حبه انگور در دنیای مجازی

یاد قصه‌های بچگی بخیر. ما اینقدر خوش‌شانس بودیم که در بیشتر مواقع با قصه مادر به خواب می‌رفتیم. مادران ما بیشتر خانه‌دار بودند و شب‌ها از خستگی زیاد لذت شنیدن: «یکی بود یکی نبود، غیر خدا هیشکی نبود» را از زبان خودشان، به دلمان نمی‌گذاشتند. خیلی از ما قصه‌های مشترکی را شنیده‌ایم: داستان کدوکدو قل قله زن، شنگول و منگول، حسن کچل و حتی سیندرلا که نوعی داستان وارداتی است، اما همه اینها و داستان‌های دیگر، در ساخت رویای کودکی ما نقش داشته‌اند؛ رویای کودکی که زندگی امروزمان را ساخته و به صورت ناخودآگاه حتی در تصمیمات مهم‌مان تاثیر دارد.
کد خبر: ۸۲۶۵۸۹

هرچند پایان خوب و خوش تمام قصه‌های دیروز به ضرر نگاهمان به زندگی امروز است و تحمل شکست را برایمان سخت‌تر می‌کند، اما در لابه‌لای این قصه‌ها، رگه‌هایی از واقعیت وجود دارد و شاید با کمی فکر بتوانیم دنیایمان را همچون قصه‌های مادر بزرگ‌هایمان رنگارنگ و زیبا کنیم.

یکی از قصه‌های مشترک همه ما که به‌جرات می‌توانم بگویم کسی پیدا نمی‌شود که آن را نشنیده باشد، شنگول و منگول و حبه انگور است؛ داستانی که با یک انتهای خیالی، ترس خیلی از ما را به یک لبخند شیرین قبل از خواب تبدیل می‌کرد و شاید رمز ماندگاری‌اش همین است.

اما نکته مهم این داستان که در روزگار جوانی باید آن را با خط درشت بنویسیم و مقابل چشمانمان بزنیم تا گرگ‌های واقعی این روزها به خانه‌مان نیایند و ما را نبلعند، نگشودن در خانه روی افراد غریبه است!

اگر به خاطر داشته باشید، وقتی شنگول و منگول و حبه انگور تنها بودند و در خانه به صدا درآمد، به جای باز کردن در گفتند: دست‌هایت را نشان بده! پاهایت را نشان بده! آنها به هرکس که می‌گفت مادرتان هستم و برایتان خوراکی‌های خوشمزه آورده‌ام، اعتماد نمی‌کردند و این نکته‌ای است که این روزها باید به آن دقت کنیم.

حال که بزرگ شده‌ایم و همیشه در خانه تنهاییم و آن طرف در، یک دنیای مجازی است، به اندازه کل جهان و غریبه‌هایی که در را می‌کوبند و می‌گویند دوست هستند، باید حواسمان باشد که در را باز کنیم یا نه!

آیا ما هم به آنها می‌گوییم: دستت را نشان بده، پایت را نشان بده؟ متاسفانه در بیشتر موارد ما در را باز می‌کنیم، آنها را به حریم شخصی‌مان راه می‌دهیم و گاهی توسط گرگ‌های ناآشنا و حتی گاهی آشنا، خورده می‌شویم. برخی از این تجربه‌ها تاثیر منفی بر روح و روان ما می‌گذارد که به هیچ وجه ترمیم نمی‌شود. شاید تقصیر دنیای مجازی است. این دنیا آنقدر در زندگی‌های واقعی ما پررنگ شده و آنقدر هر روز با یک چهره متفاوت سر و کله‌اش پیدا شده است که فکر می‌کنیم این دنیا بی‌خطر است و نمی‌تواند از پشت مانیتور‌ها و گوشی‌های همراه به ما آسیبی برساند؛ در حالی که این فکر اشتباه است. باید حبه انگور در همین دنیای غیرواقعی حواسش را جمع کند وگرنه زندگی واقعی‌اش را خراب خواهد کرد.

تنها نکته منفی داستان‌های کودکی پایان خوش همه آنها بود. کدو کدو قل‌قله زن آخر به سلامت به خانه‌اش رسید، حسن کچل، تنبیه شد و شنگول و منگول هم نجات پیدا کردند، اما در دنیای واقعی هیچ وقت نمی‌توان از شکم گرگ به سلامت بیرون آمد.

یادمان نرود که حبه انگور، باید مراقب همه آنها که پشت در هستند، باشد. آنها که در این فضا در را می‌کوبند، می‌توانند دست و پایشان را در آرد سفید کنند و از زیر در نشان دهند. آنها خوب بلدند تا صدای آشنا را تقلید کنند و با ایجاد حس امنیت باعث شوند در هر خانه‌ای باز شود و عکس‌ها و اطلاعات از حریم شخصی به دهکده جهانی بیاید. حبه انگور، نباید به آشنایی‌های این فضا اعتماد کند. او باید برای همیشه پاک و دست‌نیافتنی باقی بماند تا پایان قصه او هم خوش و زیبا باشد.

ندا داوودی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها