در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
متهمان این پرونده که فقط روزهای آخر هفته نقشه سرقتهایشان را اجرا نمیکردند در کمتر از یک ماه دزدی توسط پلیس شناسایی و دستگیر شدند. ایمان در گفتوگویی با تپش از سرقتهایی میگوید که هیچ عاقبتی نداشته است.
چه شد که تصمیم به سرقت گرفتی؟
یکی از بچه محلهایمان سارق سابقهدار است. او دوبار به اتهام سرقت بازداشت شده بود. یک روز که در خانهاش با یکی دیگر از دوستانم بودیم، پیشنهاد سرقت داد و اینکه درآمد خوبی دارد. ما هم قبول کردیم و نقشه سرقتها را اجرا میکردیم.
سرقتها را چطور انجام میدادی؟
در خیابانها پرسه میزدیم و با دیدن رانندهای که در حال صحبت با تلفن همراه پشت چراغ قرمز یا گوشه خیابان است به سمت او رفته و گوشی تلفنش را میقاپیدیم. بعد از آن هم از محل فرار میکردیم.
چند نفره برای سرقت میرفتید؟
سه نفره با دو موتورسیکلت. من و دوستم سوار بر یک موتور بودیم و هاشم سوار بر موتور دیگر پشت سر ما حرکت میکرد.
چرا پشت سرتان حرکت میکرد؟
نقش زاغزن را داشت که اگر پلیس اطرافمان باشد یا کسی متوجه ما شود موضوع را سریع اطلاع دهد و بتوانیم فرار کنیم.
چه روزهایی برای سرقت میرفتید؟
همه روزها به غیر از پنجشنبه و جمعه.
چرا این دو روز در هفته را برای سرقت نمیرفتید؟
هاشم سابقهدار است و میگفت روزهای آخر هفته شلوغ است و احتمال دستگیریمان بیشتر میشود.
چه زمانهایی سرقت میکردی؟
بعدازظهرها. اغلب از ساعت 4 بعدازظهر میآمدیم بیرون و تا 8 شب در خیابانها پرسه میزدیم.
روزی چند گوشی سرقت میکردی؟
بستگی داشت. ما به یک گوشی هم قانع بودیم، اما اگر بیشتر گیرمان میآمد که چه بهتر.
چطور اموال را تقسیم میکردید؟
هر چیزی گیرمان میآمد تقسیم بر سه میکردیم.
با گوشیهای دزدی چکار میکردید؟
هاشم یک مالخر داشت که همه را به او میفروختیم. مالخر را نمیشناسم فقط هاشم رابط ما بود.
چه شد که تصمیم گرفتی دزد شوی؟
بچهام بیمارستان بستری شده بود و برای ترخیص او نیاز به دو میلیون تومان داشتم. برای همین وقتی هاشم پیشنهاد سرقت را داد من هم قبول کردم.
هاشم تا به حال دوبار دستگیر شده بود و تو میدانستی که امکان دارد بازداشت شوی، پس چرا این کار را انجام دادی؟
وسوسه پولدار شدن.
چند سال است ازدواج کردی؟
سه سال قبل با دختر یکی از فامیلهایمان ازدواج کردم.
همسرت میداند که دزدی کردهای؟
نه، وقتی بازداشت شدم فهمید. به او میگفتم بعدازظهرها میروم با پیک موتوری کار میکنم. او تنها 16 سال دارد.
با پولهای دزدی چه کردی؟
هیچ، مال حرام برای چه کسی میماند که برای من بماند. تمامش از دستم رفت.
پس خرج بیمارستان بچهات چی؟ مگر نگفتی برای خرج بیمارستان دزدی کردی؟
پدرم پول را جور کرد و داد.
چند سرقت انجام دادهای؟
حدود 30 گوشی قاپیدهام.
میتوانی رد مال بدهی؟
اگر شکاتم رضایت بدهند رد مالشان را میدهم.
تو گفتی که 2 میلیون تومان را نداری چه برسد به اینکه رد مال 30 گوشی را بدهی؟
از اقوام کمک میگیرم. آن زمان هم میتوانستم به جای دزدی از فامیل پول قرض بگیرم، اما وسوسه شدم.
به غیر از دزدی شغل دیگری هم داری؟
بله، لاستیکهای تریلر و کامیون را که مستهلک شدهاند را از پنچرگیریها جمع میکردم و به کارخانهها میفروختم. درآمدش خیلی خوب نبود، اما کفاف زندگیام را میداد.
پشیمان هستی؟
اگر زمان به عقب برمیگشت هرگز این کار را نمیکردم. زن 16 سالهام با یک نوزاد در خانه تنهاست. من به جای پدری برای بچهام که شش ماهه به دنیا آمده، افتادم در کار خلاف و معلوم نیست که چند سال عمرم در این راه تلف شود.
و حرف آخر؟
رانندههایی که تلفنشان زنگ میزند کنار خیابان نگه میدارند یا آن دستهای که پشت چراغ قرمز مشغول گفتوگو با تلفن هستند حواسشان باشد که میتوان از غفلتشان استفاده کرد و تلفنشان را به سرقت برد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: