کار خوب احساس خوب در بهبهان

روزهای ما پر است از روزمرگی و عادت‌های همیشگی. کارهایی هرروزه و رفت و آمدهایی در میان روزهای تکراری. ما در زندگیمان یک الگو را به دست می‌گیریم و هر روز قرار است همان الگو را تکرار کنیم. زندگی در یک نگاه واقعا همین‌طور به نظر می‌رسد اما گاهی می‌توان به زندگی طور دیگری نگاه کرد و طور دیگری در این روزمرگی‌های تکراری قدم گذاشت. شما می‌توانید هر روز خالق یک چیز زیبا و متفاوت شوید. از ساده‌ترین چیزها مثل راه رفتن در خیابان تا کارهایی که انجام می‌دهید؛ چیزی که به دلتان بنشیند و به مذاقتان خوش بیاید.
کد خبر: ۸۲۹۸۹۲

ما هرکدام چیز متفاوتی را دوست داریم و کارهای متفاوتی به ما احساس سرخوشی و لذت می‌دهند اما شاید همه‌ ما در این موضوع اتفاق نظر داشته باشیم که کارهای خوبی که برای دیگران انجام می‌دهیم، باعث می‌شود لذتی واقعی را تجربه کنیم. حالا این کار خوب را درحق دوستان و آشنایانمان انجام دهیم یا غریبه‌ها و نیازمندان.

بعضی‌ها هم کارهای خوب برایشان معنای دیگری دارد. بهترین کار زندگیشان قدمی است که برای پیشرفت خودشان برمی‌دارند. این‌که بتوانیم یک انسان مفید برای جامعه باشیم و روش زندگیمان مثبت و روبه جلو باشد هم کار خوبی است که از پس هر انسانی برمی‌آید.

بهترین کار زندگی آدم‌ها نباید خیلی عجیب و غریب باشد و نباید از نظر دیگران بهترین به حساب بیاید. آدم‌های دنیا توانایی‌ها و انتظارات متفاوتی دارند و همین باعث می‌شود نیت‌ آدم‌ها بیشتر از کارشان ارزشمند باشد. اندیشه‌های ذهنی ساده‌ای که خالق زیبایی‌ها و زشتی دنیاست.

مزاحم تلفنی این‌بار از مخاطبانش پرسید «به نظر خودتان بهترین کاری که در طول زندگیتان انجام داده‌اید چه بوده است؟» حتما مهم‌ترین و بهترین قدمی که هرکس در زندگی‌اش برمی‌دارد، همیشه در خاطرش باقی خواهد ماند، به همین دلیل از آنها خواستیم بیشتر از این کارشان حرف بزنند. این‌که این کار را چه وقت و برای چه کسی انجام داده‌اند و چرا از نظرشان این کار بهترین بوده است؟

مزاحم تلفنی به شهر بهبهان رفت. شهری جنوبی واقع در استان خوزستان. شهری که مانند بیشتر شهرهای جنوبی کشورمان منبع مهمی از گازهای زیرزمینی است. هرچند این شهر به خاطر زمین‌های کشاورزی و فرآورده‌های لبنی‌اش هم شهرت دارد.

برخورد آنها با سوال مزاحم تلفنی متفاوت بود. برای بعضی‌ها سخت بود که از خوبی‌هایشان بگویند و برای بعضی‌ها همین راه و روش زندگیشان کاری خوب به حساب می‌آمد. آنها بهترین چیز زندگیشان، خود زندگی بود و راهی را که رفته بودند را بهترین به حساب آوردند.

52---652

«بهترینش کاری بوده است که برای خانواده‌ام انجام داده‌ام. در طول زندگی راهنمایی‌شان کرده‌ام و توانسته‌ام برایشان فردی مفید باشم. همین‌طور توانسته‌ام برای اطرافیانم مفید باشم.» برایم جالب می‌شود: شغلتان چیست؟ «خیاط هستم اما از خدماتم برای مردم راضی بوده‌ام. البته اگر خداوند راضی باشد.» اصرار می‌کنم که بیشتر فکر کند شاید کار خوبی به یادش بیاید اما او همچنان تصمیم ندارد از میان کارهایش یکی را انتخاب کند: «نمی‌توانم تک تک کارهایم را بشمرم و بگویم کدامیک بهترین است. باید در طول زندگیمان سعی کنیم همیشه بهترین کار را انجام دهیم. من همیشه سعی کرده‌ام هرکاری به من سپرده شده است را به بهترین شکل انجام دهم و از کارهایم در طول زندگی‌ام راضی هستم.»

52---629

اولش می‌گوید بهترین کارش امرخیر است. می‌گویم میان این کارهای خیری که تاکنون انجام داده است کدامیک بهترین بوده است؟ «یکبار زن و مردی را که با یکدیگر دعوا کرده بودند و تصمیم به جدایی داشتند به همدیگر رساندم.» چرا این را بهترین کار زندگیتان می‌دانید؟ «این‌که بتوانم دو نفر را با یکدیگر آشتی دهم برایم خوشایند است. البته من کارهای خیر زیادی انجام می‌دهم. مثلا دختر و پسرهای فامیل را به هم می‌رسانم.» می‌پرسم یعنی وظیفه‌تان صحبت کردن با خانواده‌هاست؟ حرفم را تائید می‌کند: «سعی می‌کنم خانواده‌ها را راضی کنم.» 

52---179

وقتی می‌گویم می‌خواهم با مردم بهبهان حرف بزنم عصبانی می‌شود: «مگر مردم بهبهان چه ایرادی دارند؟ آنها بهترین هستند و زندگی بسیار خوبی دارند. من به همه شهرها رفته‌ام و به نظرم بهبهان بهترین شهر برای زندگی است.» توضیح می‌دهم که قصدم چیز دیگریست و تنها می‌خواهم بهترین کار زندگی آدم‌ها را روشن کنم؛ حالا این‌بار قرعه به نام مردم بهبهان افتاده است تا نماینده‌ این آدم‌ها باشند: «مراقبت از شوهر و فرزندانم. این‌که با بد و خوب زندگی می‌سازم و زندگی‌ام را اداره می‌کنم. من همیشه برای این زندگی خداوند را شکر می‌کنم و معتقدم بهترین کار خدمت به خانواده است.»

52---091

«چه‌طور می‌توان این سوال را بدون فکر قبلی پاسخ داد؟» اولین ترفند درمورد او جواب می‌دهد. می‌خواهم یکی از کارهای خوبش را بگوید: «سال گذشته بعد از ماه رمضان یکی از طلاهایم را که نیاز نداشتم فروختم و به چند خانواده فقیر کمک کردم که خیلی در زندگی‌ام تاثیر داشت.» یعنی منظورتان تاثیر روحی و روانی است؟ «هم از نظر روحی و هم رزق و روزی زندگی‌ام بیشتر شد. احساس می‌کردم خدا در مشکلات زندگی کنارم است و تنهایم نمی‌گذارد.» علت انتخاب این کار را به‌عنوان بهترین کارش می‌پرسم: «به خاطر تاثیری که بر من گذاشت. فکر می‌کنم کاری که رابطه‌ات با خدا را بهتر کند و به روحت اثر بگذارد، بهترین باشد. حالا می‌خواهد کمک به خانواده یا احترام به والدین باشد. کارهای دیگر زندگی عادی و روزمرگی هستند و من دوستشان ندارم.»

52---143

فکر می‌کند اما چیزی به ذهنش نمی‌رسد. می‌گویم حتی کار ساده‌ای مثل کمک مالی به یک فقیر یا رساندن دو جوان به همدیگر هم کارهای خوب به حساب می‌آیند: «من خیلی‌ها را برای ازدواج معرفی می‌کنم اما پیگیر ماجرا نمی‌شوم. خودم خیلی از این کار می‌ترسم چون ممکن است آن شخص آدم خوبی نباشد و بعد همه‌ کاسه و کوزه‌ها سر من بشکند.» می‌گویم از نظر او این کاری خوب به حساب می‌آید؟ انگار شک می‌کند: «نمی‌توانم نظر دقیقی بدهم.» چیزی به ذهنش می‌رسد: «برادرم یک دوست فقیر دارد و ما بعضی اوقات به او لباس و پول می‌دهیم. این خوب است؟» بالاخره این هم کار خیری است؛ هرچند سوال مزاحم تلفنی چیز دیگری بود.

52---587

«خانه‌داری، بچه‌داری، تربیت کردن بچه‌ها و این‌که هرکاری شوهرم دوست داشته باشد انجام دهم.» می‌پرسم چرا خدمت به خانواده را بهترین کار زندگی‌اش می‌داند: «چون همه‌ این آدم‌ها با ارزش‌ترین چیزهای من در زندگی هستند و موفقیتشان به من احساس خوشبختی می‌دهد.»

52---218

«درس خواندن» چرا این کار بهترین است؟ «چون الان به دردم می‌خورد.» و فکر می‌کنید دیگران چه کار خوبی می‌توانند برایتان انجام دهند؟ «این‌که شرایط را برای پیشرفت من فراهم کنند.» می‌گویم انگار درس و پیشرفت در زندگی از همه چیز برایتان مهم‌تر است. حرفم را قبول می‌کند: «اهدافم اهمیت زیادی دارند.» 

52---691

سوالم را که می‌شنود تصمیم می‌گیرد گوشی را به دخترش بدهد: «منظورتان همین چند سال اخیر است؟» می‌گویم کل زندگیتان، حتی سنین کودکی. او هم کمک کردن به دیگران را بهترین کار زندگی‌اش می‌داند. می‌گویم بهترین کمکش را مثال بزند: «یکی از دوستانم در زمینه‌ درسی مشکل داشت و من توانستم کمکش کنم و خداراشکر نمره‌ خوبی هم گرفت.
بخصوص که درسی 5 واحدی بود و خیلی در کارنامه‌اش تاثیر داشت.» می‌پرسم چرا آن را به‌عنوان بهترین کارش انتخاب می‌کند: «نمی‌توانم بگویم این بهترین کارم بوده است. آخر در این مدت کوتاه فقط همین به ذهنم رسید.» 

52---797

«هرکاری از دستم بربیاید و برای هرکسی که بتوانم.» مردی مسن است: «از خدا ممنونم که به من سلامتی داده است تا هرکاری می‌توانم برای کسانی که نیازمند هستند انجام دهم.» می‌گویم از این میان یکی را نمی‌تواند انتخاب کند: «از نظر من همه خوب بوده است.» 

52---725

از سوالم ناراحت می‌شود: «نمی‌دانم. کار خوبی که خودم را راضی کرده باشد، انجام نداده‌ام. یعنی هیچ‌وقت آن‌طور که دوست داشته‌ام نشده است. مثلا دلم می‌خواست در درس موفق باشم اما خیلی خوب نشد.» می‌گویم یکی از کارهایی که در حق دیگران بوده است را هم می‌تواند انتخاب کند: «آن کار را که من نمی‌توانم بگویم.» تعجب می‌کنم: یعنی ریا می‌شود؟ می‌خندد: «نه مهم این است که کارم به نظر او خوب باشد نه خودم. گاهی کاری را برای این‌که خوشایند دیگری باشد، انجام می‌دهیم اما بعد متوجه می‌شویم کارمان اشتباه بوده است.» می‌گویم برای مزاحم تلفنی تنها این مهم است که به دل خودتان بیشتر از بقیه کارها بچسبد: «شاید بهترین کارم کنار آمدن با شرایط زندگی جدیدم بود. قبل از ازدواج مرفه بودم اما بعد ازدواجم اوضاع مالیم خوب نبود اما شرایط را پذیرفتم و از پس او برآمدم.» و چرا از نظرتان بهترین است؟ «چون فکر می‌کردم نمی‌توانم، اما خوشبختانه موفق شدم و این خوشحالم می‌کند.» 

52---163

فکر می‌کند. واقعا این سوال نیاز به فکر کردن هم دارد: «نمی‌دانم الان چه باید بگویم.» یک کار خوب که تاکنون انجام داده‌اید چه بوده است؟ «راستش فکر نمی‌کنم در طول زندگی‌ام یک کار خیلی خوب و مهم انجام داده باشم.» دست از تلاش برنمی‌دارم؛ خوب یک کار معمولی‌تان را بگویید. بازهم چیزی یادش نمی‌آید. سوالی به ذهنم می‌رسد، می‌پرسم از نظر شما بهترین کاری که می‌توان در حق دیگری انجام داد چیست؟ «این‌که اخلاق خوبی داشته باشیم. امروزه این‌قدر مشکلات مردم زیاد شده است که نمی‌توانند به داد همدیگر برسند همین که اخلاق و برخورد خوبی داشته باشند، بهترین است.» به قول صائب تبریزی: ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست. می‌پرسم و شما این ویژگی را دارید؟ «من با همه رفتار خوبی دارم.» بالاخره کار مزاحم تلفنی بهترین هم‌صحبتش را پیدا می‌کند.

آزاده هاشمی‌منفرد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها