توسعه و پیشرفت ورزش در رشته های مختلف باعث شده است علاوه بر تبدیل شدن به شغل و ایجاد درآمد برای ورزشکاران ، لایه های گوناگونی از اجتماع از این راه درآمدزایی کنند.
کد خبر: ۹۰۰۹۳
این وضعیت در حال حاضر به گونه ای است که اقتصاد ورزش به تجارتی فراگیر، قابل ملاحظه و با ارقام نجومی تبدیل شود و حتی بهانه ای برای تبلیغ بسیاری از کالاهای نام آشنای جهانی است.
سینه بازیکنان همچون تابلوی تبلیغاتی ، چشمنواز تماشاگران میلیونی آنهاست. صنعتی که روز به روز با شتابی بالا، روند صعودی را در پیش می گیرد.
صنعت ورزش تا جایی پیش رفته است که در حال حاضر بسیاری از سهامداران از سر تا سر جهان همپای بزرگ ترین شرکت های تولیدی ، خدماتی ، سرمایه گذاری و حتی بانکها روی سهام باشگاه های ورزش سرمایه گذاری کردند و در کنار هواداران این باشگاه ها قرار گرفتند.
بنابراین صنعت ورزش بویژه ورزش پرجاذبه فوتبال مشاغل جانبی بسیاری را پدید آورده است که روز به روز به تعداد آنها افزوده می شود.
چندی پیش نیز 2باشگاه پرآوازه ایران که بتازگی به جرگه حرفه ای ها پیوسته اند، قصد ورود به بورس تهران را داشتند که این امر بنا به دلایلی تاکنون محقق نشده است.
هوشنگ خستویی ، کارشناس مسائل اقتصادی بویژه بازار سرمایه و عضو هیات پذیرش بورس تهران در همین زمینه ها سخن گفته است.
اقتصاد ورزش چیست؛
در این زمینه اطلاعات بسیار محدود است و حتی در مراکز فروش کتاب و یا اماکن دیگر درخصوص ورزش مطلب زیادی وجود ندارد. اما من به دلیل علاقه شخصی تحقیقات و مطالعاتی را در زمینه ورزش انجام دادم. در مجموع اقتصاد ورزش یک بحث عام است که البته بیشتر روی ورزش فوتبال متمرکز شده و زبانی است که همه با آن زبان در سر تا سر جهان سخن می گویند.
از آنجا که فوتبال در زمینه درآمدزایی تقریبا برتر از دیگر ورزش هاست ، بیشتر در این مقوله صحبت کنیم. چرخش مالی در ورزش فوتبال چقدر است؛
حجم منابع مالی ای که در ورزش فوتبال گردش می کند، بسیار بالاست. اگر به باشگاه های نام آور فوتبال جهان نگاه کنیم ، خواهیم دید در آنها سرمایه عظیمی به نام بازیکن خوابیده است.
طبق بررسی های من ، در سال 2002فقط 4باشگاه بزرگ مانند منچستر یونایتد حدود 180میلیون پوند مالیات به دولتشان پرداخت کردند. حال اگر محاسبه معکوس انجام دهیم ، متوجه می شویم چه گردش پولی ای در این رشته وجود دارد که در یک بخش برای دولت چنین درآمدی به ارمغان می آورد.
بنابراین ، ورزشکار کالای ورزش است؛
البته با پوزش از ورزشکاران ، باید بگویم من به عنوان یک متخصص مالی یک فوتبالیست را مانند نیروی مولد یا ماشین مولد می بینم که طبیعتا دارای بهای تمام شده ای است و ارزش ذاتی دارد.
البته این کالا دارای یک دوره عمر مفید است و می تواند سودسازی کند. البته می تواند پس از دوره مفید هم ارزش خلق کند. بنابراین اگر این گونه به فوتبالیست نگاه کنیم ، سینه فوتبالیست مانند تابلوی تبلیغاتی است که با توجه به تماشاگران بسیار دارای ارزش است و می توان از آن برای امور تبلیغاتی استفاده کرد که خود نوعی درآمدزایی است.
بنابراین ، فقط بازیکن ارزش دارد. آیا این طور نیست؛
نه. رنگ لباس ، خود لباس و چیزهای وابسته به آن مثل گرمکن ، کفش و شال گردن همه دارای ارزش است و از آنها بالاتر جایگاه فوتبال پایه است. فوتبال پایه مثل کار در جریان بنگاه های اقتصادی تولیدی است.
یعنی کسانی به آموزشگاه هایی می آیند و تربیت می شوند، روی آنها سرمایه گذاری می شود و در زمان معین از آنجا خارج و آماده بهره برداری می شوند.
از آنها چگونه بهره برداری می شود؛
یا در آن باشگاه مورد استفاده قرار می گیرند یا به فروش می رسند و ایجاد درآمد می کنند. از سوی دیگر، حق نمایش در تلویزیون هم دارند و می توانند منابع مالی بزرگی ایجاد کنند؛ جایگاه های دور آن محوطه سبز رنگ نیز می تواند درآمدزایی کند. برای این که بسیاری مردم در حین هیجان تماشا کردن ، توجهشان به تابلوهای تبلیغاتی نیز جلب می شود.
جز این چه بهره برداری می شود از آن کرد؛
از آنجا که همه دنیا با این زبان آشنا هستند، بخشی از جایگاه آنها آثار اجتماعی خیرخواهانه است. می بینیم ورزشکاران در مقاطعی به عنوان سفیران صلح و حسن نیت برای یونسکو یا یونیسف انتخاب می شوند. بنابراین تمام اینها، دلیل این است که باید در کشور ما این مقوله ضابطه مند شود و به شکل مناسب از این توانمندی بالا استفاده شود.
وضع در ایران چطور است؛ خب ما در اول راهیم. باید الگوبرداری کنیم و در مهندسی مجدد بتوانیم نهایت استفاده را ببریم.
پذیرش 2تیم پیروزی و استقلال در بورس در چه مرحله ای است؛
این 2باشگاه قصد ورود به بورس را داشتند و بزرگانی از سال گذشته در این باره صحبت هایی انجام دادند. اما ورود به بورس شرایط خاص خود را دارد. اول داشتن ساختار حقوقی است. یعنی باید به صورت سهامی عام باشند. اما نام اینها موسسه فرهنگی ورزشی با ماهیت غیرانتفاعی بود. البته معنای غیرانتفاعی در جامعه ما معنی معکوس دارد. باشگاهی که غیرانتفاعی است ، چگونه می تواند غیرآماتور بازی کند.
در عین حال ، بازیکنان در آن خرید و فروش می شوند و وجوه زیادی نقل و انتقال می یابد که البته آشکارسازی در این زمینه وجود ندارد. شرط دوم داشتن حداقل 2سال فعالیت است.
بنابراین باید این شرکت 2دوره صورتهای مالی اساسی تهیه و ارائه کند و در این صورت ها سودآور بودن آن مشخص باشد. علاوه بر آن ، وضعیت و عملکردش بیانگر آن باشد که روند سوددهی و کارآمدی آن در آینده نیز استمرار خواهد داشت.
آیا این باشگاه ها شرایط لازم را داشتند؛
متاسفانه هیچ گونه از این موارد در باشگاه های ما وجود نداشته اند؛ اما هیچ قدمی نیز در این راه برداشته نمی شود. این شرکتها باید اساسنامه ای طبق اساسنامه ای که بورس اعلام می کند، داشته باشند.
آیا دستورالعمل و مقررات لازم برای ورود باشگاه ها به بورس وجود دارد؛
شورای بورس در زمینه های قابل شمارش دستورالعمل و مقررات ورود به بورس شرکتها را تدوین کرده است ، مانند شرکتهای تولیدی ، بانکها، بیمه ها، خدمات و لیزینگ.
اما در زمینه ورزش و باشگاه های ورزش هنوز هیچ دستوالعمل وجود ندارد و بسیار هم طبیعی است که اساسنامه چنین موسساتی باید ویژگی های خود را داشته باشد. البته در این زمینه باید عملیات انضباطی هم مطابق قانون تجارت و مطالعات انضباطی دیگر کشور صورت گیرد. که البته چنین چیزی هم در قوانین ما وجود ندارد.
صورتهای مالی آنها چطور، آیا روشن است؛
وقتی آنها می خواهند شرکت شوند، باید دید آنها چه دارایی هایی دارند و بدهی هایشان چیست. اما در این باشگاه ها به صورت یک بنگاه اقتصادی حساب و کتاب روشن و شفافی وجود ندارد.
برای روشن شدن آن باید چه کرد؛
در وهله اول باید ارزشیابی صورت گیرد. بنابراین باید شخص یا نهادی بتواند ورزشکار ما را ارزیابی کند که در ایران در این زمینه هیچ گونه پیشینه ای وجود ندارد. در این ارزشیابی باید دید چه عواملی کاهنده اند و چه عواملی افزاینده که متاسفانه هیچ کدام از اینها مشخص نیست.
پس چرا بحث ورود این باشگاه ها به بورس مطرح شد؛
متاسفانه هیچیک از مواد لازم برای حضور آنها در بورس فراهم نیست ؛ اما جراید مدام از این صحبت می کردند که باشگاه های ورزش بزودی به بورس می پیوندند.
آیا با واگذاری باشگاه استقلال به وزارت رفاه و بحث واگذاری پرسپولیس به یک نماد قدرتمند این مشکلات مرتفع می شود؛
نکته ای که فراموش شده ، این است که کاستی بزرگ در این روند نبود رفتار درست با مردم به عنوان هواداران همیشگی این باشگاه هاست که می توانند مالک بالقوه این موسسات باشند. واگذاری استقلال با یک تفاهم نامه سه بندی به وزارت رفاه کسی نامشخص است.
از نظر من به عنوان یک شهروند، وزارت رفاه وظایف خودش را دارد و در ساختار به اصطلاح هرمی کشور وظایفش مشخص شده است و با آن وظایف مشخص به تصویب مراجع ذی صلاح رسیده است. حال باید دید آیا تاکنون بررسی شده که این نماد چقدر در اجرای وظایفش توفیق داشته است؛ با نگاهی عمیق به جامعه ، می توانیم پاسخمان را بگیریم.
بنابراین چه ضرورتی است که وزارت رفاه که هنوز در حد متوسط هم به وظایفش عمل نمی کند، بیاید و مشکلات یک باشگاه را به عهده بگیرد؛ در حالی که علاقه مندان بیشماری در جامعه وجود دارند که می توانند و می خواهند مالکیت و به نحوی اداره امور این باشگاه را نه در قالب دولت بلکه در قالب خصوصی به عهده بگیرند.
پیشنهاد شما چیست؛
به عقیده من ، باید بررسی جامعی انجام دهند. در ابتدا باید یک نماد ورزش به صورت باشگاه فوتبال با مطالعه کافی و مناسب و اساسنامه جامع و کامل به صورت شرکتهای عام لحاظ کرد و بعد در آن زمینه شروع به کار کرد.
منابع لازم را هم راه پذیره نویسی عمومی از میان جامعه و علاقه مندان تامین کرد. من تردید ندارم استقبال از این پذیره نویسی بسیار وسیع ، گسترده و قابل اتکائ خواهد بود.
همچنین با استفاده از مدیران باسابقه در این حرفه و در چارچوب اصل کلی حسابخواهی و عملکرد شفاف و ارائه آن به سهامداران و مردم ، این راه بسیار عملی و بدیهی خواهد بود و با توجه به سنگینی بار دولت ، پذیرش مشکلات باشگاهی چون استقلال بر دوش دولت سنگینی نخواهد کرد.
برای این که زیرساختها فراهم شود، باید چکار کرد؛
در مرحله اول باید سرمایه معقول و بالا باشد. مثلا 10میلیارد ریال. با این 10میلیارد تومان سرمایه شروع به کار شود. ما می بینیم رقمهایی که برای مربی و بازیکن می پردازند، بسیار بالاست و دور از ذهن هم نیست.
خب این میزان سرمایه چگونه تامین می شود؛
از طریق پذیره نویسی. مطمئنا مردم مشارکت می کنند. ما باید به مردم اتکا کنیم . مردم چون علاقه دارند، مشارکت می کنند، پول می دهند؛ امکانات را فراهم می کنند و اختیارات را به برخی مدیران تفویض می کنند. باید انتظار این را داشته باشیم که مدیران درخصوص عملکردشان پاسخگو باشند. مدیر باید بگوید چند تا مسابقه داده ، چقدر درآمد از فروش بلیت داشت و چقدر درآمد ناشی از تبلیغ بوده است و این حق باید شناخت شود.
سهم بازیکن از این درآمد چیست؛
فوتبالیست از 18تا 32 - 30سالگی می تواند کار کند و تا آن موقع که به عنوان یک قهرمان پا به سن می گذارد، می تواند در باشگاه های دسته 2و 3و در مسابقات لیگ هم بازی کند.
ما باید قبول کنیم طی یک دوره یک تا 12ساله ، همه کارها شکل بگیرد. ما می توانیم برویم ، 30سال یک جا کار کنیم ، بازنشسته شویم ، از امکانات پزشکی ، بیمه و رفاهی برخوردار باشیم ؛ اما فوتبالیست باید ظرف 12تا 15سال هم این کارها را انجام دهد. بنابراین ، باید تنگ نظری ها را کنار بگذاریم.
جایگاه ورزش در اقتصاد ایران کجاست؛
ورزش ما هیچ جایگاهی در اقتصاد ندارد و دولتی است. فوتبال مثل یک فعالیت اقتصادی ، بازرگانی می تواند به عنوان تولید ناخالص ملی وضعیت ما را بالا ببرد. طبیعتا اگر چنین شود، خیلی چیزهای دیگر باید به آن اضافه شود.
پزشکی ورزش ، روانپزشکی ورزش ، فرهنگ ورزش ، نگهداری از تاسیسات ورزش و تبلیغات ورزش که همه این موارد می تواند ایجاد تولید کند و وضعیت اقتصادی را تغییر دهد.
از نظر فرهنگی چطور؛
فرهنگ منحط را نباید بپذیریم ؛ ولی بهانه بیخودی هم نباید گرفت. این که فوتبالیست مدل موهایش چگونه است و آرایش ظاهرش چیست ، نباید مطرح باشد. چرا که فوتبالیست هم متاثر از تمام دنیاست.
همان طور که مد لباس وجود دارد و امر ناپسندی هم ارزیابی نمی شود، فوتبالیست ها هم در دنیای خود مد دارند.
بنابراین باید به ورزش به دید یک صنعت نگریست؛
بله. باید ورزش ما به یک صنعت تبدیل شود و برای این منظور باید باز مهندسی شود و به عقب برگردد. باید مطالعه کرد و فوتبال تعریف شود. ولی مهمترین چیز این است که در حجره دولتی محسوبش نکنیم ، بلکه مهمترین گام خصوصی سازی آن است.
نترسیم از این که اینها در اجتماعی به نیروی بالقوه ای تبدیل شوند که می توانند مثل تیفوسی های فوتبال اغتشاشگر شوند. فرهنگ ما با فرهنگ کشورهای دیگر فرق می کند. ما می توانیم خوب کار کنیم و نگذاریم مثل کشورهای دیگر شود. بنابراین باید دست یاری به سوی مردم دراز کنیم.