در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اینها پرسشهایی است که مهدی چمران به آن پاسخ داده است. او بهعنوان یک انقلابی باسابقه، میگوید، اگرچه انقلابیگری در عصر طاغوت مساوی تخریب بود، اما انقلابیگری امروز از جنس سازندگی و آبادانی است.
آقای چمران، با توجه به سوابق حضرتعالی در دوران انقلاب به نظر شما علت طرح موضوع انقلابیگری از سوی رهبر انقلاب چیست؟ و انقلابیگری در 30 سال قبل چه تفاوتی با حال حاضر دارد؟
بحث انقلابیگری و انقلابی بودن واقعیتهای عملی است که اتفاق افتاده است، انقلابی که با رهبری امام به ثمر نشست گرچه دانههای انقلاب و یا جرقههایی انقلاب از قبل زده شده و سالها مبارزات ادامه یافته تا به نقطه اوج یعنی 57 رسیده و بخصوص بعد از 17 شهریور تا 22 بهمن به پیروزی رسید. انقلاب شاخصههای خاصی داشته که براساس آن توانسته پیروز شود در اوایل انقلاب بسیار کم شاخصههای انقلاب را شمردند بلکه مردم خودشان در صحنه بودند و در طول انقلاب بودند و آنچه امام به عنوان رهبر انقلاب مطرح میکرد دنبال میکردند و به خوبی اجرا میکردند موفقیتی کاملا بینظیر که در طول تاریخ با هیچ مقیاس علمی نمیتوان آن را محک زد. من که در کوران انقلاب بودم به خوبی مسائل را میتوانستم تحلیل کنم سخت بود بتوانم پیروزی را ببینم ولی چون به کلام امام و انقلاب و پیروزی مکتب اسلام اعتقاد داشتم با اطمینان به آینده جلو میرفتیم. بعد از پیروزی انقلاب و در طول دوران جنگ و دفاع این روحیه انقلابیگری وجود داشت اکثریت مردم حضور کم و بیش در جنگ داشتند برخی هم به دور از مسائل راه خودشان را میرفتند البته برخی احساساتی میشدند و حمایت احساسی هم داشتند، اما پس از پایان جنگ اینکه انقلابی چه کسی است و چگونه است مقداری مشکل شده بود. روزهای اول انقلاب هر کسی میخواست بگوید خیلی انقلابی هستم کاپشنی میپوشید و در زمان جنگ که لباسش بسیجی بود. در دانشگاه هم که رئیس دانشکده بودم لباس بسیجی میپوشیدم و کار میکردم و در منطقه جنگی حضور مییافتم. اینها به نوعی شاخص بود.
38 سال پس از پیروزی انقلاب، به نظر شما معیارهای انقلابی بودن تغییر کرده است؟
ببینید، بعد از جنگ این دغدغه ایجاد شد که باید با انقلاب چه کنیم بخصوص پس از رحلت امام عدهای دل بسته بودند که با فوت امام انقلاب هم افول خواهد یافت پس تبیین کردن اینکه انقلابی کیست بخصوص در شرایط فعلی مهم است، برای دیگران باید انقلابی بودن معیاری داشته باشد چون صرف خواندن چند کتاب یا فرزند فلان شخصیت انقلابی بودن یا اینکه در جنگ حضور داشتن، اما الان تاجر و پیمانکار بودن میتوانم انقلابی باشم یا نه؟ در چنین زمانی بر شمردن خصوصیات انقلابی و تعیین اینکه چه کسانی میتوانند انقلابی باشند در عین اینکه انقلاب و جنگی نیست در عین اینکه نمیتوانیم مدافع حرم باشیم چگونه است؟ حتی جوانانی که امروز حضور دارند و در جنگ و انقلاب نبودند، اما اعتکافها را میبینیم و با روحیه انقلابی میآیند و برای حرکتهای مردمی یا دانشمندی که تمام عمر خود را صرف جهش علمی میکند بگوییم چون در جریان انقلاب نبودی نمیدانی انقلاب چیست؛ بنابراین برشمردن شاخصههای انقلابیگری از سوی رهبری اقدام بسیار هوشمندانهای بود و میتواند راهبردی باشد برای افرادی که میخواهند واقعا انقلابی باشند با این معیارها بسنجند و جلو بروند.
آیا میتوانیم یکی دیگر از دلایل تاکیدات رهبری بر معیارهای انقلابیگری را عدول از برخی اصول بدانیم؟
این که عدهای از انقلاب فاصله گرفتند و راه انقلابیشان را به هر دلیل عوض کرده اند یا دنیا آنها را فریفت یا خسته شدند یا اشکالاتی به حکومت و به جریانات نظام داشتهاند، هست و خواهیم داشت؛ هیچ انقلابی هم نخواهد بود که چنین نباشد حتی در صدر اسلام هم چنین مواردی داشتیم ولی علت اصلی این نیست و یکی از علل میتواند این باشد که عدهای فراموش کردند و گفتند انقلاب مرد و رفتند و برخی نیز که مسئولیتی بر عهده داشتند در زمان انقلابیگریشان افراطی بودند، همان افراد امروز ضد اقدامات گذشته خود را انجام میدهند و نه تنها اعتقادی به کارهای گذشته خود ندارد بلکه امروز علیه تصمیمات انقلاب هم تصمیم میگیرند. برخی در مقاطع گذشته مثلا در مورد مقابله با بیحجابی رفتار مناسبی نداشتند، اما همان فرد امروز میگوید حجاب چیست! بنابراین با توجه به این گونه اتفاقات ضرورت داشتن اصول مشخص میشود باید اصولی داشته باشیم که بگوییم انقلابی یعنی این، افراط و تفریط از هر حد متعادلی آدمها را به انحراف میکشاند در زمان امام نیز میگفتند از امام هم انقلابیتر شده ومی گوید چرا امام این کار را نکرد و امروز نیز چرا رهبری این را نمیگویند. عدهای در مسیر افراط و تفریط هستند اینها با معیارهای انقلابی نمیسازد.
اولین شاخصی که رهبری به ان اشاره داشتند پایبندی به مبانی و ارزشهای اساسی انقلاب است، این مبانی و ارزشها چیست؟
ارزشهای انقلاب ارزشهای مکتبی ماست و برای آن قیام کردیم، انقلاب شعارش استقلال، آزادی حکومت اسلامی بود که بعد به جمهوری اسلامی تبدیل شد؛ نه شرقی نه غربی بود هم امام میفرمودند و هم بقیه این موضوع را دنبال میکردند در دفاع مقدس هم عملا عمل کردیم کمککنندگان به صدام آمریکا و شوروی آن روز و شرق و غرب بود و به دلیل انتخاب شعار نه شرقی و نه غرب جمهوری اسلامی حد متعادل و اسلام را انتخاب کرده بودیم مورد هجمه نظامی قرار گرفته بودیم. .اگر به این مبانی اولیه انقلابیگری یعنی همان اعتقادات واقعی اسلامی و مبانی اسلامی که مبانی انقلاب هم بود و امام هم روزهای اول تا آخر مطرح میکردند اعتقاد نداشته باشیم نمیتوانیم انقلابی باشیم باید به مبانی مکتب اعتقاد داشته باشیم، به مبارزه برای عدالت ودر راه عدالت شهادت پذیرفتن و ایثار کردن و گذشتن را به عنوان مبانی باید قبول کنیم و همه کار را برای خدا کردن و ساده زیستی اینها مبانی انقلاب بودند. همه چیزمان باید در مسیر استقلال باشد بویژه هویت ایرانی و مکتبی ما که باید از مسیر استقلال پیروی کنند اگر بخواهیم پیرو سیستم حکومتی شرقی و غربی باشیم هویت و استقلال خود را از دست داده ایم در این صورت چیزی نمیماند و انقلابی باقی نمیماند اینکه دشمن تلاش میکند افکار مردم و جوانان را به سوی بی هویتی بکشاند و با جهانگرایی میخواهد هویت کشورها را از بین ببرد تا همه را استثمار کند وقتی دنبال هویت ملی و مکتبی باشیم و اجازه ندهیم یک وجب هم به دست کسی بیفتد و به گوشهای از اعتقادات فکری و مکتبی ما آسیب نرسد این حفظ هویت در مقابل تفکرات خصمانه میتواند مقاومت کند و به پیروزی رسد.
پایبندی به استقلال همه جانبه و بخصوص استقلال فرهنگی به چه میزانی در انقلابی بودن اهمیت دارد؟
استقلال یعنی استقلال فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، همه اینها با هم در ارتباط هستند، باید همه این وجوه استقلال را نگه داریم. استقلال فرهنگی پایه همه این مسائل استقلالی است، اگر استقلال فرهنگی را حفظ کنیم چه فرهنگ ملی و اسلامی که عجین شده اند در کشور ما میتوانیم استقلال سیاسی و اقتصادی را حفظ کنیم در مقابل همه سختیها و تحریمها بایستیم بر مبنای استقلال فرهنگی متکی به خودمان باشیم همان بحث درونزایی که رهبری فرمودند.
همان گونه که رهبر انقلاب فرمودند علت اصلی فشارهای سالهای متمادی علیه ایران به بهانههای مختلف هستهای و... همین خصوصیت انقلابیگری است...
همین طور است اینها همه بهانه است، قبل از بهانه هسته ای، حقوق بشر مطرح بود اینها بهانهای بیشتر نیست پس از مسائل هستهای بحث موشکها و فرهنگ و خیلی چیزهای دیگر را مطرح خواهند کرد. اگر با همه این مسائل هم راه بیاییم در مسائل دیگر دخالت میکنند. اصل مساله همان انقلاب است زیرا انقلاب ما نه شرقی و نه غربی و اسلامی بوده و در دل مردم مینشیند، انقلابی است که سوسیالیسم و کمونیسم را به تاریخ سپرده و برای آنها خطرناک است، این تفکر برای آنها خطرناک است، قبل از انقلاب از بسیاری از سرمایههای ایران استفاده میکردند و سرمایهها چپاول میشد. در آمریکا بنیاد پهلوی را درست کرده و همه ثروتها را وقف آنجا کردهاند. غارت کردن ثروتها و تخریب عقاید ما، اما حالا ما انقلاب کردهایم و از نظر مادی نمیتوانند ما را غارت کنند از نطر فلسفی هم ضربه بزرگی خوردهاند بنابراین تا سالیان سال دشمن ما باقی خواهند ماند و دشمنی خود را با خباثت تمام خواهند داشت.
انقلابی بودن و انقلابیگری در حال حاضر چه ضرورتی داشته و چقدر باعث پیشرفت کشور میشود؟
کشور ما بدون روحیه جهادی و انقلابی نمیتواند اداره شود حتی اگر بتواند ناقص خواهد بود و کشوری فراموش شده میشویم؛ کشورهای دیگر هم این روحیه را دارند ممکن است اسمش این نباشد اما درونزا هستند کار میکنند ملت ژاپن اگر کار نکند نمیتواند به جایی برسد، آلمان و آمریکا هم بسیار کار و تلاش میکنند و به واسطه همین کار و تلاش خود مسلط بر کشورهای دیگر هستند سعی میکنند درونزا بوده و کار درست انجام دهند و خودکفا باشند اینها به کشور قدرت میدهد ما هم اگر بخواهیم قدرتمان بیشتر و مقتدر باشیم باید روحیه جهادی داشته تا دنبالهرو انقلاب باشیم. انقلابیگری با تخریب و کار نکردن همخوانی ندارد و اینگونه افراد را انقلابی محسوب نمیکنیم. باید متقی باشیم و همه گونه تقوا داشته باشیم و تولید و ثروت ملی را افزایش دهیم. ممکن است چند روزی به اسم انقلابیگری باشند، اما خود آنها هم عقب نشستهاند یکی از دوستان که البته مرحوم شده است میگفت نظم ما در بی نظمی است من نمیتوانستم این سخن را بپذیرم زمانی که حضرت علی(ع) همه را به نظم در کار تشویق میکند نمیتوانیم بینظم باشیم و بگوییم انقلابی هستیم.
انقلابیگری و انقلابی بودن قبل و بعد از انقلاب اسلامی ایران چه تفاوتهایی دارند؟
انقلابیگری قبل از انقلاب اسلامی ایران دوران مقاومت و شاید کمی هم تخریب بود البته تخریب دولت؛ و بیشتر مسائل آن زمان آگاهسازی و مقاومت بود البته در دورههای مختلف فرق میکرد بعد از سال 42 جور دیگری روی روشنگریها کار میشد و فرا رسیدن دهه 50 به گونهای دیگر شد همین روشنگریها سبب روشن شدن مردم شد و اعلامیههای امام سبب شده روشنگری به اوج رسیده و به انقلاب برسد. در آن مقطع حتی انقلابیگری ما را مجبور کرد تولید نفت را چند بار تعطیل کنیم. کارخانهها را تعطیل کنیم انقلاب ایجاب میکرد که حتی خلاف مسائل اقتصادی کار کنیم تا به شاه ضربه وارد شود، اما انقلابیگری امروز بسیاری از مسائلش ممکن است عکس آن موقع باشد.
مثلا باید شاهد چه تغییراتی در انقلابیگری پس از انقلاب باشیم؟
الان دوران ساختن است، دوران ارزشگذاری و رسیدن به ارزشها و تولید ثروت ملی است و رساندن مردم به رفاه معتدل و نسبی و نه رفاهطلبی تنبلی و بیعاری، بلکه کوشش و تلاش برای زندگی که در رفاه نسبی باشیم. روحیات عوض شده و به گونهای دیگر باید به شدت به دنبال علماندوزی و افزایش ثروت ملی و تولید ملی و رساندن کشور به سطح جهانی و حتی بالاتراز سطح جهانی باشیم. البته نباید کار در زمینه فرهنگی را فراموش کنیم قبل از انقلاب بیشتر کار فرهنگی میکردیم البته عامه مردم را میگویم. چون در مقابل هجوم فرهنگی مشخصی بودیم که شاه آن را ترسیم کرده بود و میخواست مردم را تحت تاثیر قرار دهد تلاشهای فرهنگی که این مسائل را در اجتماع بیشتر نشان دهد بیشتر بود، اما امروز آن نوع تلاشها کمتر است.
مریم شریفزاده - روزنامه نگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: