در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این دیدگاه دکتر محسن اسلامی، استاد علوم سیاسی دانشگاه و رایزن سابق فرهنگی ایران در سازمان ملل در گفتوگو با جام سیاست است. مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانید.
بعد از 11 سپتامبر آمریکا عملا سعی کرد در یک راهبرد تهاجمی نقش پلیس جهانی را ایفا کرده و به مداخله علنی در امور کشورها بپردازد. آیا این راهبرد به افزایش قدرت آمریکا کمک کرد یا قدرت این کشور را کاهش داد؟
آنچه به عنوان تحلیل در خصوص 11سپتامبر و نقش ایالات متحده آمریکا وجود دارد در دو مقطع قابل بررسی است؛ مقطع اول ابتدای ورود آمریکا به صحنه و پیگیری مسببان حادثه 11سپتامبراست. در این مقطع ما شاهد نوعی مانور قدرت از سوی واشنگتن هستیم. اما به مرور که از سال 2001 دور میشویم سیاستهای آمریکا به نوعی متفاوت از برخورد با مسببان حادثه 11سپتامبر میشود به این معنا که در ابتدا جهان از وقوع یک صحنه بسیار دلخراش در نیویورک متاثر میشود و با این کشور همراهی میکند اما ورود آمریکا به صحنه افغانستان و مسائلی از این دست و پیگیری ماجرای بن لادن آمریکا را به اوج میرساند و پس از آن شاهد حمله به عراق و تلاش برای تغییر آرایش منطقه از سوی آمریکا هستیم. از این مرحله به بعد آمریکا وارد فضایی میشود که نه تنها قدرت آمریکا را افزایش نمیدهد، بلکه به فرسایش قدرت این کشور منجر میشود. ورود کاخ سفید به عراق اشتباه استراتژیک بود و باعث شد حتی تحلیلگرانی که در ابتدا به آمریکا حق میدادند مسببان حادثه 11سپتامبر را به مکافات عمل برساند، پس از مدتی به این نتیجه برسند که واشنگتن نه بهدنبال تنبیه تروریستها بلکه در جستوجوی قدرت هژمونیک در سطح جهان است.
بنابراین دخالتهای نظامی آمریکا در غرب آسیا نتوانست به نفوذ بیشتر این کشور کمک کند؟
شاید بتوان گفت تمام دولتمردان آمریکایی بعد از جنگ دوم جهانی وقتی وارد غرب آسیا شدند سیاستهایشان حمایت از دولتهای دستنشانده بود. مثلا در مصر اگر دولت چپ حاکم بود آن را سرنگون کرده و دولت طرفدار خودشان را حاکم میکردند. در این میان یک نوع رقابت بین روسیه و آمریکا وجود داشت، اما به واسطه موفقیت کاذبی که آمریکا به واسطه اقدامات نظامی در افغانستان به دست میآورد تصور میشد در عراق همینگونه خواهد شد. تغییر حاکمیت عراق در حقیقت استثنا در سیاست خارجی آمریکاست به این معنا که دولت عراق دولت دست نشانده آمریکا بوده و در طول هشت سال حمله به ایران نقش اهرم فشار آمریکاییها را بازی کرد، اما دولت آمریکا به تغییر یکی از دولتهای دست نشاندهاش روی آورد؛ اتفاقی که در ادبیات سیاست خارجی آمریکا نمونه آن را نمیبینیم. به واسطه سیاست اشتباه جورج بوش پسر و ورود به تغییر آن هم با اهرم نظامی، رهبران عرب به آمریکا بیاعتماد شدند. افکار عمومی جهان عرب هم سرخورده از این انفعال و در عین حال هراس عربی، مستقیما به مقابله با واشنگتن روی آوردند که نمونههای آن را میتوان در تقویت القاعده پس از 11سپتامبر و نیز شکلگیری داعش دید. در واقع آمریکا نه تنها نتوانست غرب آسیا را مدیریت کند، بلکه از سوی جوامع ساکن در این منطقه مدیریت شد.
چشمانداز افزایش روزافزون هزینههای نظامی آمریکا چیست آیا ممکن است در بلند مدت آمریکا به همان سرنوشت شوروی دچار شده و به دلیل ضعف اقتصادی دچار فروپاشی شود؟
در آمریکا به واسطه همین اتفاقاتی که از سال 2003 به این طرف روی داد یک سرخوردگی روانی و درحقیقت اجتماعی را مشاهده میکنیم. اصول سیاست خارجی آمریکا را سیاست خارجی تهاجمی میدانیم و مردم آمریکا به جایگاه فعلی آمریکا دلخوش نیستند و چندان این جایگاه را نمیپسندند. آمریکا از 2003 به این سو، دچار یک فرسایش جدی شده؛ یعنی از جهات نظامی، اقتصادی و اجتماعی این فرسایش میتواند در انتخابات پیش روی آمریکا خود را نشان دهد. به عنوان مثال میتوانیم پیشبینی کنیم آمریکاییها به جهت سرخوردگیهایی که داشتند گزینهای را در انتخابات برگزینند که بهدنبال احیای فضای گذشته باشد و به این ترتیب دوباره هزینههای نظامی و جنگطلبی گسترش یابد که میتواند به فرسایش بیشتر آمریکا منجر شود. در حال حاضر آمریکا توان رقابت ندارد به جهت این که پایههای اقتصادی این کشور ضربهخورده و کسری بودجه و در حقیقت بدهیهای بالایی دارد. این مشکلات همه از ثمرات اشتباهات معروف جورج بوش پسر است، بنابراین ورود فردی با همین نگاه به کاخ سفید میتواند فرسایش موجود قدرت آمریکا را تکمیل کند.
بنابراین با توجه به دیدگاههای دو نامزد انتخابات ریاست جمهوری آمریکا تصور میکنید در آینده راهبردهای آمریکا بار دیگر مانند دوران بوش تهاجمی خواهد بود؟
دقیقا. ببینید، دموکراتها به دلیل اینکه در قدرت هستند به دنبال تغییر به معنای واقعی نیستند و میخواهند همین فضا را ادامه دهند، اما جمهوریخواهان یا به تعبیری گزینه شگفتانگیز آنها، ترامپ، به دنبال تغییر صحنه و فضای موجود است و نگاه توسعهطلبانه دارد. این نگاه تا حدودی با اقدامات بوش مشابهت دارد اما در مورد تهاجم نظامی یا در حقیقت حمله نظامی به اعتقاد من باید کمی با تامل صحبت کرد، هرچند میتوان گفت اقدامات ترامپ در صحنه توسعهطلبانه یک نوع همراهی با بوش پسر داشته باشد.
در حال حاضر آمریکا شاید بیش از 40-30 پایگاه نظامی دارد که بههرحال این پایگاهها هزینه دارد و همینطور کمکهایی که آمریکاییها به مجموعه کشورهای متحدش میکند. درهر صورت نمیتوانیم بگوییم ترامپ حمله نظامی خواهد داشت، اما با توجه به اظهاراتش در شعارهای انتخاباتی میتوان گفت نگاه توسعهطلبانه دارد، اما به معنای جنگ یا یک نگاه جنگطلبانه کمتر دیده شده است. به هر حال باید منتظر نحوه شکلگیری صحنه انتخابات آمریکا بوده و پیروزی هر کدام از نامزدها مشخصکننده بسیاری از مسائل خواهد بود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: