مهدی هاشمی؛ هنری به نام زندگی در نقش

میان بازیگران بسیاری که در بی‌شمار تولیدات سینما و تلویزیون ایران به ایفای نقش پرداخته و سهمی در پیشبرد آن داشته‌اند، تنها برخی به واسطه هوش و استعداد و نیز انتخاب‌های درست خود به ماندگاری دست یافته‌اند که مهدی هاشمی یکی از آنهاست.
کد خبر: ۹۳۱۲۷۸

از دانشکده هنرهای زیبا تا صحنه تئاتر و تلویزیون

وی در سال 25 در لنگرود به دنیا آمد و پس از پایان تحصیلات متوسطه سال 47 وارد دانشگاه هنرهای زیبا شده و در رشته تئاتر فارغ التحصیل شد. او سال 52 با داریوش فرهنگ گروه تئاتر پیاده را بنیان گذاشته و در نمایش‌های بسیاری تا پیروزی انقلاب ایفای نقش کرد. هاشمی پس از بازی در فیلم «زنده باد» ساخته خسرو سینایی در مجموعه تماشایی و بسیار پرطرفدار «سلطان و شبان» در دو نقش ظاهر شده و با ریزه‌کاری‌های بسیار دو شخصیت متفاوت را خلق کرد که محبوبیت بسیار برایش به ارمغان آورد. کاراکتر شیرو با وجود آن‌که خصوصیاتی کاملا تیپیک داشت در دستان توانای هاشمی به یک تیپ شخصیت تبدیل شده و با شیرینی خاصش توجه بینندگان را از دیگران به خود معطوف کرد. در بخش‌های مربوط به پادشاه هم هاشمی به یک بازی اغراق شده، اما تحت کنترل روی آورده و میان این نقش و چوپان ساده‌دل فاصله گذاشته، ولی درعین حال نشانه‌هایی کمرنگ از خود را در هر دو نقش به جای گذاشته که مخاطب حرفه‌ای را سر شوق می‌آورد.

ستاره ملودرام‌های پرفروش

هاشمی سال 65 با فیلم سینمایی «بگذار زندگی کنم» ساخته شاپور قریب بازگشت موفقی به سینما داشت. این ملودرام سوزناک در باب بگو مگوهای زن و شوهری بشدت به مذاق تماشاگران بویژه تماشاگران شهرستانی خوش آمده و صف‌های بلندی را جلوی سینماهای نمایش‌‌دهنده به وجود آورد. هاشمی در نقش مردی نه‌چندان جوان که میان خانواده و همسرش سرگردان مانده، بازی روانی را ارائه کرده و تماشاگر را با خود همراه کرده است. وی برای خلق این شخصیت عصبی به یک بازی کاملا بیرونی و متکی بر اندکی اغراق روی آورده که در نیمه دوم فیلم تعدیل شده و آرامش بیشتری در بازی‌اش مشاهده می‌شود. رخشان بنی‌اعتماد برای نخستین فیلم سینمایی‌اش هاشمی را برای ایفای نقش حلیمی کارمند بازنشسته شهرداری برگزید. فیلم درباره کارمند بازنشسته‌ای است که خانه‌اش را دزد زده و برای تحویل دزد به کلانتری به مشکلی به نام خارج بودن محله از محدوده کلانتری‌های اطراف برمی‌خورد. موقعیتی بشدت کمیک که رگه‌هایی از کمدی سیاه را نیز در خود دارد و بازی درخشان هاشمی نیز نقاط قوت آن را برجسته‌تر کرده است.

دکتر حشمت کوچک جنگلی

کوچک جنگلی و نقش دکتر حشمت چالش بزرگی برای هاشمی بود، چرا که در نقشی ظاهر می‌شد که معاصر بوده و اطلاعات زیادی درباره وی در کتاب‌ها موجود است. وی به بهترین شکل وجوه انسانی و نرم‌خویی دکتر را با ظرافت خاصی به تصویر کشیده و در عین حال رفاقت و وفاداری‌اش با میرزا را هم درون آن گنجانده است. اوج بازی او را در سکانسی می‌بینیم که از خسته شدنش از جنگ و کشته شدن یارانش گفته و از میرزا می‌خواهد که به او و گروهش اجازه تسلیم بدهد. سکانس اعدام دکتر حشمت هم بسیار تاثیرگذار از کار درآمده که بازی درخشان هاشمی هم نقش مهمی در کیفیت اثرگذاری آن دارد.

دو فیلم با یک بلیت و دو سیمرغ

داریوش فرهنگ دوست و همکار قدیمی هاشمی در دومین فیلم سینمایی‌اش با عنوان دو فیلم با یک بلیت، نقش منحصربه فردی را در اختیار او گذاشت تا نخستین سیمرغ بلورین را برای ایفای آن به دست آورد. این فیلم جذاب و تماشایی دو نقش را در اختیار او گذاشت:نخست پیمان هنرپیشه مشهوری که سرصحنه دچار سانحه شده و پایش می‌شکند!. نقشی نسبتا کوتاه و نه‌چندان پرپیچ و خم که ویژگی‌های برجسته‌ای در خود ندارد. اما نقش دیگر که فراز و فرودهای فراوان داشته و ما به ازاهای بیرونی بسیار هم دارد، دستفروش عشق سینمایی است که علاقه به سینما در رفتار و سکناتش موج می‌زند. این نقش مهم و کلیدی فرصت گرانبهایی را در اختیار این بازیگر با استعداد قرار داد تا ادای دین کاملی به سیاهی لشگرهای عاشق سینما کرده و عمق جادوی سینما را به بهترین شکل به تصویر بکشد.

وی در دهه 70 با فیلم‌های آقای بخشدار، ناصرالدین شاه آکتور سینما، همسر و... همچنان چهره محبوب سینمای کم ستاره ایران بود که نقش فوق‌العاده‌اش در ناصرالدین شاه (میرزا ابراهیم خان عکاسباشی) بسیار مورد توجه نویسندگان سینمایی قرار گرفته و بازی‌اش در نقش معلم فیلم «رگبار» مورد ستایش قرار گرفت. همسر نیزبه دلیل محتوای بکر و تازه‌اش مورد توجه همگان قرار گرفته و دومین سیمرغ نقش اول فیلم فجر را نصیبش کرد. هاشمی در نقش فردی مردسالار که از اساس با کار کردن همسرش خارج از منزل مخالف است، بازی روانی را ارائه کرده و تسلط خوبی در زمینه کمدی بخصوص کلامی از خود نشان داده است. سکانس بگومگوی او و معتمدآریا در آشپزخانه پس از بیکار شدنش را می‌توان از لحظات به یادماندنی بازی‌اش در همسر به حساب آورد. در واقع هاشمی بازی درخشان معتمدآریا را در همسر تکمیل کرده و ضرورت همکاری میان بازیگران مقابل هم را بار دیگر گوشزد کرد. موضوعی که در کارنامه بازیگری هاشمی به شکل یک قانون درآمده و بارها و بارها در شرایط گوناگون در برابر بازیگران مختلف تکرار شده است.

بازگشت قدرتمند به تلویزیون

در اوایل دهه 80 هاشمی با توجه به فضای خاص سینما در آن سال‌ها، به تلویزیون روی آورده و نقش‌های درخشانی را به یادگار گذاشت که تماشای آنها پس از گذشت چند سال هنوز هم جذاب و دیدنی است. وی در «هزاران چشم» در نقش‌های مختلفی ایفای نقش کرد که همگی آنها در یک نکته مشترک بودند و آن چیزی جز واقعی بودن شخصیت‌ها نیست. هاشمی نیز به تبع آن حرکات نمایش را از بازی خود حذف کرده و به‌سوی یک بازی کاملا رئالیستی متکی بر شناخت خود از جامعه حرکت کرده است. برای نمونه به بازی حیرت‌انگیز او در نقش پدر فداکار یک خانواده پر دردسر نگاه کنید که با چه مهارتی زندگی را بازی کرده است. وی همچنین در نقش مسئول صفحه اجتماعی نشریه پرخواننده که نابینا هم هست، روی دیگر سکه بازیگری‌اش را نشان داده و به لحاظ فیزیکی هم کاملا به یک نابینا نزدیک شده است. مهم اینجاست که وی این کار را به گونه‌ای انجام داده که بیننده باورش کرده و خود را برای تماشای قصه زندگی آدم‌های روی کاغذ آماده می‌کند. هاشمی تجربه موفقش در هزاران چشم را در مجموعه تلویزیونی «روزگار قریب» ساخته کیانوش عیاری براساس زندگی دکتر قریب به گونه‌ای دیگر تکرار کرده و در واقع آن را کامل کرده است. وی وجوه انسانی موجود در کاراکتر دکتر را به بهترین شکل به تصویر کشیده و حرکات نمایشی خود را به کمترین حد کاهش داده است. برای درک بهتر بازی او کافی است سه قسمت پایانی کار را بار دیگر نگاه کنید تا عظمت بازی‌اش را کاملا درک کنید.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها