با سودابه حسنی‌دخت، گوینده خبر

گویندگی یعنی عشق، آن را شغل ببینی باختی

سودابه حسنی‌دخت، گوینده خبر است. از سال‌ها پیش وارد شبکه خبر شده و حالا هم همان جاست. این طور که به نظر می‌آید، خیلی هم به این شبکه و اخبارش تعصب دارد. با حسنی دخت در یک بعدازظهر پاییزی حرف زدم. در روزی که مدام امکان ارائه اخبار فوری و بخش‌های خبری متعدد شبکه خبر را به رخ می‌کشید... .
کد خبر: ۸۵۲۱۹۴

تعریف؟

سودابه حسنی‌دخت.

چرا حسنی‌دخت؟

چون احتمالا دخترهای خیلی خوبی بودیم.

پس تکلیف برادرهایتان چه می‌شود؟

آنها هم خواهرهای خوبی دارند دیگر.

تنها حسنی دخت گوینده هستید؟

نه، خواهرم، سوسن هم گوینده است.

شما اول بودید یا ایشان؟

اول من گویندگی را شروع کردم بعد او.

قبل از گویندگی؟

پرستار بودم.

یعنی الان نیستید؟

نه دیگر، برای همیشه بوسیدم و گذاشتمش کنار.

چرا؟

چون از اول هم عشق گویندگی داشتم.

خب چرا پرستار شدید؟

جبر تحصیلی!

حتما در مدرسه هم مجری همه برنامه‌ها بودید... .

بله، هم من و هم خواهرم این طور بودیم.

از کی به فکر این افتادید که حرفه ای شروع کنید؟

از همان دبیرستان دائم تست رادیویی می‌دادیم.

و نتیجه؟

رابطه جای ضابطه بود و نمی‌شد که بشود.

خوب یعنی بالاخره شما هم رابطه پیدا کردید و گوینده شدید؟

نه، بالاخره راهش را پیدا کردم.

راهش چه بود؟

شبکه خبر در بدو تاسیس گوینده می‌خواست و اطلاعیه داده بود.

و شما تست دادید؟

بله تست دادم و بار دوم قبول شدم.

اولین اجرایتان؟

اردیبهشت 79، مشروح خبرهای 13، جزئیاتش دقیق یادم هست.

حتما می‌ترسیدید؟

خیلی، خیلی ترسناک بود.

چیزی یادتان هست؟

از استرس زیاد دست‌هایم می‌لرزید.

بقیه نفهمیدند؟

برای این که نفهمند با خودکارم بازی می‌کردم.

جلوی دوربین بد نشد؟

جلوی دوربین سعی کردم خودم را کنترل کنم.

گوینده حرفه‌ای کیست؟

کسی که به کارش علاقه زیاد داشته باشد.

شعار نیست؟

نه، گویندگی یعنی عشق. به چشم شغل نگاهش کنی، باختی.

این را که معمولا همه می‌گویند؛ از ما روزنامه‌نگاران بگیرید تا بازیگرها.

به نظر من درباره کار ما بیشتر است.

چرا؟

مردم الان آنقدر هشیار و عاقل اند که فرق گویندگی حرفه‌ای را با اجباری می‌فهمند.

و این چه تاثیری در کار شما دارد؟

می‌گویند که مثلا فلانی با عشق و علاقه و هیجان خبر می‌خواند، اما فلانی خیلی یخ و بی‌حس اجرا می‌کند.

خبر اجباری هم خوانده‌اید؟

نه! نشده، شاید یک عقیده‌ای را دوست نداشته باشم، اما تلاش کردم درست و صحیح به مخاطب منتقل کنم.

مثلا چه خبری؟

هست بالاخره، گفتنش درست نیست.

بدترین خبر؟

سقوط هواپیمای سی 130، همکاران ما هم در آن هواپیما بودند و حال بدی داشتم.

گریه هم کردید؟

نه! یک مقدار بغض کردم، اما گریه نه.

واقعا؟

بله، البته پشت صحنه همه همکارانمان داشتند گریه می‌کردند، اما من نه! چون از نظر حرفه‌ای غلط است.

بالاخره گوینده هم انسان است؟

بله هست، اما احساسات خود را فقط تا حد مشخصی باید بروز دهد.

در آرزوی خواندن کدام خبر حسرت می‌خورید؟

خبر پایان مذاکرات هسته‌ای را دوست داشتم من بخوانم، اما آن روز متاسفانه شیفت من نبود.

گوینده بدون اتوکیو (دستگاهی که متن اخبار رو روبه‌روی گوینده نمایش می‌دهد)؟

متن که هست. از روی متن می‌خوانیم.

سخت نیست؟

نه، گوینده‌های خبر قدیمی چه می کردند؟ ما هم همان کار را می کنیم.

اتوکیو اصلا چه کمکی به گوینده می‌کند؟

بالاخره وقتی خبر را از روی این دستگاه که روبه رویت نصب شده می‌خوانی، امکان ارتباط چشمی با مخاطب داری و حس را بهتر به او منتقل می‌کنی، اما اگر بخواهی فقط از روی برگه بخوانی دائم باید سرت پایین باشد.

آخرین کتابی را که خواندید؟

25 روز پیش بود؛ شبکه‌های خشم و امید.

موضوعش؟

درباره تاثیر شبکه‌های اجتماعی بر مردم است.

فیلترینگ تلگرام؟

فیلتر کنند، راه دیگری برای ارتباط مجازی پیدا می‌شود.

فضای مجازی جای تلویزیون را توانسته بگیرد؟

بالاخره بی‌تاثیر نبوده به‌ویژه در خبر، مثلا من خودم هر روز صبح گروه خبری را که با همکاران و دوستانم داریم چک و آخرین اخبار را از آنجا دریافت می‌کنم، چون آنلاین‌تر است و دسترسی به آن راحت‌تر.

حتی سریع‌تر از اخبار شبکه خبر؟

در شبکه خبر، اخبار فوری جنگ و حوادث را داریم، اما بالاخره سرعت شبکه‌های مجازی را هم نمی‌توان نادیده گرفت.

اگر جنگ در همه دنیا تمام شود؟

عالی می‌شود.

خبرهای‌تان تمام نمی‌شود؟

چرا، حجم اخبارمان حتما کم می‌شود، ولی چه بهتر، می‌توانیم به موضوعات فرهنگی و اجتماعی بیشتر بپردازیم.

به گویندگان خانم لباس می‌دهند یا خودتان لباس تهیه می‌کنید؟

دو سال فقط خودشان دادند، بقیه را خودمان می‌خریم، چطور؟

آخر این مقنعه‌های بلند و رنگی عجیب را تنها می‌شود سر شما گوینده‌های خبر دید.

خوب باید چیزی سرمان کنیم که هم جلوه داشته باشد و هم بلند باشد تا خودمان راحت‌تر باشیم.

شبکه‌های خبر خارجی را هم می‌بینید؟

قطعا، اغلب معروف‌ها را می‌بینم. حتی شبکه‌های روسی زبان را.

مگر زبان روسی بلدید؟

شاید زبانشان را نفهمم، اما زبان بدن و نحوه اجرایشان به کارم می‌آید.

اجرای خواهرتان را نمی بینید؟

چرا، آن هم برایم مهم است و قطعا می‌بینم.

شما بهترید یا خواهرتان؟

نمی شود گفت، ما بعد از هر اجرا نقاط منفی هم را به یکدیگر تذکر می‌دهیم و در موردش صحبت می‌کنیم که در اجرای بعد بهتر باشیم.

تپق؟

بد است. من هم زدم. هیچ گوینده‌ای نمی‌تواند مدعی باشد تپق نزده.

جریمه هم دارد؟

قطعا، چرا که نه.

شما هم جریمه شدید؟

بله، چند سال پیش جریمه شدم که البته به خاطر یک ساعت زود رفتن بود.

جریمه چه بود؟

سه روز اجرا را از دست دادم، یعنی می آمدم سر کار اما اجازه جلوی دوربین رفتن را نداشتم.

چند دقیقه قبل از شروع بخش خبری، خبرها به دستتان می‌رسد؟

ما قبل از هر بخش خبری، حداقل یک ساعت و نیم در تحریریه هستیم و اخباری را که تهیه شده مرور می‌کنیم و ایرادها و اشتباهات را با خبرنگاران در میان می‌گذاریم.

اشکالات را می‌پذیرند؟

بالاخره یا‌ آنها قانع می‌شوند و درستش می‌کنند یا ما کوتاه می‌آییم. کار گروهی است دیگر باید با منطق پیش برود.

بین گویندگان خبر، مهم بخش خبری 21 شبکه یک است؟

بالاخره همه بخش‌های خبری مهم هستند، اما تفاوت در این است که اخبار 14، 21 یا 20:30 فوریت و سرعت شبکه خبر را ندارد.

اگر فردا بگویند خانم حسنی دخت مجری ثابت 21؟

یک بار موقعیت پیش آمد به این بخش خبری بروم، اما وقتی با مدیر شبکه مشورت کردم، گفت نروی بهتر است و من هم نظر او را ارجح دانستم و در شبکه خبر ماندم.

گوینده‌ها پولدارند؟

من دو میلیون و 200 هزار تومان حقوق می‌گیرم که با کسر برخی موارد به یک میلیون و 400 هزار تومان می‌رسد.

می‌گویند آدم در بی‌خبری باشد بهتر است.

آدم بی‌خبر، مثل آدم بی‌سواد می‌ماند و دچار روزمرگی می‌شود، اصلا مگر آدم بی‌خبر داریم در این جامعه؟

بله، مثلا چند روز پیش خانمی در مغازه می‌پرسید برجام چیست؟

خوب، شاید معنی لغت را نمی‌دانسته، اما بالاخره این مردم از خانه بیرون که می‌روند، خرید می‌کنند، در تاکسی و اتوبوس که می‌نشینند. به نظرم من مردم ما خیلی زیاد از سیاست و اقتصاد با خبر هستند و تعداد افرادی که شما می‌گویید خیلی اندک‌اند.

آخرین بار که سینما رفتید؟

ده روز پیش، فیلم محمد رسول‌الله را دیدم.

لذت بردید؟

خیلی نه! نتوانستم آن طور که باید با فیلم ارتباط برقرار کنم. شاید چون تنها مربوط به دوران کودکی پیامبر بود، این طور به نظرم آمد.

دروغ همه جا بد است؟

در کل بد است، اما یک وقت‌هایی مجبور شده و گفته‌ام.

مثلا؟

مثلا بعضی مواقع برای این که کارتان در اداره‌ها راه بیفتد و گیر بوروکراسی نیفتید، چاره‌ای ندارید، باید بگویید.

اگر یک جمله بخواهید به مردم بگویید؟

دوستشان دارم، نقدهایشان را به جان و دل می‌خرم و ممنون لطف و محبتشان هستم.

فهیمه‌سادات طباطبایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها