در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این مجموعه زمانی تهیه و پخش شد که هنوز خالهها و عموها تلویزیون را تسخیر نکرده بودند و بازار عروسکها همچنان داغ بود. بچهها عروسکهای همسن خودشان را دوست داشتند و از تماشای کارهای یک عروسک در قاب تلویزیون لذت میبردند.
راستی خودمم آقبابام
تیتراژ «هادی و هدی» را همه عروسکها با هم دستهجمعی میخواندند. آقبابا که از همه مسنتر بود به عنوان پیشکسوت وظیفه معرفی گروه را به عهده میگرفت. او یکی یکی اسم عروسکها را صدا میزد و آنها اعلام وضعیت میکردند. «عروسکا! عروسکا!/ کجایید؟/ مادربزرگ!/ هادی! هدی!/ بیایید بیایید/ عروسکای خوبیم/ از نخ و میخ و چوبیم/ عروسکای خوبیم/ از نخ و میخ و چوبیم/ پدر کجاست؟/ من اینجام/ مادر کجاست؟/ همینجام/ بیایید بیاید/ سلام سلام/ راستی خودمم آقبابام/ عروسکای قصهایم/ نون و پنیر و پستهایم». حرکات عروسکها در حین ترانهخوانی بسیار جالب بود. بعضیها سرشان را به راست و چپ تکان میدادند. پدر و مادر نمونهای از چهره کلیشهای والدین در سریالهای آن زمان بودند. پدر داشت روزنامه میخواند و مادر مشغول آشپزی بود. مادر زمانی که کلمه «همینجام» را بر زبان میآورد، ماهیتابهاش را به سمت بالا میبرد. بجز هادی، هدی، حمید و آقبابا بقیه شخصیتها اسم نداشتند و با نامهای پدر، مادر و مادربزرگ شناخته میشدند. در لحظات پایانی تیتراژ همه شخصیتها دست در دست هم دور پارک میچرخیدند و سرشان را به راست و چپ تکان میدادند.
حمید جبلی پدر بود و گلچهره سجادیه مادر
در فضای اینترنت هر چقدر بگردید درباره عوامل این مجموعه خاطرهانگیز چیزی پیدا نخواهید کرد. در صفحه ویکیپدیا فقط نام اردشیر کشاورزی به عنوان کارگردان آمده و بس. برای اینکه بفهمیم صداپیشهها و عروسکگردانهای این مجموعه چه کسانی بودهاند با «آزاده پورمختار» تماس گرفتیم. فردی که پای ثابت کارهای عروسکی قبل و بعد از انقلاب بوده و در ساخت مجموعههای مدرسه موشها، زیزی گولو و خونه مادربزرگه مشارکت داشته است. این هنرمند پیشکسوت خودش به جای شخصیت حمید (دوست هادی) و مادربزرگ صحبت کرده است. فرشته صدرعرفایی، در 23 سالگی صداپیشه شخصیت هادی بوده است. سینما دوستان این بازیگر را با نقشآفرینیاش در فیلمهای بیست، آدم، خوابهای دنبالهدار و حوض نقاشی میشناسند. گلچهره سجادیه، بازیگر فیلمهای مسعود کیمیایی (ردپای گرگ، گروهبان و دندان مار) آن زمان دوبلور شخصیت مادر بود و حمید جبلی هم به جای پدر حرف زد. البته در سری دوم مجموعه «هادی و هدا» حمید جبلی همکاریاش را قطع کرد و فرد دیگری جایگزین او شد. تهیهکننده این سریال مریم محمدی، تهیهکننده پرکار شبکه 2 بوده که هماکنون بازنشسته شده است. شاپور شهیدی، فرزند عبدالوهاب شهیدی (خواننده موسیقی سنتی) دوبلور آقبابا بود. این هنرمند هماکنون از ایران مهاجرت کرده است.
چرا پشت صحنه سیاه بود؟
عوامل «هادی و هدی» برای اجرای این نمایش عروسکی از تکنیک ژاپنی «بن راکو» استفاده کردند. این شیوه اواخر قرن شانزدهم میلادی در ژاپن رواج پیدا کرد و با چند صد سال تاخیر به ایران رسید. در تکنیک بن راکو عروسکگردانها برای اینکه دیده نشوند از تن پوشهای مشکی استفاده میکنند و از انتهای صحنه عروسکها را حرکت میدهند. اگر یادتان باشد پشت قاب «هادی و هدی» سیاه بود و عروسکها هیچ وقت به عمق صحنه نمیآمدند. آزاده پورمختار که یکی از صداپیشگان و عروسکگردانهای مجموعه بوده دفتر خاطراتش را در ذهنش ورق میزند و میگوید: یک میزی بود که عروسکگردانها پشتش میایستادند. آنها لباس سیاه داشتند و روی سرشان هم پارچهای سیاه میانداختند. تکنیک نورپردازی به گونهای بود که عروسکها دیده میشدند ولی اطراف عروسکگردانها تاریک بود و سیاه به نظر میرسید. یادم میآید بچههای کوچک اولش از سیاهی پشت صحنه میترسیدند؛ ولی کمکم عادت کردند. ما این کار را برای بچههای دبستانی ساختیم و آنها بیشتر مشتری «هادی و هدی» بودند.
از آزاده پورمختار میخواهم درباره نحوه حرکت دادن عروسکها بیشتر توضیح بدهد. او کمی فکر میکند و ادامه میدهد: «هر یک از عروسکها را دو نفر میگرفتند. کسی که صداپیشه بود سر عروسک را حرکت میداد و دیگری دست و پای عروسک را میگرفت.» یاد راهرفتن هادی و هدی میافتم که هنگام حرکت جفت پایشان را با هم از زمین برمیداشتند و به جلو میرفتند. آزاده پورمختار وقتی این نکته را میشنود میخندد و میگوید: «حرکت دادن عروسکها خیلی سخت بود. اولینبار بود که ما در ایران داشتیم شیوه بن راکو را امتحان میکردیم و خیلی تجربه نداشتیم.»
برنامهسازی در مجاورت اسرای عراقی
آزاده پورمختار خاطرات تلخ و شیرینی از زمان ضبط این سریال عروسکی دارد. او به یاد سالهای خون و آتش میافتد و روزهایی برنامهسازان تلویزیون هم بیشتر گزارشهای مربوط به جنگ و جبهه را پوشش میدادند. این عروسکگردان توضیح میدهد: «ما کار هادی و هدی را در قسمت برونمرزی شبکه یک تلویزیون ضبط کردیم. نیروهای حزبالدعوه عراق هم آنجا بودند و با اسرای عراقی مصاحبه میگرفتند. نحوه رفتار اسرای عراقی برای ما جالب بود. البته ما زبان عربی بلد نبودیم و نمیتوانستیم با این برنامهسازان ارتباط برقرار کنیم.»
بچهمثبتهای دهه 60
هادی و هدی جزو بچهمثبتهای آن روزگار بودند. شیطنت خاصی نداشتند و با رفتارشان به بچهها خوشاخلاق بودن و کمک به دیگران را آموزش میدادند. قصههای این مجموعه که در زمانی کمتر از 10 دقیقه روایت میشد لحنی کودکانه داشت. کشمکش خاصی اتفاق نمیافتاد و در پایان همه چیز ختم به خیر میشد. با آنکه مجموعه «هادی و هدی» نوآوری خاصی در قصهپردازی و خلق شخصیت نداشت، ولی بچهها ماجراهایش را دوست داشتند. پدر و مادرهای زیادی اسم «هادی» و «هدی» را برای پسر و دخترشان انتخاب کردند. اصطلاحات و تکیهکلامهای این عروسکها به زبان مردم کوچه و بازار راه پیدا کرد. جمله «راستی خودمم آقبابام!» میراث آن دوران است.
احسان رحیم زاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: