27 آذرحرکت چراغ خاموش لو رفت

حالا حتی حال هوای انتخاب رئیس جمهور نهم هم تمام شد،این فرصت خوبی برای بررسی تحولات سیاسی آن ایام است.حمید رضاترقی که عضو موثر شورای هماهنگی نیروهای انقلاب بود، اکنون در معرض یک پرسش بزرگ می تواند قرار بگیرد:
کد خبر: ۸۸۷۳۵
«چه شد که اصولگرایان هرگز به اجماع نرسیدند؛»
ترقی در این گفتگو درباره عملکرد دولت و نیز بگومگوهای کمرنگی که بین گروههای سیاسی به وجود آمده هم اظهارنظر کرده است.


آقای ترقی بدون مقدمه بفرمایید که چرا حزب موتلفه در انتخابات شوراها، مجلس و ریاست جمهوری چراغ خاموش حرکت کرده و به روشنی و با صراحت از هیچ لیست و نامزدی حمایت نکرد؛
در 3انتخابات اخیر، چون موتلفه در غالب شورای هماهنگی نیروهای انقلاب عمل می کرد، تابع تصمیم گیری های جمعی در شورای هماهنگی بودیم و طبیعتا وقتی که حرکت جمعی و همراه با دیگر تشکلهای اصولگرا صورت می گیرد تشکلها به تنهایی نمی توانند رنگ مستقلی داشته باشند و باید در حرکت جمعی کمرنگ شوند، بنابر این استراتژی اتخاذ شده چون برای موفقیت کل اصولگرایان تبیین شده بود ایجاب می کرد که موتلفه هم در همان چارچوب عمل کند.

در حال حاضر که دولت یک دولت حزبی نیست و به هیچ حزبی هم وامدار نیست با این نگاه ، موتلفه نسبت به انتخاب احمدی نژاد احساس پیروزی می کند؛ و آیا تعامل حزبی اصولمندی با موتلفه برقرار نشده است؛
احزاب همانطوری که آقای رئیس جمهور هم اعلام کردند رابطه ارگانیکی با دولت ندرند و این مشی ، روشی بوده که ما در طول انتخابات گذشته ، تلاش کردیم که اصولگریان آن را دنبال کنند، تا فعالیت هایشان کمتر رنگ حزبی و سیاسی داشته باشد، اما پیروزی خودمان را در پیروزی شعارها و آرمان هایمان می دانستیم ، اگر دولت احمدی نژاد شعارهای 40ساله موتلفه را سردهد که این کار را دارد می کند و امروز دولت به دنبال عدالت ، تحقق یک جامعه نمونه اسلامی ، حاکمیت ارزشها در سیستم اجرایی و حفظ عزت و اقتدار اسلام در صحنه بین المللی است اینها همان شعارهایی است که ما در این سالها سر می دادیم و حال که دولت جدید نیز این شعارها و آرمانها و دغدغه ها را دارد پس چرا خودمان را پیروز ندانیم؛
پیروزی در این نیست که کادر دولت از اعضای موتلفه باشند، وقتی که شعارها و آرمان های ما را دوستان همفکر ما دنبال کنند مثل این است که ما در تحقق شعارهایمان می کوشیم ، لذا وظیفه موتلفه کمک کردن به دولت است به هر شکلی که نیاز و موثر است.
اگر نیاز به همکاری در درون دولت و یا پشتیبانی است ، ما ابراز آمادگی کردیم ، در کل ما پیروزی را در پیروزی شعارها و اهداف دولت می دانیم.

شما گفتید که شعارها و آرمان های موتلفه 40ساله است و مال امروز نیست در دور اول و دوم همین نهمین انتخابات ریاست جمهوری آیا هیچکدام از نامزدها به این آرمان نزدیک نبود تا شما حمایت مشخصی از نامزدی که سنخیت بیشتر و محدوده مشترک وسیع تر با شما دارد، داشته باشید چون در دور اول و دوم هیچ حمایت مشخصی از نامزدی نکردید؛
در دور اول که 5نامزدی اصولگرا نامزدهایی بودند که شورای هماهنگی از آن حمایت کرد و در نهایت در دور اول انتخابات بخش سیاسی شورای هماهنگی حول آقای لاریجانی متمرکز شد و در مرحله دوم هم چون هدف ما این بود که حمایت از 2نامزد را از همدیگر تفکیک نکنیم به شکلی که عده ای طرفدار نظام تلقی شوند و عده ای مخالف نظام معنا شوند لذا هر دو نامزد را از طرف شورای هماهنگی اصولگرا اعلام کردیم و رای مردم به هر دو نامزد را رای بر اصولگرایی و هم رای به نظام می دانستیم و این برای تحقق هدفی بود که رهبر معظم انقلاب در این انتخابات دنبال می کردند لذا هر کدام از این دو نامزد رای می آوردند نامزدی مورد نظر ما بودند و این موضعی بود که شورای هماهنگی داشت و ما هم چون سیاست تبعیت از شورای هماهنگی را داشتیم ، موضع مستقلی اتخاذ نکردیم و موضع شورای هماهنگی را دنبال کردیم.

پس آقای هاشمی را هم اصولگرا می دانستید؛
بله.

فکر نمی کنید که در انتخابات ریاست جمهوری دور نهم این احزاب و گروهها بودند که به عنوان عقبه نامزدها تلقی می شدند در حالی که احزاب و گروهها باید نامزد را برای مردم معرفی کنند و حمایت احزاب از نامزدها موجب انتخاب شدن یا نشدن آنها شود؛
در تجزیه و تحلیل ها و نظرسنجی هایی که ما در طی چند سال گذشته داشتیم کاملا مشخص بود که گرایش مردم بر احزاب به عنوان گروههای مرجع گرایش بسیار محدود و نازلی است.
بیش از 10درصد از مردم ، احزاب را به عنوان گروه مرجع خودشان نمی دانستند و بنابر این نمی توانستیم صرفا احزاب را به عنوان گروه مرجعی که می تواند در مهندسی افکار عمومی جامعه نقش اصلی را داشته باشد، تلقی کنیم.

در مصاحبه ای آقای بادامچیان گفته بودند که ما قدرت را وسیله ای برای خدمت به مردم می دانیم ، در حال حاضر سازوکاری برای تحصیل قدرت و متعاقبا خدمت به مردم دارید؛
تعریف آقای بادامچیان یک تعریف کلی راجع به جایگاه قدرت در اندیشه اسلامی است. مفهومی که همه آن را قبول دارند، به هر حال اگر کسی به دنبال قدرت بدون نیت خدمت به مردم باشد، دین در اندیشه اسلامی قابل قبول نیست که فقط قدرت را برای قدرت و منافع شخصی و گروهی دنبال کنند.
طبیعتا قدرتی در اندیشه اسلامی ممدوح است که زمینه خدمت به مردم را فراهم کند، همانطور که امیرالمومنین ع فرمودند که اگر این مسوولیت حکومتداری به من این امکان را ندهد که حق مظلومی را از ظالم بستانم برای من این قدرت و مسوولیت کوچکترین ارزشی ندارد، اما این که حزب موتلفه چنین استراتژی را دنبال کند که برای رسیدن به قدرت برنامه ریزی و تلاش داشته باشد، تاکنون در مشی موتلفه نبوده است و این مستلزم این است که کسب قدرت با نیت خیر به عنوان یک خط مشی در موتلفه به تصویب برسد.

شما قبلا گفته بودید که راه بقای احزاب کوچک ادغام در احزاب بزرگتر است. فکر می کنید این پروسه از کجا باید آغاز شود و اصلا چرا باید چنین اتفاقی بیفتد؛ و آیا موتلفه راهکار عملیاتی برای این پیشنهاد دارد؛
این نکته ای است که تقریبا جریان های مختلف سیاسی کشور کاملا به آن رسیده اند و علت آن که هیچ حزبی به تنهایی قادر به حضور و ورود در صحنه رقابت سیاسی در کشور نیست ، بجز از طریق ائتلاف با دیگر احزاب همین است که هیچ حزب قوی و قدرتمند به مانند اوایل انقلاب مثل حزب جمهوری اسلامی که در سطح کشور فراگیری گسترده داشته باشد و بتواند همه نیروهای همفکر را در درون خودش جمع کند تا به عنوان یک رکن رقابت سیاسی در کشور مطرح باشد نداریم ، لذا احزاب کوچک که عمدتا بر اساس سیاست های دوران توسعه سیاسی به صورت قارچ گونه در کشور روییده اند و بعضی از این احزاب بیشتر از 10نفر عضو ندارد و اسم و تابلوی یک حزب را یدک می کشند و این قبیل احزاب به تنهایی هیچکدام قادر به رقابت در صحنه سیاسی کشور نیستند، لذا به نظر می رسد بهتر است روی نقاط اشتراک خود تکیه کنند و وجوه مشترک خودشان را روی یک حزب فراگیرتر متمرکز کنند، تا در کشور چند حزب قوی و قدرتمند که از گستردگی تشکیلاتی و توان تئوری و عملی کافی برای رقابت برخوردار باشند، بهره مند باشیم تا جایگاه تحزب در کشور تقویت شود و این می تواند برای مردم حرکت این نوع حزب را ملموستر و محسوس تر کند در حالی که هم اکنون مردم تحرک احزاب را نمی توانند احساس کنند.

فکر نمی کنید یکی از دلایلش این است که الان جامعه ایران ساختار جزئی ندارد؛
طبیعتا یکی از دلایلش ، دلایل فرهنگی موجود در جامعه است ، اما این مشکل فرهنگی باز هم با وجود احزاب قوی که بتوانند مطالبات مردم را نمایندگی کنند، اصلاح می شود.
با این شرایط احزاب جز این که به تفرقه و عدم انسجام در جامعه کمک بکنند نتیجه دیگری ندارند و این چیزی است که مردم آن را نمی خواهند، مردم خواستار وحدت و انسجام در جامعه هستند و انسجام در تکثر احزاب نیست ، بلکه در محدود بودن تعداد احزاب است.

دوباره سوال اولم را می پرسم.شما گفتید که پیروز بودن یک حزب لزوما به منزله حضور اعضای آن حزب در دولت نیست با این نگاه شما راهبرد تغییر توسط آقای احمدی نژاد در تشکیل دولت و شکل و سامان دادن به قوه مجریه را تاکنون چگونه ارزیابی می کنید؛
روشی که آقای احمدی نژاد در چیدمان نیروهایش در دولت دنبال کرده است و مشی و برنامه ای که در مدیریت کشور دنبال می کند، در شرایط حاضر شاید تنها روشی است که می تواند رضایت عمومی و رهبری را جلب کند و تنها روشی است که در عرصه بین المللی ما را از حالت انفعال به حالت فعال متحول می سازد و آثار مثبت آن در مردم لمس می شود و ما می توانیم با احساس همدلی دولت با مردم شاهد یک دولت اسلامی و مردمی در جامعه باشیم و این توفیقاتی است که ظرف مدت کوتاهی دکتر احمدی نژاد توانسته است به دست بیاورد.
راهبردی که ایشان دنبال کرد باعث شد دنیایی که آقای احمدی نژاد را نمی شناخت ظرف همین مدت کوتاه ، کاملا ایشان را بشناسد و ایشان توانسته است تاثیرگذار در معادلات و تحولات سیاسی منطقه و دنیا باشد.
این راهبردها به نظر من در ابعادی بسیار موفق تر از سیاست آقای خاتمی است و ضمن این که عزت ملی و مصالح نظام را نیز تامین کرده است. در مجموع مشی دولت را موفق ارزیابی می کنم.

به رغم گفته شما، مجلس به گونه ای دیگر و به صورتی بی سابقه با دولت برخورد کرد و زمان تکمیل کابینه دولت را به تعویق انداخت ، این موضوع را چگونه تحلیل می کنید؛
اصولا اصولگرایان تاکنون اثبات کرده اند در نقد دولت و مسوولیت بین خودشان با دیگران تفاوتی قائل نیستند. درست است که در صحنه سیاسی کشور شما می بینید که از سوی اصلاح طلبان بعد از چندین شکست ما شاهد مثلا نقد آقای کروبی و خاتمی از اصلاح طلبان هستیم.
ولی در دروان حاکمیت دوم خردادی ها هیچ وقت چنین چیزی را نمی بینید. در حالی که در درون جبهه اصولگرا این مساله کاملا متفاوت است ، هر زمان که اصولگرایان مسوولیتی داشتند از نقد خود دریغ نکردند، این ویژگی که امروز در مجلس هفتم در نوع تعامل با دولت نهم شاهد آن هستیم ویژگی تازه ای نیست.
اما سنخ مخالفتها و اختلاف نظرها از بعضی اختلاف سلیقه ها در اداره کشور حکایت می کند. این گونه نیست که ما تصور کنیم در چگونگی اداره کشور در نگاه مجلس هفتم با دولت نهم در همه زمینه ها همگرایی وجود دارد؛ خیر. تفاوتها و اختلاف نظرهایی در مدیریت ها و نحوه اداره کشور وجود دارد اما تمام اینها در داخل چارچوب اصولگرایی است و این تعارض آرا بسیار مفید است.

اگر این اختلاف نظر را جنگ قدرت بدانیم چطور؛
من تصور نمی کنم جنگ قدرت باشد.

اما در حال حاضر جغرافیای سیاسی اصولگرایان دچار تحول شده و اصولگرایان تحولخواه محدوده و مرز خود را از محافظه کاران سنتی جدا کرده اند و در تعامل با یکدیگر خیلی موفق نبوده اند.
نمونه آن این که حزب موتلفه قبل از انتخابات روی اجماع به صورت قاطع نظر دارد اما حالا شما می گویید هر کدام از اصولگرایان که رای می آورند فرقی نمی کرد اما قبول کنید این شکاف ایجاد شده و ادبیات قسمتی از اصولگرایان نقاط افتراقی با ادبیات سلف پیدا کرده و چیزی نمانده بود که این عدم اجماع به عدم پیروزی ختم شود؛

نه. ببینید ما آنچه که در تحلیلمان به آن رسیده بودیم ، این بود که برای عبور از دوران اصلاحات به یک دوران جدیدی که در آن اصولگرایی به طور کامل حاکم باشد نیازمند به یک دوران گذار هستیم.
برای این دوران گذار، به نظر می رسید اگر از یک نیروی متعادلی استفاده شود که بتواند این دوران را طی کند در جامعه این امر عملیاتی تر است تا این که بخواهیم 180درجه تغییر در جامعه ایجاد کنیم، اما زمانی که مردم این راه طولانی را میانبر زدند و در مرحله اول انتخابات نشان دادند که آمادگی این تحول 180درجه ای را دارند طبیعتا اصولگرایان به هدفشان چند سال زودتر رسیدند.

اما در مجلس و شوراها مردم این آمادگی تحول را ثابت کرده بودند؛
در شوراها و مجلس ما با دور کردن گزینه هایمان از مسائل سیاسی ، اعتماد مردم را جلب کردیم و به مردم اثبات کردیم که به دنبال کار و خدمتیم و مردم هم پذیرفتند، اما تغییر شرایط اجرایی در کشور به سرعت امکان پذیر نبود و تحلیل ما هم این بود که به سرعت نمی توانیم این تحول را ایجاد کنیم بنابراین شرایط را با یک شیب ملایم که برای مردم پذیرش داشته باشد تدارک دیدیم ولی مردم اثبات کردند این شیب ملایم را با سرعت حاضرند طی کنند و به محض این که مردم در دور اول انتخابات گرایش خود را نشان دادند ما متوجه این آمادگی مردم برای حرکت سریع تر در مسیر اصولگرایی شدیم.

پس چرا در مرحله دوم از احمدی نژاد حمایت نکردید؛
ما نمی خواستیم در این مرحله آن شعاری را که آقای احمدی نژاد با آن وارد شده بود به عنوان یکی از نامزدهای اصولگرایان.
چون لازم به ذکر است که هر کدام از اصولگرایان برای این که ذائقه مردم را بسنجیم که به سمت چه اندیشه ای نزدیک تر هستند یک شعار متفاوت می دادند یکی کف خواست ما بود و یکی سقف خواست ما بود. آقای قالیباف کف خواست اصولگرایان بود و آقای احمدی نژاد سقف خواست اصولگرایان.

و هاشمی؛
آقای هاشمی هم در این بین بود البته آقای هاشمی معادلات ما را بر هم زد چون قرار نبود از اول در انتخابات حاضر شود ولی شرایط به گونه ای شد که به مشارکت و رقابت در صحنه سیاسی کمک کرد. ولی ما در این مراحل توانستیم مردم را کاملا ارزیابی کنیم که به سمت کدام شعار گرایش بیشتری دارند.
این شناخت نشان داد که مردم آمادگی یک تحول جدی را در نظام دارند و لذا ما فکر می کردیم اگر در این مرحله با صراحت از احمدی نژاد حمایت می کردیم ممکن بود ذهن مردم از آن چارچوبی که احمدی نژاد طراحی کرده بود آسیب ببیند برای همین حمایت با صراحت را مصلحت ندانستیم.

فکر نمی کنید عدم صراحت در حمایت از احمدی نژاد در دور دوم فقط نگه داشتن حرمت هاشمی رفسنجانی بود؛
ما در شرایطی قرار گرفتیم که نباید به سمتی می رفتیم که انتخابات دوقطبی شود. در مرحله دوم حتی اپوزسیون نظام و حتی تحریمی ها پشت سر آقای هاشمی پنهان شده بودند و علت واقعی آن هم نفی موفقیت احمدی نژاد بود، ما نباید اجازه می دادیم اپوزسیون رای به هاشمی را رای به مخالفت با نظام تبدیل کند.
برای این که رای مردم به نظام حفظ شود ما پشت هیچکدام از نامزدها قرار نگرفتیم تا فضا مرزبندی میان رای به نظام و مخالفت با نظام شود. این روش تنها روشی بود که می توانست انسجام و وحدت ملی را حفظ کند.

البته نمی شود گفت برای جریان اصولگرا هاشمی با احمدی نژاد فرقی نمی کرد چون مخالفان تفکر و گفتمان اصولگرای زیر چتر گفتمان هاشمی قرار گرفته بودند شاید هاشمی کف خواست شما هم نبود؛
بله ، البته در عمل اکثریت نیروهای اصولگرا برای آقای احمدی نژاد فعالیت کردند یعنی عموم بدنه شورای هماهنگی در سطح کشور همه برای آقای احمدی نژاد کار کردند و ما هم می دانستیم ایشان موفق می شود اما برای مصالحی موضع مستقیم نگرفتیم.

آقای ترقی! یکی از اصول جمعی کار کردن برای یک هدف مشترک ائتلاف هماهنگی و اجماع نظر است و فکر می کنم شورای هماهنگی اصلا برای همین موضوع در بین نیروهای انقلاب پدید آمده است اما پس از چندین ماه تلاش در مسیر انتخابات 84گروه های اصولگرا نتوانستند به اجماعی واحد برای نامزدی خود برسند دلیل این اتفاق را چه می دانید؛
در ابتدا استراتژی این بود که به اجماع برسیم ، اما بعد از این که بر اثر توطئه ای در 27آذر شورای هماهنگی نیروهای انقلاب از حالت چراغ خاموش بوسیله یک جریانی که در آنجا نفوذ کرده بود و عکسی را منتشر کرد، خارج شد، فعالیت شورای هماهنگی روشن شد و بعد از آن مرحله امکان اجماع وجود نداشت.

چرا؛
به خاطر این که از آن مرحله به بعد باید روشی را اتخاذ می کردیم که به موفقیت یکی از اصولگرایان منجر شود و برای این که هر کدام از این اصولگرایان بتوانند موفق شوند باید به آنها میدان می دادیم تا خود را عرضه کنند تا پایگاه اجتماعی آنان مشخص شود.

البته حتی در اردیبهشت هم موتلفه خیلی به دنبال اجماع بود؛
برای اجماع تلاش می کردیم ولی تحلیلا به آن نرسیدیم.

آیا این عدم اجماع یک ریسک بزرگ نبود؛
اگر شورای هماهنگی پشت پرده اش مشخص نمی شد یعنی می توانستیم با همان استراتژی چراغ خاموش حرکت کنیم یقینا می توانستیم به اجماع برسیم ولی با شرایطی که بوجود آمد امکان اجماع وجود نداشت.

در 27آذر چه اتفاقی افتاد؛
در 27آذر گردهمایی هزار نفره اعضای شورای هماهنگی را در سالن سازمان ارتباطات اسلامی داشتیم که قرار بود اخبار جلسه بصورت ویژه و برنامه ریزی شده پخش شود اما روزنامه شرق یکی از عکاس هایی که آنجا عکس می گرفت را خرید و عکس آن عکاس را گرفت و آن را به عنوان شورای هماهنگی معرفی کرد و در واقع فعالیت شورای هماهنگی را لو داد.

اختلافات در شورای هماهنگی در حال حاضر هم ادامه دارد؛
خیر البته الان در حال بازسازی آن شرایط هستیم.

فکر می کنید در شرایط کشور ما دولت حزبی مانند دولت خاتمی کارآمدی بیشتری دارد یا دولت غیرحزبی مانند دولت نهم؛
دولت حزبی خیلی ویژگی ها نیاز دارد تا در قالب نظام جمهوری اسلامی بگنجد، چون آنچه ما در نظام جمهوری اسلامی دنبال می کنیم هنوز با خواست احزاب فاصله زیادی دارد طبیعتا آن حزبی به درد حضور در دولت می خورد که دعوت به خدا و آرمان ها و اهداف نظام بکند نه این که دعوت به خود کند و ما هنوز این گونه احزاب را در کشور کم داریم تا بتوانند در امتداد نظام و حاکمیت جمهوری اسلامی معنا شوند.

شما فکر می کنید در نهایت شورای هماهنگی به سمت حزب فراگیر خواهد رفت؛
خیر، برای حزب فراگیر هنوز زمان نیاز است و فعلا کسی دنبال حزب فراگیر نیست و بیشتر دنبال انسجام احزاب اصولگرا هستیم.

شما اگر در شرایط امروز دوم خردادی بودید چه استراتژی را دنبال می کردید؛
تصور می کنم هر شکستی زمینه بازنگری و تجدید نظر در برنامه ها و خط مشی ها را باید پدید آورد. اگر ما از شکست ها عبرت نگیریم و دنبال اصلاح دیدگاه هایمان نرویم بازگشت به بازی سیاسی کار دشواری است.
تیمهای ورزشی وقتی در رقابتها شکست می خورند ضعف یابی می کنند و آن را ترمیم می کنند. مشی خود را عوض می کنند و یا مربی عوض می کنند و دوباره وارد بازی رقابت می شوند. در صحنه سیاسی نیز همین طور است.
دوم خردادی ها باید فاصله خود را با مبنای دینی جبران کنند، مشی خود را در سکولاریزه کردن کشور تغییر دهند، نگاهشان را به مردم و تئوری مردمسالاری عوض کنند، از مردمسالاری غربی به مردمسالاری دینی تغییر نگاه بدهند و به نظر من اگر این سلسله ترمیمات را انجام دادند می توانند در عرصه سیاسی کنش گر باشند.

با توجه به یکدست شدن حاکمیت در حوزه های تقنین و اجرا و قضا می شود تصور کرد دیگر عذر و بهانه ای برای تحقق شعارهای دولت نیست ، قبول دارید؛
در آینده بهانه ای نخواهد بود، اما در شرایط امروز این شرایط نیست و البته همیاری و همکاری مردم نقش بسیار مهمی در تحقق شعائر و مطالبات دارد، اما هنوز بدنه دستگاه قضایی ما نتوانسته است خود را با اصولگرایی تطبیق دهد و این عدم تطبیق خود یکی از عوامل ناراضی تراشی است.

آقای احمدی نژاد در فرصت کوتاهی که رئیس جمهور شده است ، مواضع محکم و با صراحتی در عرصه بین المللی اتخاذ کرده است ، عده ای اعتقاد دارند طرح این مواضع باعث می شود روند دیپلماسی ما کند و تهدیدات بین المللی علیه ما افزود شود. فکر می کنید حرکت اصولگرایی تا کجا باید پیش رود تا به بنیادگرایی نرسد؛
یک بحث این است که آیا ما سیاست خارجی و داخلی را براساس مبانی ایدئولوژیک خودمان تبیین می کنیم یا این که اقتضای شرایط سیاسی داخل و خارج کشور را مبنا قرار می دهیم؛
بنده اعتقاد دارم ما یک نظام ایدئولوژیکیم و حکومتی هستیم که می خواهیم الگوی یک نظام اسلامی برای جهان اسلام باشیم ، بنابراین سیاست خارجی و داخلی ما باید مبتنی بر مبنای ایدئولوژیکمان باشد.
ما نباید سیاست های چندپهلو را به مانند دولت قبل دنبال کنیم و تصور کنیم این نوع سیاست های چندپهلو تنش زداست. در گذشته دیدیم این گونه روشها اثر نکرد و نهایتا آثار منفی داشت.

مگر اصل سیاست خارجی ما حفظ منافع ملی نیست؛
منافع ملی اتفاقا در رعایت همین مبانی ایدئولوژیک ما است و آنجایی که نیاز است خارج از مبانی اعتقادی و ایدئولوژیکی تصمیمی گرفته شود تنها این تصمیم گیری برعهده رهبری است و دولت مجاز نیست از این معیارها عدول کند.

ناصر علاقبندان
صادق پژمان
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها