار حائز اهمیت است ، فکر کنیم که چه اتفاقی برای یک اهل اندیشه و ذوق و قلم افتاده است که در دوره ای از تاریخ چنین سخنانی بر قلمها جاری شده است؛
اتفاقا اگر چنین حرفهایی زده شود، ما می فهمیم در روزگار شاعر چه اوضاعی بوده است.

اگر آثار داستانی امروز را بررسی کنیم بندرت با آثار طنز روبه رو می شویم؛ در حالی که «چرند و پرند» دهخدا با آن جنبه های روایی اش به نوعی پایه و مبنای شکل گیری ادبیات داستانی نوین در ایران بود.
به نظر شما چرا کمتر شاهد آفرینش آثار طنز در داستان و نثر امروز هستیم؛

شاید این هم یکی از شگفتی هایی است که خود من هم وقتی به آن فکر می کنم ، متعجب می شوم، در حالی که به قول شما آثار خوب و تا حدی درخشان در این حوزه داشته ایم. من حتی داستان «ساندویچ » ساعدی را طنز می بینم.
شلوارهای وصله دار «رسول پرویزی» که جای خود دارد کارهای خسرو شاهانی و...، همه این آثار جزو طنز داستانی خوب ما به شمار می روند، این نمونه های شاید نه چندان با مصداق دقیق می توانست بخوبی ادامه داشته باشد.
ادبیات داستانی نوین ما، با تاثیرپذیری از غرب پی ریزی شد و همین امروز، با آثار متعدد ترجمه شده ادامه یافت که زمینه های طنز در آنها کم نیستند؛ آثاری که می تواند ذهن نویسندگان ما را تحت تاثیر قرار دهد و برای خلق آثارجدید الهام بخش باشد و زاویه دید آنان را وسیع تر کند، آثار کالوینو یا ونگات زمینه های طنز بسیار قوی دارند «سلاخ خانه شماره µ از جمله آثار ارزشمند ونگات است که به نظر من ، نگاه طنزآمیز بسیار عمیقی دارد. ماجرای «بمباران درسدن» با زبان شیرین وونه گوت در امتزاج با طنزی تلخ و دردناک تاثیری فراتر از یک متن کاملا جدی در مخاطب بر جای می گذارد. زبان آنقدر نمکین و لطیف می شود که مخاطب نمی تواند تا پایان ماجرا ازخواندن کتاب دست بکشد.
اگر به طنز اصولی تر و درست تر نگاه کنیم از «لورل هاردی» که به ظاهر چند پله پایین تر از طنز جدی است هم می توانیم آنچه را که به نفع طنز ما می انجامد مصادره کنیم.
چرا وقتی مهران مدیری در کشور پیدا می شود از بخشی که لطمه زده است ، استقبال می کنیم (منظورم لطمه هایی است که به عنوان مثال رواج زبان مضحک برره ای بر گویش معیار مردم بخصوص جوانها وارد کرد؛ هر چند این آسیب موقتی بود) این ماجرا می توانست با بر خوردی تحلیلی و آسیب شناسانه دستاوردهای گرانسنگی برای طنز روزگار ما داشته باشد. زیبایی ها هرگز در یک چیز و یک جا جمع شدنی نیست.
مجموعه این تجربه ها راهی را که به طنز تاثیرگذار فارسی می انجامد نشان خواهد داد. این همه را گفتم تا عرض کرده باشم که دور و برمان را خوب نگاه نمی کنیم! برای چرایش حرف فراوان دارم و فرصت کم.

سینا علیمحمدی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها