مخاطبان منفعل تئاتر

گروه نمایشی‌ای ماه‌ها تلاش می‌کند تا نمایشی را روی صحنه ببرد. مخاطبی پس از جست‌وجوی فراوان بین کارهایی که در حال اجراست، با لحاظ کردن زمان مناسب و دیگر موارد لازم، نمایشی را انتخاب می‌کند. روز موعود فرا می‌رسد و گروه نمایشی و مخاطب، رو‌به‌روی هم قرار می‌گیرند. گروه، تمام تلاشش را می‌کند تا نمایش خوبی را اجرا کند و مخاطب سعی می‌کند با سکوت، نمایش را دنبال کند. داستان و شخصیت‌ها صحنه به صحنه جلو می‌رود تا پایان. چراغ خاموش می‌شود و این یعنی نقطه پایان کار گروه نمایشی.
کد خبر: ۸۵۷۱۵۷

با روشن شدن چراغ‌ها، مخاطبان آرام از جای خود بلند می‌شوند، اگر از نمایشنامه خوششان آمده باشد، کف‌زدن‌هایشان را برای چند دقیقه ادامه می‌دهند و اگر از نمایش خوششان نیامده باشد، تنها به همان کف‌زدن‌های معمول ادامه می‌دهند. این ماجرای هر شب اجرای نمایش است با اندکی تغییر در واکنش مخاطب.

تئاتر و فوتبال

مدام از قول این و آن می‌شنویم که در عصر تئاتر زندگی نمی‌کنیم و قرن، قرن فوتبال است و این گزاره را بدون این که درباره آن عمیقا بیندیشیم، تکرار می‌کنیم و در نوشته‌هایمان می‌آوریم، اما اندیشه نمی‌کنیم که اشاره پنهان این گزاره که قرن، قرن فوتبال است و نه قرن تئاتر، بیش از هر چیز دیگر، شاید موضوعی به نام مخاطب دو رشته در ظاهر بی‌ربط با هم را در ضمیر خود پنهان کرده و دو نوع مخاطب را در چالش با هم قرار می‌دهد. تماشاگر فوتبال و تماشاگر تئاتر را. تقابل دو گروه فعال و منفعل را. گزاره بالا می‌خواهد مخاطبان رشته‌های مختلف را در مقایسه با مخاطبان فوتبال، بی‌تحرک و منفعل نشان دهد. می‌خواهد بگوید میزان هیجان و آدرنالین خون تماشاگر فوتبال با خوب و بد بازی کردن و با برد و باخت تیمش، بالا و پایین می‌رود و رگ گردنش متورم می‌شود و سرمربی تیم و تک‌تک فوتبالیست‌ها را که برای او به منزله کارگردان و بازیگران یک نمایش بزرگ مرگ و زندگی‌اند، بسته به این‌که چه عملکردی دارند، تشویق می‌کند یا مورد انتقاد قرار می‌دهد. گزاره بالا می‌خواهد چنین تماشاگری را الگوی رشته‌های دیگر کند و بگوید مخاطب باید این‌گونه باشد. به تئاتر برگردیم. هنری که به دلایل متعددی که مجال طرح‌شان در این مختصر نیست، هنری خاص‌تر است و مخاطبان خاص‌تری دارد. اما کلاهمان را قاضی کنیم. آخرین باری که دیده‌ایم تماشاگران تئاتر، پس از پایان نمایش سراغ عوامل رفته و درباره کم و کیف کار حرف زده باشند،
کی بوده است؟ آیا آرزوی داشتن مخاطبانی نظیر مخاطبان فوتبال در تئاتر، آرزوی باطلی است؟ گمان نمی‌کنیم.

این روزها، برای بسیاری از مخاطبان نمایش انگار چندان فرقی نمی‌کند که پیش‌رویشان چه نمایشنامه‌ای اجرا می‌شود، مخاطب عام و خاص هم ندارد. همه چه راضی و ناراضی از داستان و نمایشی که پیش چشم‌هایشان جان گرفته است پس از پایان نمایش، فقط صندلی‌هایشان را ترک می‌کنند، اگر کارگردان و گروه نمایشی به آنها خیلی احترام گذاشته باشند و دم در سالن ایستاده باشند، بیشتر به سلفی انداختن و ادای جملات معمولی که معمول چنین وقت‌هایی است، اکتفا می‌کنند. اگر خیلی در شبکه‌های اجتماعی و کانال‌های فرهنگی فعال باشند، تنها به نوشتن چند جمله اعم از این‌که: «فلان نمایش خوب است یا نیست و توصیه می‌شود دوستانشان آن را ببینند یا از خیر دیدن آن بگذرند و وقت و هزینه خود را هدر ندهند.»
بسنده می‌کنند. شاید بسیاری از ما مخاطبان تئاتر آدم‌های اهل تعارفی هستیم. خیلی وقت‌ها آن‌قدر درگیر آداب معاشرتمان می‌شویم که یادمان می‌رود طبیعی‌ترین حقمان این است که در مواجهه با گروهی که ما به توانایی آنها اعتماد و برای دیدن کارشان وقت و هزینه کرده‌ایم، احساس کنیم از اعتمادمان سوءاستفاده نشده و در مقابل آن، چیزی که باید به نمایش نگذاشته‌اند، پاسخگو باشند. کارگردان و تمام عوامل باید پاسخگوی کم کاری‌شان باشند، اما به واقع این‌طور است؟

اعظم حسن تقی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها