زندگی‌ام به خاطر پول بر باد رفت

احساس می‌کردم همای بخت روی شانه‌ام نشسته است و می‌توانم به‌زودی به کاخ خوشبختی برسم، ولی...! با همین خیال وقتی اولین سنگ را سر راه خوشبختی‌ام دیدم، نگاهم را در چشمان پدرم دوختم و قصد داشتم با غرور از روی این مانع پرش بزنم.
کد خبر: ۸۶۶۱۴۳

مادرم بیماری قلبی داشت و پیش از این تنها آرزویش این بود که جشن عروسی مرا ببیند، ولی من که به‌تازگی از دوره تحصیلات کارشناسی ارشد فارغ‌التحصیل شده بودم، همواره خود را یک سر و گردن از دیگران بالاتر می‌دیدم و دنبال همسری می‌گشتم که از نظر تحصیلی و وضعیت اقتصادی خانوادگی دهان پرکن باشد، چون معتقد بودم در این دوره زمانه باید روی پول پدر زن هم حساب باز کرد.

اگرچه پدرم با این عقیده مخالف بود و می‌گفت زن باید جوهره و اصالت خانوادگی داشته باشد و همیشه باید رزق و روزی را از خدا طلب کرد. ولی من گوش شنوایی نداشتم و بر سر این موضوع با پدرم اختلاف عقیده داشتم و همیشه درحال جر و بحث کردن با هم بودیم.

حدود ده ماه قبل، یک روز سرد و برفی، در خیابانی خلوت منتظر تاکسی بودم که خودرویی از کنارم عبور کرد و چند متر جلوتر متوقف شد. با عجله جلو رفتم تا سوار شوم، اما باورم نمی‌شد راننده این خودرو پراید دختری جوان باشد. با دستپاچگی پرسیدم مستقیم؟ او با لبخندی سرش را تکان داد و گفت: چون هوا خیلی سرد است شما را تا سرچهارراه می‌رسانم. من با خوشحالی سوار شدم و راه افتادیم.

در طول مسیر لحظه‌ای که ناخودآگاه نگاهم به سمت این دختر خانم برگشت متوجه شدم او هم مرا زیر نظر دارد. دیگر نتوانستم نگاهم را کنترل کنم و به این ترتیب بود که بازنده بازی چشمان حیله‌گر او شدم.

نیلوفر آن روز مرا تا نزدیک خانه‌مان رساند و از من پرسید: شما دانشجو هستید؟

خودم را جمع و جور کردم و در حالی که به چشمانش خیره شده بودم برایش توضیح دادم که تازه یک ماه است فارغ‌التحصیل شده‌ام. باور‌پذیر نبود، ولی به همین سادگی عاشق دختر دانشجویی که خانواده پولداری هم داشت، شدم و در رویاهایم فکر می‌کردم خیلی خوش شانس هستم.

سرانجام با اصرار از خانواده ام خواستم به خواستگاری نیلوفر بروند و آن‌ها که راضی به این کار نبودند، به خاطر اصرارهای من پذیرفتند که به خواستگاری دختر مورد علاقه‌ام بروند.

پدر نیلوفر طبق خواسته تنها دخترش نظر موافق خود را اعلام کرد و قرار شد خرج و مخارج مراسم عقدکنان را ما بدهیم و در عوض آنها جشن عروسی باشکوه و مجللی در آینده برگزار کنند.

تحت تاثیر حرف‌های نیلوفر که می‌گفت اگر خودم را در دل پدرش جا دهم، ده برابر این پول‌ها را به دست خواهم آورد با هزار زحمت چند وام بانکی گرفتم و مقداری از خانواده‌ام قرض کردم تا مراسم عقدکنان با‌شکوهی که شایسته اسم ورسم خانواده نیلوفر باشد، برگزار کنم.

این بار سنگین کمرم را در ابتدای راه زندگی خمیده کرد اما خیلی زود فهمیدم اشتباه کرده ام و احساساتم به بازی گرفته شده است؛ چون بعد از آن همه دردسر متوجه شدم نامزدم با پسرخاله‌اش ارتباط پنهانی دارد. آنها پیش از این همدیگر را دوست داشتند و تنها به خاطر اختلافات مادران خود نتوانسته بودند با هم ازدواج کنند و جالب این که نیلوفر پس از ازدواج پسر‌خاله‌اش با دختر دیگری، تنها برای این که خودی نشان داده و اظهار وجودی کند، مرا برای عملی کردن نقشه‌اش انتخاب کرده و بازیچه افکار شوم خودش قرار داده بود.

همسرم هنگامی که متوجه شد پسرخاله‌اش، همسرش را طلاق داده، به عهدهایی که با یکدیگر بسته بودیم، پشت پا زد و به‌راحتی از من طلاق گرفت، زیرا عشق خیالی او چنان چشمانم را کور کرده بود که هنگام ازدواج حق طلاق را به او داده بودم. خیلی زود از هم جدا شدیم و بعدها فهمیدم او با وجود مخالفت مادرش با پسر‌خاله خود ازدواج کرده است. من می‌خواستم کاری کنم تا بعد از ازدواج وضع مالی‌ام بهتر شود، اما با اشتباهم، کاری کردم که وضع مالی‌ام بدتر شد و بدهکار شدم. الان تازه می‌فهمم درسی که در این مدت خواندم شاید برای کارم موثر باشد، اما در زندگی تجربه پدر و مادرم موثر‌تر بود و کاش به حرف آنها گوش می‌دادم.

خود کرده را تدبیر چیست؟ امیدوارم درس زندگی من درس عبرتی برای افرادی باشد که مثل من به ازدواج با نگاه مادی می‌اندیشند‌. همیشه ایام به یاد داشته باشند که هرفردی برای پیمودن مسیر زندگی مشترکش نیازمند یک همراه هم نوع است.

همه چیز پول نیست

کارشناس روان‌شناسی و مشاوره معاونت اجتماعی پلیس استان مرکزی در این باره هشدار داد: اگر چه اختلافات مالی می‌توانند زندگی مشترک را خراب کنند، ولی خراب شدن زندگی مشترک دلایل بسیار عمیق‌تری دارد. گاهی اوقات رابطه زناشویی آن قدر استحکام ندارد که در برابر فشار مالی مقاومت کند و با یک تلنگر در ورطه سقوط افتاده فرو می‌پاشد.

پول تاثیر زیادی بر رفتار انسان دارد. اگر چه پول آن‌قدر که می‌گویند در نابودی زندگی مشترک نقش ندارد، ولی مشکلاتی ایجاد می‌کند که آن مشکلات، لذت و حتی صمیمیت زن و شوهر را خراب می‌کند.

زن و شوهرها اغلب به قدر کافی پول ندارند یا آن‌قدر وقت و انرژی صرف پول می‌کنند که وقتی برای خودشان نمی‌گذارند. پس پول خیلی مهم است و نقش پیچیده‌ای ایفا می‌کند. پول وسیله‌ای برای مبادله است و کنترل ما بر مردم و موقعیت‌ها را زیاد می‌کند. در باور برخی از افراد، پول خرج کردن مظهر عشق و محبت است، پول خرج کردن مظهر قدرت است و پول خرج نکردن مظهر خصومت.

متاسفانه پول برای عده‌ای چیزی بیشتر از امنیت مالی است برای این دسته از افراد پول ارتباط تنگاتنگی با پایگاه و عزت نفس فرد دارد. لذا آدم‌های با این طرز فکر و البته بی پول احساس بی‌کفایتی می‌کنند به همین دلیل وقتی هویت را با داشته هایمان یکی می‌پنداریم، امنیت هیجانی ما به پول گره می‌خورد.

تحقیقات نشان می‌دهد که مسائل مالی مهم‌ترین عامل اختلافات زناشویی و حتی طلاق است. اختلاف درباره پول و مدیریت مالی جدی‌تر از اختلاف بر سر مسائل و مشکلات اعتقادی و اختلافات ناشی از تربیت کودکان به‌عنوان بزرگ‌ترین حوزه دردسر‌ساز در ازدواج است.

هر یک از زوجین با یک تاریخچه شخصی درباره این که چگونه باید وضعیت مالی را مدیریت کنند وارد زندگی زناشویی می‌شوند و این تاریخچه را اغلب افراد از خانواده‌شان کسب می‌کنند.

در آموزه‌های اسلامی هدف از ازدواج بعد معنوی آن که همان تکامل دینی زوجین است، عنوان شده و باید همواره توجه جوانان در ازدواج معطوف به این نکته باشد و به‌خوبی به این درک واقعی برسند که ریشه و اساس هرگونه لذت و بهره‌وری از امکانات مادی می‌بایست در کالبد معنویت‌های دینی قرار بگیرد. همچنان توصیه می‌شود که جوانان قبل از ازدواج شناخت دقیق از طرف مقابل کسب کنند و بعد پا پیش بگذارند. هیچ‌گاه تصور نکنند بعد از ازدواج مشکلاتشان حل می‌شود بلکه اغلب پس از ازدواج مشکلات بیشتر خود را نشان می‌دهد.

سیدمجتبی میری‌هزاوه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها