در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نگاهی به تاریخ نظام حزبی در آمریکا نشان میدهد گرچه نظام سیاسی در این کشور بر مبنای فعالیت احزاب سیاسی شکل گرفته است اما با این وصف، انحصارگرایی موجود عملا فرصت عرضاندام برای دیگر احزاب سیاسی بجز دو حزب جمهوریخواه و دموکرات را باقی نمیگذارد و از سوی دیگر با وجود تفاوتهایی که در شعارهای ارائه شده در عرصه فعالیتهای انتخاباتی ارائه میشود، در میدان عمل شاهد وحدت رویه در صحنه سیاست خارجی هستیم.
رقابت فدرالیستها و ضدفدرالیستها
پس از صدور «اعلامیه استقلال» در دوم آگوست 1776 در آمریکا و بروز جنگ میان استقلالطلبان و انگلستان و شکست بریتانیا و رسمیت یافتن استقلال آمریکا در سا ل1781، ساختار سیاسی این کشور بر مبنای کنفدراسیونی مرکب از 13 ایالت مستقل در قالب یک دولت ملی شکل گرفت. چون ساختار حکومتی آینده هنوز مشخص نبود بنا شد یک دولت کنفدرال با مرکزیت فیلادلفیا تشکیل شود، که البته این دولت اختیارات محدودی داشت و حتی برای تصمیمگیری در سطوح کلان با مشکلاتی مواجه بود. با این وصف همین کابینه ضعیف راه را برای تشکیل یک دولت متمرکز براساس سیستم فدرالی فراهم کرد. با این وصف، نبود احزاب سیاسی در کنار این ساختار حکومتی همچنان به عنوان یک کمبود اساسی به چشم میخورد. اما تشکیل احزاب سیاسی در نظام تازه شکل گرفته به همین سادگی نبود؛ چون رهبران استقلال آمریکا هرکدام نسبت به شکلگیری احزاب و تشکیلات سیاسی نگاهی متفاوت داشتند. گروهی خواهان تشکیل حکومت مرکزی نیرومند (فدرالیست) و برخی دیگر که به عنوان ضدفدرالیست شناخته میشدند برای هر یک از ایالات هویت و حقوق مستقل سیاسی قائل بودند.
فدرالیستها که معتقد به تشکیل یک حکومت مرکزی مقتدر بودند، تلاش فراوانی کردند از جنبههای فلسفی، اجتماعی و روانشناسی که مردم آمریکا را با نظریات خود همراه کنند.
همین اختلاف نظرات فلسفی و سیاسی زمینهساز تشکیل احزاب در آمریکا شد. به گونهای که در نشریات فدرالیستها مقالات و یادداشتهای متعدد در نقد جریان مقابل و هشدار نسبت به اشاعه افکار دشمنان آزادی منتشر شد. مدافعان این نظر که در راس آنها مقامات سیاسی دولت قرار داشتند معتقد به تشکیل یک دولت مرکزی مقتدر در حوزههای اقتصادی و نظامی بودند. از دیگر سو، ضدفدرالیستها، حزب دموکرات ـ جمهوریخواه را به راه انداختند. رویارویی این دو جریان در نهایت با شکست فدرالیستها در انتخابات 1800 شکل دیگری پیدا کرد. و حزب دموکرات ـ جمهوریخواه روی کار آمد. اما کمی بعد اختلاف حزب پیروز دچار اختلافات خانگی شد. این سطح از مناقشات سیاسی، کمکم در عرصه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به اختلافات درونحزبی منجر شد. در انتخابات ریاست جمهوری 1828، اندرو جکسون از سوی حزب دموکرات ـ جمهوری با آدامز رئیسجمهور وقت به رقابت پرداخت و توانست او را که نماینده حزب جمهوریخواهان ملی بود شکست دهد. با این پیروزی، از این پس جناحی که موفق به کسب برتری در انتخابات شده بود با عنوان حزب دموکرات شناخته شد. فراتر از مسائل حزبی، نظام بردهداری و موافقت یا مخالفت با آن زمینه یکی دیگر از چالشهای رقابت حزبی را فراهم آورد. با شکست حزب جمهوریخواه ملی در انتخابات ریاست جمهوری 1828 فعالیتهای سیاسی این جریان سیاسی افول کرد و حزب جدیدی به نام «ویگ» پا به عرصه نهاد. روسای جمهور نهم، دهم، دوازدهم و سیزدهم آمریکا از این حزب بودند.
در کنار این احزاب مطرح، دو حزب خاک آزاد و حزب آزادی نیز در عرصه فعالیتهای سیاسی و انتخابات حضور داشتند اما توفیقی به دست نیاورد.
رویارویی حامیان و مخالفان بردهداری
سال 1854 نقطه عطفی برای تشکیل حزب جمهوریخواه بود. در این سال، اعضای قدیمی حزب ویگ و خاک آزاد و شماری از فعالان عرصه ضدبردهداری موفق به تاسیس حزب جمهوریخواه شدند و به عنوان رقیب اصلی دموکراتهای حامی بردهداری به تکاپوی سیاسی پرداختند. با انتخاب آبراهام لینکلن در سال 1860 به عنوان شانزدهمین رئیسجمهوری آمریکا و اولین رئیسجمهور از حزب جمهوریخواه، تلاشهای سیاسی برای لغو نظام بردهداری به ثمر نشست، اما با ترور وی از این پس رقابتهای میان دو حزب جمهوریخواه و دموکرات به عنوان دو حزب شاخص در ساختار سیاسی ایالات متحده آمریکا شکل گرفت. البته این به معنای آن نبود که امکان برای فعالیت دیگر احزاب سیاسی در آمریکا نیست. در حال حاضر غیر از دموکراتها و جمهوریخواهان، نزدیک به 53 حزب دیگر نیز در ایالات متحده آمریکا فعالیت میکنند اما هیچ کدام از آنها نتوانستند نامزدهای خود را به عنوان یکی از 44 رئیسجمهور آمریکا از میان خود انتخاب کنند.
تفاوتهای دموکراتها و جمهوریخواهان
دموکراتها عمدتا از سوی طبقات متوسط شهری، کشاورزان، کاتولیکها، گروه کارگری و لابی یهود حمایت میشوند. اعضای این حزب معتقدند برای دستیابی مردم به آزادیهای مدنی باید قدرت حکومت فدرال را محدود کرد. فراتر از آن دموکراتها قائل به توزیع قدرت در سطوح مختلف کشور و تمرکززدایی هستند. از سوی دیگر با توجه به ناامنیهای اجتماعی صورت گرفته بهواسطه نزاع و درگیری تاریخی میان سیاهپوستان و سفیدپوستان، دموکراتها در شعارهای خود قول بالابردن سطح کیفی زندگی سیاهان را مطرح میکنند. توجه به حقوق بشر و احیای آن و بهرهبرداری یکسان از حق حیات و حق آزادی بیان از دیگر مدعیات دموکراتهاست و البته به این بهانه بسیاری از رفتارهای اجتماعی و اعتقادی دیگر کشورها را با معیارهای سیاسی خود میسنجند و برای اجرایی شدن حقوق بشر از منظر خود برای دیکر کشورها نسخه میپیچند. با این که در تعاملات سیاسی، شعار اصالت گفتوگو را مطرح میکنند و معتقدند بهرهگیری از این روش از جنگهای بیحاصل جلوگیری میکند، اما با این وصف بر ذائقه سیاسی خود همواره جنگ را یکی از گزینههای روی میز میدانند.
جمهوریخواهان اما از حمایت سرمایهداران و صاحبان صنایع برخوردارند و در نقطه مقابل دموکراتها، حمایت پروتستانها را از آن خود کردند. اعضای این حزب برای پیشبرد اهداف سیاسی از سیاست مشت آهنین پیروی میکنند و مدعیاند باید در عرصه سیاست خارجی قاطعیت داشت. از این رو، ابایی از ارتکاب جنایتهای جنگی برای رسیدن به برنامههای خود ندارند. چنین رویکردی البته در بعد نظامی بیشتر جلوه میکند و با توجه به روحیه خشن جمهوریخواهان، فهم منطق سیاستمداران آنان برای راهاندازی جنگ سرد و روی آوردن به ساخت سلاحهای کشنده چندان دشوار نیست. البته این شیوه به لحاظ اقتصادی برای جمهوریخواهان هم سودآور بوده است. چون در سایه اتخاذ چنین روشی است که با به خطر افتادن امنیت برخی مناطق پرالتهاب جغرافیایی و احتمال بروز درگیری در این مناطق، آمریکا به یکی از بزرگترین تامینکنندگان اسلحه وارد صحنه میشود و سودهای کلانی را از آن خود میکند.
در بعد اقتصادی، جمهوریخواهان بر این باورند که دولت نباید در فعالیتهای بخش خصوصی مداخله کند و باید شرایطی را فراهم کند تا صاحب سرمایه با رونق بازار باعث شکوفایی اقتصادی شوند. در بعد اجتماعی، جمهوریخواهان از اشاعه آموزههای پروتستانی استقبال میکنند و معتقدند ترویج این افکار باعث ایجاد یک وحدت روحیه اجتماعی درسطح جامعه آمریکا خواهد شد.
سیستم 2حزبی؛ 2 روی یک سکه
با وجود تفاوتهایی که در شعار و اهداف دو حزب جمهوریخواه و دموکرات وجود دارد اما هر یک از نامزدهای معرفی شده از سوی این دو حزب در سیاست و عمل بویژه در عرصه سیاسی و بینالمللی از الگوی یکسانی پیروی میکنند. بررسی تحولات سیاسی و بینالمللی در دوره هر یک از روسای جمهوری آمریکا و سیاستهای اعلامی و اتخاذ شده آنان نشان میدهد بهرهگیری از شعارهای حزبی در دوره انتخابات صرفا مصرف تبلیغاتی داشته و در عمل شاهد وحدت رویه سیاسی هستیم.
نحوه تعامل با جمهوری اسلامی ایران همواره یکی از موضوعات مورد بحث در عرصه سیاست خارجی آمریکاست. هم جمهوریخواهان و هم دموکراتها گرچه تفاوتهایی در نوع سخن گفتن درباره نحوه رفتار با ایران دارند اما در عمل هر دو معتقد به اعمال فشار بیشتر بر جمهوری اسلامی ایران هستند. حال ممکن است رئیسجمهوری از حزب دموکرات بر این باور باشد که با بهرهگیری از سیاست گفتوگو و جنبه نرمافزاری، ایران را به قبول برخی خواستههای خود متقاعد کند یا همتای او از حزب جمهوریخواه معتقد به استفاده از مشت آهنین برای تحت فشار قرار دادن ایران باشد. در عرصه عمل، هر دو یک خواسته دارند و آن هم وادار کردن ایران به اجرایی کردن اهداف دولتمردان آمریکایی است. سیاستهای مداخلهجویانه روسای جمهوری ایالات متحده آمریکا، خواه از حزب جمهوریخواه و خواه از حزب دموکرات در بین کشورهای خاورمیانه همه مبتنی بر یک روش است. حمایت تام و تمام از رژیم اشتغالگر قدس برای بهرهگیری از لابی موثر یهود در آمریکا، مقابله با جبهه مقاومت در منطقه، هواداری از جریان ارتجاع با پشتیبانی از زمامداران عرب حاشیهنشین خلیجفارس و... همه از نمونههایی است که از این وحدت رویه حکایت میکند.
فتاح غلامی / پژوهشگر تاریخ
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: