درخواست طلاق از شوهر شکارچی

مرضیه و حسام، جدایی را تنها راه‌حل مشکلشان می‌دانند. آنها تصور می‌کنند که هیچ چیزی نمی‌تواند اختلافی که بین آنها پیش آمده را برطرف کند. اختلافی که با خرید یک اسلحه شکاری آغاز شد و با شکارچی شدن حسام ادامه یافت. شکارهایی که برایش دردسرساز شد و پایانی جز نابودی زندگی مشترکش نداشت. حالا آنها روبه‌روی قاضی عموزادی رئیس شعبه 268 دادگاه خانواده نشسته‌اند، منتظرند تا قاضی برگه درخواست طلاق آنها را بررسی کند. زن جوان پس از بررسی قاضی، بلافاصله رشته کلام را در دست می‌گیرد. او که به شدت عصبانی است، نمی‌تواند سکوت دادگاه را تحمل کند و می‌گوید: آقای قاضی دو سال است که تحمل می‌کنم. 2 سال است که لجبازی‌های شوهرم امانم را بریده، اما همیشه سعی کردم خودم بدون لجبازی رفتار کنم و طاقت بیاورم، اما دیگر نمی‌شود. ‌ این زندگی برای هیچ کدام از ما آینده خوبی ندارد. شوهرم حالا که تا این اندازه مرا نادیده می‌گیرد، بهتر است برود و به تنهایی زندگی کند.
کد خبر: ۸۵۴۰۶۸

این زن در ادامه صحبت‌هایش می‌گوید: همه چیز از وقتی شروع شد که حسام برای خودش یک اسلحه شکاری خرید. او این اسلحه را از یکی از دوستانش با قیمت بسیار بالایی خریداری کرد و من که از این کارش شوکه شده بودم، بشدت عصبانی شدم و سرش داد کشیدم. به شوهرم گفتم چه لزومی داشت با این همه مشکلات مالی که داشتیم تا این اندازه هزینه کنی و یک اسلحه بی‌مصرف را خریدی. من از کجا می‌دانستم که او این اسلحه را برای چه خریده است. تصور می‌کردم که حسام تنها برای دکور خانه این اسلحه را خریده و هیچ استفاده‌ای از آن نمی‌کند. نمی‌دانستم که این تازه آغاز بدبختی‌های من است. آغاز همه دردسرها. من تازه چند وقت بعد از خرید اسلحه فهمیدم حسام چه فکرهایی در سر دارد. او با این اسلحه به شکار رفت و حیوانات زیادی را با آن کشت. یک شب وقتی حسام از سر کار برگشت، دیدم وسایلش را جمع می‌کند. به او گفتم کجا می‌خواهی بروی، گفت، فردا با دوستانم قرار دارم و می‌خواهم در خارج از تهران به شکار بروم. باور نمی‌کردم که شوهرم بخواهد از این اسلحه برای کشتن حیوانات استفاده کند. وقتی این موضوع را شنیدم به‌شدت مخالفت کردم و به حسام گفتم حق ندارد به شکار برود. ولی فایده‌ای نداشت، حسام که حرف‌های من برایش اهمیتی نداشت. فقط به فکر خودش و تصمیمش بود. او به شکار رفت و به من اهمیتی نداد.

وی ادامه می‌دهد: چند روز بعد دوباره حسام وسایلش را جمع کرد و با دوستانش به شکار رفت. به او گفته بودم اگر یکبار دیگر به شکار بروی تحمل نخواهم کرد و از تو جدا می‌شوم. با این حال رفت و وقتی برگشت برای این‌که بیشتر مرا ناراحت کند، تمام اتفاقات شکار را برای من تعریف کرد و از لحظه لحظه کشتن حیوانات و استفاده از آن اسلحه برای من گفت. آنجا بود که متوجه شدم زندگی در کنار این مرد لجباز و خودخواه برایم غیرممکن است. آن شب من و حسام با هم درگیر شدیم و من تصمیم به جدایی گرفتم.

در این لحظه مرد، صحبت‌های همسرش را قطع می‌کند و می‌گوید: تو تصمیم به جدایی گرفتی یا من. آقای قاضی تا الان صحبت‌های همسرم را شنیدید، حالا وقتش است حرف‌های مرا هم بشنوید. همان طوری که خود مرضیه گفت دعوای ما تنها به خاطر یک شکار ساده است. زندگی مشترک ما به خاطر این‌که ‌ به شکار رفتم، از هم پاشیده شد و پای هر دویمان به دادگاه خانواده باز شده است.

مرضیه تنها به خاطر این‌که من دوست داشتم شکار کنم چنین جنجالی به راه انداخته است. در صورتی که شکار یکی از علایق من در زندگی بوده و از همان دوران بچگی آرزو داشتم به شکار بروم، اما هیچ وقت موقعیتش پیش نیامده بود. یکی دو بار هم می‌خواستم با دوستانم بروم که باز شرایطش مهیا نشد. تا این‌که یکی از دوستانم می‌خواست به خارج از کشور برود و اسلحه جزو وسایلی بود که باید فروخته می‌شد. من هم وقتی این موقعیت را دیدم تصمیم گرفتم هر طور شده اسلحه را بخرم تا به شکار بروم.

ولی این خرید زندگی مرا نابود کرد. تازه بعد از آن همسرم را شناختم و متوجه شدم که او تا چه حد خود رای و مغرور است. راستش این من هم هستم که دیگر نمی‌خواهم در کنار همسرم زندگی کنم و ترجیح می‌دهم برای همیشه از او جدا شوم و به این زندگی پایان دهم.

وقتی صحبت‌های این زوج به پایان می‌رسد، قاضی سعی می‌کند آنها را از جدایی منصرف کند، ولی وقتی اصرار آنها را می‌بیند، رسیدگی به این پرونده را به جلسه آینده موکول می‌کند.

سیما فراهانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها