در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
وقتی کاری که بتوان با آن کسب درآمد کرد پیدا نمیکنند به سراغ دستفروشی، تکدیگری و فالفروشی میروند. کمتر کسی پیدا میشود که بگوید تا به حال از دستفروشها و بچههای کار، فال پاکتی یا دستمال فالی نخریده باشد. اگر از نفر اول نگیری اصرارهای نفر دوم باعث میشود دست در جیب کنی و پاکت فالی بخری. شاید هم یکبار خودت هوس کنی آن روز فالی بگیری. شاید هم سماجتهای کودک فالفروش باعث شود که یک فال بخری تا از اصرارهایش خلاص شوی. آیا تا به حال فکر کردهاید فالهایی که هر روز دست به دست در میان بچههای کار و مردم میگردد از کجا میآیند؟ چطور نوشته و چاپ میشوند؟ اینجا گام به گام همراه شدهایم با کودکان فالفروش، اول از همه خودشان و کسب و کارشان، در حلقه دوم محلی که این کودکان از آنجا پاکتهای فال را میگیرند، در نهایت هم به تولیدکننده این فالها پرداختهایم.
چهارراه ـ پسر فالفروش
چراغ که قرمز میشود کار آنها هم آغاز میشود. دو پسر بچه فالفروش و زنی که با دستهگلهای نرگس و بستههای دستمال کاغذی دور ماشینها میگردند و از رانندهها با خواهش و تمنا درخواست خرید فال، گل و دستمال کاغذی میکنند. پسربچهها بعید است بیش از ده سال داشته باشند. چراغ سبز میشود و بدون اینکه کسی از آنها خرید کرده باشد از ماشینها فاصله میگیرند. نگاهشان به چراغ است تا ثانیهها بگذرد و بار دیگر چراغ به رنگ قرمز دربیاید و خواهش و تمناها آغاز شود و بالاخره کسی دلش به رحم بیاید و چیزی از آنها بخرد. به سراغ یکی از پسربچهها میروم. آن یکی پسربچه و زن هم دورم را میگیرند. پسربچهای که مورد خطاب قرارش دادهام بر سر دو نفر دیگر فریاد میزند و میگوید: «با من کار دارد. از من فال میخواهد بخرد.» صورت خودش و پسر دیگری که به نظر میآید برادرش باشد، سوخته است. پوستشان شبیه چرم قهوهای است، اما با این حال نه آنقدر تیره که نشود شباهت چهرهشان را تشخیص داد. آن زنی که دستمال و گل میفروشد هم به التماس میافتد: «تو را به خدا از من هم خرید کن. پا به ماه هستم. یک چیزی هم از من بگیر...» وقتی فال را از پسربچه میخرم، از او درباره اینکه فالها را از کجا میخرد میپرسم که سریع و بدون هیچ مشکلی میگوید: «میدان شوش که بروی دور میدان بستههای صدتاییاش را میفروشند و ما بستهای 6000 تومان میخریم.» چراغ قرمز میشود و بار دیگر به سراغ ماشینها میروند تا باز هم اصرارهایش را برای خریدن فال ادامه دهند...
میدان شوش ـ دکههای فالفروشی
میدان شوش پر از جنب و جوش است. از ماشینها و آدمهای عبوری بگیرید تا کسانی که به قصد خرید در این اطراف در حال پرسه زدن هستند. دیگر در هر جای شهر هم بچرخید، دستفروشها جزو جداییناپذیر پیادهروها شدهاند و میدان شوش هم از این قاعده مستثنا نیست. شوش است و بازار بلورفروشیهایش که حسابی داغ است و پر رفت و آمد. گاریچیهای دستی، پر و خالی در حال حرکت هستند و اجناس را جابهجا میکنند. از هر کسی سراغ فالفروشها را گرفتم، گفت اشتباه آمدم. گفت که اینجا مرکز بلورفروشی است و از این چیزها خبری نیست. تا اینکه بالاخره یکی از دادزنها ما را به سمت خیابان شوش هدایت کرد و گفت در آنجا چند دکه است که به صورت بستهای فالها را میفروشند. راهنماییاش درست بود، کمی جلوتر ویترینهای کوچکی میبینم پر از فالهای بستهبندی شده، پاکتهای فال و دستمال فالیهای متنوع. البته فال تنها جنس این فروشندهها نیست، سیگار، بیسکوئیت، کیک، آبمیوه و چیزهای دیگر هم دارند. جنس مغازهها هم عجیب است. نه دکه روزنامهفروشی است، نه سوپرمارکت از جنس مرسومش. یک چیزی توی مایههای بقالیهای قدیم که همه چیز در آنها پیدا میشود. پاکتهای فال را بستهای 6000 تومان میفروشند و میگویند بیشتر مشتریهای آنها بچههای فالفروش هستند. وقتی میرسم به این سوال که این فالها را از کجا میخرند شماره تلفن روی پاکت را نشان میدهند و میگویند تمام این فالها کار کسی است که شمارهاش را پشت تمام پاکتها هم چاپ کرده است.
بازار ـ پاکتسازی بنایی
وقتی به شماره پشت پاکتهای فال زنگ میزنم، قرار میشود بروم بازار تا از نزدیک کارگاه تولید فالحافظ را ببینم. از پلههای نوروزخان وارد بازار شدم و زود پاساژ کوچکی که آدرسش را داده بودند پیدا کردم. جایی که برادران بنایی مشغول چاپ و بستهبندی فال هستند. وارد که میشوم، میبینم که مجید و حمید بنایی دو برادر از پنج برادر بناییها مشغول پر کردن پاکتهای فال هستند. مغازهای کوچک پر از پاکتهای رنگارنگ و متنوع. انگار که تولید پاکتهای فال بخش کوچکی است در میان انبوه پاکتهایی که دورشان را فراگرفته. آنها سالهاست که در کار تولید پاکت و بخصوص پاکتهای فال هستند و از ده فال شروع کرده تا الان که به بیش از 600 فال رسیده است. مجید بنایی داستان اینکه چطور به پاکتسازی رسیدهاند را از هشت سالگی پدرش آغاز میکند.
مردی با تمام پاکت نامهها
«پدرم حاجحبیبالله بنایی متولد 1308 است. هشت سال بیشتر نداشت که مجبور به کار کردن شد. فرزند اول خانواده بود و باید خرج خود و خانوادهاش را درمیآورد. در آن زمانها به سختی توانست برای خود کاری را دست و پا کند و واقعا در دوران کودکی از صفر آغاز کرد. پدر من در حال حاضر 86 سال سن دارد و جزو پیشکسوتان صنعت پاکتسازی است. ما در اینجا سالهای سال است که پاکتهای مختلف را تولید میکنیم. پاکتهای دستسازی که با کمتر ماشینی میتوان آن را تولید کرد. اما ما توانستیم این کار را با دست انجام دهیم و همچنان علاوه بر من چهار برادر دیگر هم در این صنعت مشغول به فعالیت هستند.»
600 فال بدون تکرار
بنایی همچنان که فالها را بسرعت داخل پاکت میکند؛ بدون اینکه آنها را ببیند انگار که همهشان را از بر باشد ادامه میدهد: «درست کردن پاکتهای فال هم کار پدرم بود. در زمانی که او به این شکل پاکتهای فال را درست میکرد 50 سال پیش تنها ده شعر و ده تعبیر شعر در آن قرار داشت تا اینکه کمکم به بیش از 600 شعر و تعبیر رسیده است. به نوعی میتوان پدرم را ابداعکننده این سبک پاکتهای فال دانست.» او درباره نحوه کار میگوید: «ما این پاکتها را در بستههای صد تایی بستهبندی میکنیم. از این صد پاکت فال، هیچ کدام تکراری نیستند. شش بسته صد تایی بدون اینکه یک شعر تکراری داشته باشد وجود دارد و برای همین خیلی کم پیش میآید یک فال تکراری دو بار به دست شما برسد.»
تنوع فراوان در تولید پاکتهای فالی
پاکت فالهای حافظ در انواع مختلف و به شکل و سبکهای مختلف تولید میشود. مجید بنایی از تنوع فالها میگوید: «اگر دقت کرده باشید در سالهای اخیر پاکتهای فال و کاغذ فالهایی که داخل این پاکتها قرار میگیرند بسیار متنوع شدهاند. هم از نظر نوع پاکت، هم رنگها و هم عکسهای به کار رفته در آنها. حداقل از 7ـ6 مدل پاکت و 7ـ6 مدل فال برای درست کردن فال حافظ پاکتی استفاده میشود. این فالها علاوه بر اینکه در خیابانها فروخته میشود کاربردهای زیاد دیگری هم دارند. مثلا در تبلیغات، دستمال کاغذی، خرما، پاکت آجیل، رستوران سنتی، مراسم شب عید، شب یلدا و... هم مورد استفاده قرار میگیرند. در بعضی موارد هم در سبکهای مختلف سفارش کار میگیریم که آنها در مراسم گوناگون از آنها استفاده میکنند.»
شوهرعمه، خطاط نوشتههای فال
جالب است بدانید خطی که در این فالها به کار برده شده هم به دست فامیلهای خانواده بنایی نوشته شده است. خطنوشتههای فالهای حافظی که به دست شما میرسد، دستخط استاد محمدباقر گودرزی است، شوهرعمه برادران بنایی. کسی که سالهای سال معلم ادبیات بوده و بیش از نیم قرن کار خطاطی کرده است: «شوهر عمهام، محمدباقر گودرزی که استاد خط است ابیات حافظ را نوشته و حتی بخشهایی از شاهنامه را نیز با خط خود تحریر کرده است.» شعرهای حافظ دارای تعبیرهایی است که پسر پیشکسوت پاکتسازی ایران درباره جمعآوری این تعبیرها میگوید: «شعر حافظ را میتوان به سبکهای مختلف تعبیر کرد. برای همین کاربردهای زیادی دارد. اگر بارها هم روی یک شعر تعیبر و معنی صورت بگیرد باز هم میتوان از دل آن معنای جدید بیرون آورد. حافظ شعرهایش از تعبیرهای قرآن میآید. خداوند عنایتی به حضرت حافظ داشته که علاوه بر حافظ کل قرآن بودنش توانسته تعبیرهای زیبایی از قرآن داشته باشد. شعرهایی که سروده نیز چون از دل قرآن بوده همگی پرمعنی هستند.
خدا هیچ وقت برای بندههایش بد نخواسته برای همین شعرهای حافظ هم همگی خیر و خوبی است. ما تعبیرها را از کتابهای تعبیر حافظ استخراج کردهایم. چند جلد تعبیر کتاب حافظ از قدیم باقی مانده و از چند جلد چاپ جدید هم استفاده میکنیم. شوهرعمهام علاوه بر اینکه خطاطی آنها را به عهده داشته چون معلم ادبیات بوده در انتخاب ابیات و تعبیرهای به کار رفته نیز کمک
کرده است.»
فروش روزانه 1000 تا 3000 پاکت فال
از فروش که میپرسیم میگوید شده روزی از هزار تا 3000 پاکت هم فروختهایم: «به هر حال شغل آزاد است و فروش هم متفاوت. ما فالها را در بستههای صدتایی میفروشیم. اگر بستهها را به شکل تکفروشی بخواهیم بفروشیم بستهای 6000 تومان و اگر چند بسته از ما بخرند، بستهای 5000 تومان میفروشیم. یعنی هر دانه برای ما 50 تا 60 تومان میافتد. مشتریهایمان هم متنوع هستند. از بچههای کوچک بگیرید تا پیرمرد و پیرزن مشتری داریم. مغازهدارهای میدان شوش هم از ما زیاد خرید میکنند.»
پاکتزنی برای خیلیها به صرفه نیست
تولید پاکتهای فال با دست انجام میشود. برای اینکه به گفته بنایی کاغذها کاهی هستند و با ماشین نمیتوان آن را درست کرد. به همین دلیل کمتر کسی به سراغ این نوع پاکتسازی میرود چون کار پردردسری است و به همین خاطر تنها جایی که این کار را انجام میدهد ما هستیم و میگوید: «چاپ پاکت دشوار است و هر کس این کار را بکند هنر کرده است. کم هست پاکتهایی که با ماشین درست میشود، معمولا تنها پاکتهای درشت با ماشین درست میشود، اما این سبک پاکتها را ماشین قادر به درست کردنش نیست. هزینه دستگاهها هم بالاست برای همین پاکتزنی برای خیلیها به صرفه نیست. تولید پاکتهای فال هشت تا ده نفر نیرو لازم دارد.»
برای استفاده از عکسها اجازه میگیریم
اگر دقت کرده باشید پاکتهای فال از تنوع رنگ و عکسهای زیادی برخوردار است. این در حالی است که پسران بنایی میگویند برای برخی از عکسها که از کتابها برمیدارند از صاحب عکس اجازه میگیرند: «عکسهای استفاده شده در پاکتها را از کتابها و اینترنت میگیریم. یکسری عکسها هست که حق چاپشان محفوظ است؛ برای چاپ آنها اجازه میگیریم. با این حال ما روی پاکتها ننوشتیم حق چاپ محفوظ است. چون آنقدر کار پاکتسازی آن هم کاغذ کاهی دشوار است که کسی به سمت آن نمیرود.»
من هم فال میخرم
مجید بنایی خودش هم تا به حال شده بارها از فالفروشهای خیابان، فال بخرد: «ما به فال حافظ عادت کردهایم. من خودم هم گاهی از فالفروشها خرید میکنم. در زمان خرید کمتر از 2000 تومان نمیدهم. برای این خرید میکنم چون این آدمها کار دیگری پیدا نکردهاند که دستفروشی میکنند. وقتی کار دیگری ندارند همین که میبینیم این فالهای ساده برای آنها میتواند کسب درآمد داشته باشد تولید و فروش این فالها را بد نمیدانم. چون روزیشان را با فروش آنها به دست میآورند.»
آزاده باقری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: