ناصرخسرو باتوصیف قصبات و شهرها با نثری نسبتا ساده، اعتماد خواننده را جلب میکند و میکوشد با شرح دیدنیها و عجایبی که طی سفر مشاهده کرده است، چنین کند.بخشی ازاین سفرنامه به توصیف اصفهان میپردازد:
... اصفهان شهری است بر هامون نهاده، آب و هوایی خوش دارد و هرجا که 10 گز چاه فروبرند آبی سرد خوش بیرون آید و شهر دیواری حصین بلند دارد و دروازهها و جنگ گاهها ساخته و بر همه بارو کنگره ساخته و در شهر جویهای آب روان و بناهای نیکو و مرتفع و در میان شهر مسجد آدینه بزرگ نیکو و باروی شهر را گفتند سه فرسنگ و نیم است و اندرون شهر همه آبادان که هیچ از وی خراب ندیدم و بازارهای بسیار، و بازاری دیدم از آن صرافان که اندر او دویست مرد صراف بود و هر بازاری را دربندری و دروازهای و همه محلتها و کوچهها را همچنین دربندها و دروازههای محکم و کاروانسراهای پاکیزه بود و کوچهای بود که آن را کو طراز میگفتند و در آن کوچه 50 کاروانسرای نیکو و در هر یک بیاعان و حجرهداران بسیار نشسته و این کاروان که ما با ایشان همراه بودیم یک هزار و 300 خروار بار داشتند که در آن شهر رفتیم هیچ بازدید نیامد که چگونه فرو آمدند که هیچ جا تنگی موضع نبود و نه تعذر مقام و علوفه.
چون سلطان طغرل بیک ابوطالب محمدبن میکائیل بن سلجوق رحمهالله علیه آن شهر گرفته بود مردی جوان آنجا گماشته بود نیشابوری، دبیری نیک با خط نیکو، مردی آهسته، نیکو لقا و او راخواجه عمید میگفتند، فضل دوست بود و خوش سخن و کریم و سلطان فرموده بود که سه سال از مردم هیچ چیز نخواهند و او بر آن میرفت و پراکندگان همه روی به وطن نهاده بودند و این مرد از دبیران شوری بوده بود و پیش از رسیدن ما قحطی عظیم افتاده بود، اما چون ما آن جا رسیدیم جو میدرویدند و یک من و نیم نان گندم به طک درم عدل و سه من نان جوین هم و مردم آنجا میگفتند هرگز بدین شهر هشت من نان کمتر به یک درم عدل و سه من نان جوین هم و مردم آنجا میگفتند هرگز بدین شهر هشت من نان کمتر به یک درم کس ندیده است، و من در همه زمین پارسی گویان شهری نیکوتر و جامعتر و آبادانتر از اصفهان ندیدم، و گفتند اگر گندم و جو و دیگر حبوب 20 سال نهند تباه نشود و بعضی چیزها به زیان میآید، اما روستا همچنان است که بود و به سبب آن که کاروان دیرتر به راه میافتاد. 20 روز در اصفهان بماندم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم