در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مثلا هرتا مولر یا دوریس لسینگ یا گوستاو لوکلزیو آنقدر تاثیر نداشتهاند که بخواهد نوبل بردن آنها تاثیری ایجاد کند. مارکز یا یوسا قبل از این که برنده نوبل باشند، آثارشان دستکم به 30 زبان از جمله فارسی ترجمه شده بود. بنده سال 1372 رمان «گفتوگو در کاتدرال» از یوسا را به فارسی ترجمه کردم، در حالیکه یوسا 17 سال بعد از آن برنده نوبل ادبیات شد. بنابراین نام افرادی که به عنوان برنده نوبل معرفی شدند، چندان تاثیری در فروش آثارآنها در ایران نداشته است.
موضوع دیگر درباره جایزه نوبل ادبیات، اعتبار نام برندگان این جایزه است. حوالی دهه 50 میلادی ما شاهدیم افرادی مانند کامو، سارتر، فاکنر و همینگوی جایزه نوبل بردند، اما در چند سال اخیر شاهد برنده شدن نویسندگانی بودیم که هرگز قابل مقایسه با آن نامها نیستند. من هرگز نفهمیدم چرا نویسندگانی مانند هرتا مولر، دوریس لسینگ یا مویان باید جایزه بگیرند. به نظر میرسد یکسری ملاحظات ژئوپلتیک وجود دارد. نوبل اعتبار گذشته را ندارد؛ البته ما نمیتوانیم به طور قطع بگوییم این ملاحظات چگونه است، ولی نوبل باید در انتخاب هایش تجدیدنظر کند. مثلا همین مویان، نویسنده چینی برنده نوبل را در نظر بگیرید. من دو کار از او را برای انتشارات نگاه نو ترجمه کردم. کارهایش در حد بسیار متوسطی است. شاید نوبل این ملاحظه را داشته که بالاخره از وقتی که کشور چین وارد جهان متعارف شده، یک نوبل هم به یک نویسنده چینی بدهد یا مثلا جایزه را به کارلوس فوئنتس ندهند؛ چون به سه نویسنده از آمریکای لاتین جایزه دادهاند. این ملاحظات ممکن است وجود داشته باشد، ولی ما دقیقا از آن مطلع نیستیم.
موضوع دیگری که وجود دارد این است که در جهان جدید، جایزه نوبل نمیتواند تاثیر عجیبی داشته باشد. از بین نویسندگانی که در سالهای اخیر برنده نوبل شدند، شاید تنها اورهان پاموک بود که بردن جایزه نوبل باعث شهرت بیشترش شد، اما این درباره بقیه نویسندگان صادق نبود. روزی که یوسا به عنوان برنده نوبل انتخاب شد، من در مصاحبهای گفتم یوسا باعث اعتبار نوبل شد و این طور نبود که نوبل به یوسا اعتبار ببخشد. نه این که بخواهم تعصبی در این زمینه داشته باشم؛ چون کارهای او ترجمه شده بود و اغلب کتاب دوستان جهان او را خوب میشناختند. نویسندگان دیگری که نوبل بردند، آنچنان در ایران مشهور نبودند و اسمشان مطرح نبود. نهایتا وقتی جایزه بردند، عدهای هجوم بردند که کار آنها را ترجمه کنند، بیآنکه شناختی از نویسنده داشته باشند. به همین دلیل میبینیم انبوهی از ترجمهها از این آثار به یکباره ارائه شد.
اما درباره این که چرا نویسندگان ایرانی تاکنون برنده جایزه نوبل ادبیات نشدهاند، باید به بازتاب کارهای نویسندگان کشورمان در جهان نگاه کنیم. ما اینجا نویسندگانی داریم که با معیارهای خودمان میگوییم نویسندگان خوبی هستند، اما آیا این نویسندگان در آمریکا، انگلستان، فرانسه، آلمان یا جاهای دیگر هم نویسندگانی موفق محسوب میشوند؟ چند ترجمه از آنها ارائه شده است؟ چقدر این ترجمهها نماینده واقعی آثار بوده است؟ اگر نویسندگان ایرانی در حد و اندازه نوبل بودند، قطعا تاکنون نامشان حداقل در میان نامزدها دیده میشد؛ البته اگر قرار است حد نوبل نویسندگانی مانند مولر و لسینگ و مویان باشد، چرا نویسندگان ما نوبل نبرند؟ اما اگر مبنا را سطح نویسندگانی مانند همینگوی، کامو، فاکنر و یوسا در نظر بگیریم، نویسندگان ما با آنها فاصله دارند. این را هم فراموش نکنیم که رمان و داستان در کشورما عمر زیادی ندارد و بسیاری از کارهای ما را سالها قبل در آن طرف تجربه کردهاند.
عبدالله کوثری
مترجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: