چهره ها درقاب/11 مرتضی ممیز، گرافیست

آخرین بار او را در سال گذشته ، در همایش چهره های ماندگار دیدم. موقع شام و بعد از دریافت تندیس چهره ماندگار هنر، به سراغش رفتم.
کد خبر: ۹۰۴۳۸

در حالی که بیماری چند سالی بود که جانش را آزار می داد، اما روحیه بسیار خوبی داشت. چند ماه پیش از آن ، او را در افتتاحیه نمایشگاه عکسم در فرهنگسرای نیاوران دیده بودم.
ابتدا نشناختمش ، بر اثر شیمی درمانی تمام موهایش ریخته و آن ظاهر باطراوت رنگ باخته بود. در آخرین روزهای زندگی اش با هم تلفنی صحبت کردیم ، با هم قرار گذاشتیم تا دیداری تازه کنیم و... اما اجل دیگر مهلت نداد و چند روز بعد در مراسم تشییع پیکرش در خانه هنرمندان شرکت کردم.
جامعه هنری ایران هنرمند بزرگی را از دست داده بود؛ هنرمندی که گرافیک ایران بسیار مدیون اوست.
مرتضی ممیز را می گویم ؛ گرافیستی که آثارش همه نشان از فرهنگ و هنر ایران داشتند و در عین سادگی بسیار پرمحتوا بودند.
از سال 1350با هم آشنا بودیم و در محافل فرهنگی و هنری همدیگر را می دیدیم. در دانشکده هنرهای زیبا تدریس می کرد و هر از چند گاه به آتلیه من که همان نزدیکی در خیابان طالقانی قرار داشت ، سر می زد.
ممیز در کارش و تدریس در دانشگاه ، بسیار جدی بود. آدم صریح اللهجه ای که اگر کاری را ضعیف می دید، بدون هیچ ملاحظه ای نظرش را می گفت. هنرمندان بسیاری را تربیت کرد و دیگر گرافیست ها، به طور غیرمستقیم از او بسیار چیزها آموختند.
چهره و قیافه ممیز مرا همیشه به یاد عکسهایی می انداخت که هالزمان و یوسف کارش از آلبرت شوایتزر انداخته بودند. عجیب او را شبیه به آن دکتر انسان دوست می دیدم ؛ قیافه اش ، میمیک صورتش و آرایش موهایش که البته به پرپشتی موهای شوایتزر نبود.
با دیدن ممیز همیشه بی اختیار آن عکسها جلوی چشم من می آمد. بالاخره در سال 1379، در یکی از دفعاتی که به دفتر کارم آمده بود، در مقابل دوربین عکاسی ام قرار گرفت.
خانمش تازه فوت کرده و او هنوز از شوک آن اتفاق خارج نشده بود. بر افروختگی چهره اش ، غم نهفته در چشمانش و قیافه جدی ای که در این عکس می بینید، نشان دهنده اوضاع و احوال آن روزهای اوست ؛ چهره ای جدی و خشن که در آن آرامش دیده نمی شود.

فخرالدین فخرالدینی

چهره ها درقاب/10
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها