به او میگویم اگر بخواهیم پرستار بگیریم باید کلی پول بدهیم، تازه نمیتوانیم به پرستار هم اطمینان کنیم و باید همیشه استرس داشته باشیم، ولی مادرم از جان و دل برای فرزندانمان مایه میگذارد و برای آنها زحمتهای زیادی میکشد. اما شوهرم متوجه این موضوع نیست و حاضر نمیشود حتی هزار تومان هم برای مادرم هزینه کند. حالا که او راضی نمیشود من هم دیگر نمیخواهم در کنار این مرد زندگی کنم.
در این لحظه مرد جوان نیز به قاضی میگوید: آقای قاضی خودم کلی مشکلات مالی دارم و نمیتوانم در این میان کلی پول کنار بگذارم و به مادرزنم بدهم. مادرزنم از نوههایش نگهداری میکند و من هم به اندازه کافی قدر زحماتش را میدانم و برایش کلی کار انجام دادم. هر بار هر کاری از دستم برمیآمده برای مادرزنم انجام داده و برای او کم نگذاشتهام. حتی تمام مایحتاج خانهشان را من میخرم تا آنها خرج زیادی نکنند. اما همسرم میگوید که باید ماهانه به مادرزنم حقوق بدهم که حاضر نیستم زیر بار این موضوع بروم.
در پایان وقتی صحبتهای این زوج به پایان میرسد، قاضی دلیل آنها را برای جدایی کافی نمیداند و این زوج را به یک مشاوره خانواده معرفی میکند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم