ایرانیان به سبک زندگی ـ چه در حوزه نظر و حوزه عمل و چه در مقام نقد و تحلیل ـ چگونه فکر می‌کنند. چرا ایرانی‌ها به بحث سبک زندگی توجه می‌کنند؟ چه مشکلی در ما وجود دارد؟ سبک زندگی برای کسانی مهم است که به تغییرات زندگی توجه دارند. آیا ما الان از حجم آسیب‌ها و ناهنجاری‌ها آگاه شده ایم؟ وقتی می‌گوییم سبک زندگی یک نگاه جهانشمول است که همه انسان‌ها ذیل آن قرار می‌گیرند مانند وضع مدرن و یکی هم به معنای روش بهتر زیستن است که می‌تواند مجموعه‌ای از ارزش‌ها و هنجارها باشد. ما به سبک زندگی چگونه نگاه می‌کنیم؟ و در مدتی که به سبک زندگی توجه کرده‌ایم به کدام یک از این دو مورد بیشتر توجه داشته‌ایم؟
کد خبر: ۸۴۵۲۱۹

یک پاسخ، روان‌شناسانه است. در این رویکرد ما انسان‌ها را به دنبال آرامش و آسایش بیشتر می‌دانیم. به فرد نگاه می‌کنیم یا این که فرد تعطیلات یا نظم خاصی دارد. پاسخ دوم اقتصادی ـ جامعه شناسی است. در این نگاه روابط جمعی دچار مشکل شده است و می‌خواهیم این مناسبات را بفهمیم و نسخه‌ای برایش عرضه کنیم. یعنی ما در صحبت کردن، رانندگی و مناسبات جمعی زندگی روزانه دچار مشکلاتی هستیم. اینها به وجه جمعی زندگی ما برمی‌گردد یعنی ما چه کنیم که دیگران حقوق ما را نادیده نگیرند و ما بتوانیم زندگی راحت‌تری داشته باشیم و یک وضع تنش‌زای اجتماعی را تجربه نکنیم. از این زاویه ما هنوز به درستی نمی‌دانیم مشکلات ما کجاست. در نگاه روان‌شناسانه می‌گوییم مشکل ما مثلا حرص و طمع است اما در نگاه جامعه شناسانه بسیار ساده‌انگارانه می‌گوییم مشکل قانون و حکومت است. حوزه اقتصادی هم باز به وجه جمعی آن یعنی جامعه شناسی اقتصاد برمی‌گردد و می‌گویند چون سبک زندگی عمدتا به حوزه اقتصاد و مصرف مرتبط است گاهی این مصرف را مناسبات جمعی می‌بینیم و گاهی از این منظر نمی‌بینیم. مثلا چرا بانک‌ها این گونه رفتار می‌کنند؟ چرا من نمی‌توانم از فواید اقتصادی کشور بهره مند شوم؟ پس حوزه‌ای است که در آن دو بعد اجتماعی و اقتصادی به هم تنیده هستند.

سبک زندگی از دریچه متفاوت

پاسخ سوم فلسفی است. ما در ایران هیچ دریچه‌ای برای سبک زندگی از لحاظ فلسفی نگشوده‌ایم. یعنی نمی‌دانیم در سبک زندگی چه چیزی مهم است و نمی‌دانیم انسان‌ها باید در زندگی چه چیزی را مورد جستجو قرار دهند.آیا سبک زندگی به‌سادگی قابل دستیابی است یا مدیون مدت طولانی از نگاه به جامعه است؟ آیا می‌توان از سنت و مواریث جدا بود و نوع نگاه دیگری را شکل داد؟ آیا ما به لحاظ فلسفی می‌توانیم این نگاه را شکل دهیم؟ نگاه فلسفی نگاه به بنیان‌ها و کلان‌تر است. چنان که درباره آزادی یک بار می‌پرسیم این جامعه آزادی دارد و یک بار می‌پرسیم علل آزادی چیست و به چه چیزی آزادی می‌گوییم؟

پاسخ چهارم، پاسخ فرهنگی است. پاسخ فرهنگی عناصر نیرومندی دارد. عنصر مهمش این است که می‌تواند فهم کند زندگی چه چیزی است. زندگی چیزی است که ما انسان‌ها آن را می‌سازیم. در نگاه فرهنگ ما می‌توانیم فهم درستی از زندگی داشته باشیم و زندگی را امری می‌دانیم که می‌توانیم آن را تغییر دهیم و درمان کنیم و به مقابله با ناهنجاری‌های آن برویم. زندگی، بیرون از ما نیست و ما آن را شکل داده‌ایم. عنصر مهم دوم این است که ما ناهنجاری ها، تباهی‌ها و رذالت‌ها را به دیگران ارجاع نمی‌دهیم و نمی‌گوییم این تقدیر بوده است یا مربوط به ژن ماست و آن را به نگاه روان‌شناسانه فرونمی‌کاهیم. ما در این نگاه نمی‌گوییم این ملت این‌گونه است و نمی‌شود کاری کرد.

برصدر نشینی فرهنگ

هیچ جامعه‌ای بیرون از قاهریت فرهنگ نیست. فرهنگ می‌تواند در صورت در صدر نشستن بسیاری از موضوعات را رصد کند و راه گریز برای جوامع را طراحی کند. سوم این‌که نگاه فرهنگ، قداست را از زندگی بیرون می‌برد. این گونه نیست که بگوییم این شیوه زندگی مقدس است و باید ثابت بماند. هیچ روشی از زندگی مقدس نیست و همه روش‌ها می‌توانند در آزمون تجربه و نقد قرار بگیرند. چون فرهنگ خود تغییر پذیر است، این ظرفیت را در سبک زندگی شکل می‌دهد که ما می‌توانیم حسب امیال و خواسته‌های مطلوب و معقول جامعه، زندگی را تغییر دهیم. ما تا به حال به پاسخ اول و دوم اندیشیده‌ایم. شاید به همین علت است که نتوانسته‌ایم در مشکلاتمان راه درست درمان را پیدا کنیم. درخصوص زندگی به‌نظر من درمان پاسخ خوبی نیست؛ چرا که درمان با تجویز سر و کار دارد. وقتی می‌گوییم درمان کنیم یعنی می‌خواهیم دستوری بدهیم. مراد من از درمان این است که کندوکاو و پرسشگری کنیم و به خود اجازه دهیم بگوییم جامعه ما دچار مشکلاتی است. جامعه ما جامعه‌ای است که انبوهی از فضایل و رذایل در آن جمعند و ما نباید اینها را با هم ببینیم. پس این به ما امکان می‌دهد جامعه را همچون پدیدار نگاه کنیم. به عنوان پدیده‌ای که در دست مطالعه قرار می‌گیرد. ما باید نگاه فلسفی و فرهنگی را در کنار هم داشته باشیم. در نگاه فلسفی به بنیان‌ها و شالوده سبک زندگی نگاه می‌کنیم و در نگاه فرهنگی باید بتوانیم نقدها و آسیب را رصد کنیم. می‌شود گفت چنین مطالعه‌ای در ایران تاکنون به صورت اندکی انجام شده است و می‌تواند دستاویز مهمی برای مطالعه در این باره باشد.

دکتر قاسم پورحسن

استاد دانشگاه علامه طباطبایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها