هرچند برخی، از برجام بهعنوان کنشی موثر در بهبود مناسبات دو کشور نام میبرند، اما نباید از یاد برد که دیدار مقامات دو کشور در زمینه هستهای در همان چارچوب 5+1 معنا میدهد، با این تفاوت که نقش تاثیرگذار آمریکا در این گروه بیشتر بود. واقعیت این است که در زمینه برنامه هستهای، عمده مشکلات از ناحیه آمریکا بود و این نیاز احساس شد که مراودات دیپلماتیک بیشتری صورت بگیرد، اما در کوتاهمدت افقی را در جهت گسترش روابط سیاسی و دیپلماتیک میان دو کشور نمیبینیم، بنابراین سلسله ملاقاتهایی که صورت میگیرد در ادامه همان فرآیند هستهای است به دلیل اینکه سیاستهای نظام بر عدم تسری مذاکرات بر حوزههای دیگر قرار گرفته است. البته این تحلیل تا آنجایی درست است که ما آن را در چارچوبی هدفمند ببینیم، امکان دارد حوادثی رخ بدهد و ضرورتهایی در جهت شکلگیری تعاملات به وجود بیاید. در مورد رابطه ایران و آمریکا در حوزه اقتصادی باید گفت از ابتدای انقلاب تاکنون مدلی وجود داشته و ورود شرکتهای فناوری، بهداشتی، دارویی یا صدور خشکبار از ناحیه ایران کم و بیش با واسطه یا بیواسطه جریان داشته که البته چندان تعجببرانگیز نیست. در حوزه فرهنگی و دانشجویی هم فعالیتهای خاصی صورت نمیگیرد و در نهایت میتوانیم نتیجه بگیریم فعلا روابط در همان سطح رایزنیهای هستهای متوقف است.
واشنگتن در جستوجوی راهی برای مذاکرات منطقهای
البته بعد از برجام شاهد تغییراتی در ارتباطات دو کشور هستیم، چراکه قبل از مسائل مربوط به برجام هیچ ملاقاتی میان وزاری خارجه دو کشور صورت نمیگرفت، اما در ارتباط با برجام این ملاقاتها به دفعات صورت گرفته و تابویی که معطوف به سطح قبلی روابط بود تا حد بسیاری شکسته شد. بنابراین میتوان انتظار داشت به شکل دومینووار اگر مسائلی حادث شود ممکن است مذاکرات با سهولت بیشتری صورت بگیرد. البته قبل از مذاکرات هستهای هم مذاکراتی به صورت پنهان کمابیش در سطح کارشناسی و نمایندگان تخصصی وجود داشت که بخشهایی از آن را وزارت خارجه منعکس کرد. همچنین مذاکرات مربوط به اتباع دو کشور یا در مورد عراق و افغانستان همیشه وجود داشته است.
براساس مطالعه اسنادی که از آمریکاییها مشاهده کردم بویژه اسناد امنیت ملی یا پروژههای افق پنجساله مانند 2020 یا 2015 یا 2025، همینطور اسناد سالیانه امنیت ملی و استراتژیهایشان، آنها در چند مورد مشخص مایلند که مذاکرات دامنهدار و هدفمند و موثری با ایران داشته باشند و به اعتقاد بنده اولویتشان در حال حاضر مسائل منطقهای است. به باور آنها ایران نقش موثری در تحولات منطقه دارد اما این نقش به ادعای آنها مخرب بوده و سازنده نیست به همین دلیل از واژههایی مانند «ثباتزدا» استفاده میکنند. آنها تلاش بسیاری میکنند که بعد از برجام هستهای، یک برجام منطقهای با ایران بسازند، اما طرف ایرانی واکنش منفی نسبت به آن دارد. به دلیل اینکه چندان احساس رضایتی از دستاوردهای برجام ندارند و آن کشور همچنان به بدعهدی، عهدشکنی و عدم وفاداری متهم است و جمهوری اسلامی ایران همچنان مترصد این است که فضای برجام به چه سمتی میرود و آیا واقعا منافع ملی کشور یا حداقل تعهدات طرف مقابل در برجام محقق میشود یا اینکه برجام ابزاری است برای اعمال فشار بیشتر بر جمهوری اسلامی ایران.
در مورد حضور ایران و آمریکا در مورد بحرانهای منطقهای نیز باید گفت که برخی مواقع دو کشوری که هیچ ارتباطی با هم نداشته و حتی متخاصم هستند ممکن است به طور طبیعی منافعشان در مورد یک موضوعی مشترک شود. به عنوان مثال ایران و آمریکا تمایل به برقراری ثبات در عراق دارند و این موضوع به نفع هر دو کشور است، اما صرف این مساله نمیتواند تمام حوزههای منطقهای را پوشش بدهد، چراکه ایران در مورد مسائل مربوط به لبنان، سوریه، اسرائیل، فلسطین و... با آمریکا اختلاف نظر بنیادی دارد، اما در مورد حداقل عراق در یک سطح و یک مقطعی میتوانند به هم نزدیک شوند، در مورد افغانستان هم چنین وضعیتی حاکم بود و هر دو کشور به صلح و ثبات در افغانستان اعتقاد دارند و منافع مشترکی در این رابطه دارند، بنابراین طبیعی است همکاریها و گفتمانهای مشترکی شکل بگیرد اما در همین موضوعات متوقف میشود.
دیپلماسی ضدایرانی کلینتون و سیاستخارجی ناشناخته ترامپ
و اما در مورد رابطه ایران و آمریکا بعد از روی کار آمدن رئیسجمهور بعدی این کشور باید گفت در مورد خانم کلینتون کاملا قابل پیشبینی است و برپایه دادههای اطلاعاتی و پژوهشی که در شعارها و رویکردهای وی میشناسیم در چند مورد با ایران وارد چالش میشود. به تعبیری، خانم کلینتون برجام را سختتر اجرا میکند و در مسائل داخلی ایران دخالت میکند، این رویکرد حزب دموکرات هم هست و تمرکز زیادی روی حقوق بشر پیدا میکند همچنین در حوزههای منطقهای مواضع تندتری علیه ایران میگیرد و به متحدان سنتی خودش نزدیکتر میشود و آنها را مورد حمایت قرار میدهد. در مورد رژیم صهیونیستی هم منافع استراتژیک اسرائیل را با تفوق راهبردی و کیفی نظامی در منطقه برتر میبیند و به این تعهد دارد. همینطور در مسائل بینالمللی به شکلی اعمال فشار بیشتری بر ایران صورت میدهد. اینها برنامه خانم کلینتون است و به نظرم این اتفاق میافتد و این رویکردها را تعقیب میکند و البته شدت و ضعف آن به شرایط و امکانات و نحوه مواجهه ایران و... بستگی دارد.
در مورد رویکرد آقای ترامپ نسبت به ایران باید گفت شعارهای وی یکنواخت نبوده و رویکردهایش ثبات ندارد و مواضعش سرشار از پارادوکس است. تصور نمیکنم به آسانی بتوان برنامههای وی را رصد کرد جز اینکه در سطوح کارشناسی و دستگاههای تحلیل این نکته گفته میشود که چون ترامپ تاجر است، اهل معامله است و افرادی با خصلت تجارتپیشگی معاملهگر هستند، ضمن اینکه بهطور سنتی هم اگر خاستگاه وی را حزب جمهوریخواه بدانیم آنها در حوزههایی مانند حقوق بشر تمرکز ویژهای ندارند. برخلاف حزب دموکرات و خانم کلینتون، در مجموع آقای ترامپ به تعبیری هندوانه باز نشده است و نمیتوان چندان در مورد رویکردش صحبت کرد. بنابراین در مجموع نمیتوان ارزیابی چندانی از آینده روابط ایران وآمریکا داشت.
دکتر جهانبخش ایزدی استاد علوم سیاسی دانشگاه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم