در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
درباره روز قتل بگو.
یکی از دوستانم بر سر دختر با مقتول درگیر شده بود. من برای هواخواهی از دوستم وارد درگیری شدم و با ضربه چاقو پسر نوجوان را کشتم. البته آن زمان خودم هم 15 ساله بودم.
در این مدت در زندان چه میکردی؟
من در کانون اصلاح و تربیت بودم و سعی کردم امیدم را از دست ندهم. به همین دلیل درس خواندم، نماز خواندم و به روزهای بعد از آزادی فکر کردم و در این مدت توانستم فوق دیپلم کامپیوتر بگیرم.
میدانستی آزاد میشوی؟
برای اینکه امیدت را از دست ندهی باید قبول کنی که آزاد میشوی. من ناخواسته مرتکب قتل شده بودم و اولیایدم هم این را میدانستند. برای اعدام نشدن باید از چوبه دار فرار کرد و من همیشه حواسم بود که فرار کنم و سرانجام موفق شدم.
حالا که قرار است آزاد شوی چه برنامهای برای زندگیات داری؟
اول میخواهم به خانه اولیایدم بروم و از آنها تشکر کنم. بعد هم زندگی را از صفر شروع کنم؛ یک زندگی آرام و بدون تنش و درگیری. درسم را ادامه میدهم و سعی میکنم روزهای سختی را که برای پدر و مادرم ساختم جبران کنم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: