شور جوانی مرا معتاد کرد

اشاره: دختر جوان سردی دستبند را باور ندارد و با گریه روزهای تلخ گذشته را مرور می‌کند روزهایی که تاب شنیدن حرف‌های پدر را نداشت و به همین دلیل از شمال شهر به سمت جنوب شهر حرکت کرد و به دستیار یکی از بزرگ‌ترین شرورهای منطقه خانی‌آباد تبدیل شد. شیما 21 ساله از روزهایی می‌گوید که مجبور بود برای جای خواب مواد بفروشد.
کد خبر: ۸۱۸۹۴۹

به چه جرمی دستگیر شدی؟

باور کنید خودم هم نمی‌دانم برای چه دستگیر شده‌ام. من جرمی مرتکب نشده‌ام. من همراه امیر بودم که دستگیر شدم و از قضیه خبر ندارم.

امیر کیست؟

دوستم است از وقتی از خانه فرار کردم با او زندگی می‌کنم. او را همه می‌شناسند. او سرکرده باند خفته است. باند خفته در خانی‌آباد و جنوب تهران معروف است.

تو از خانه فرار کردی؟

با پدرم در میرداماد زندگی می‌کردم، اما گیرهای او و سرسختی‌هایش باعث شد از او جدا شوم و چند ماهی با یکی از دوستانم به نام سحر زندگی کنم، اما بعد از چند ماه به خاطر اعتیادم سحر هم اجازه نداد با او زندگی کنم.

مواد مصرف می‌کنی؟

برای لاغری از روی کنجکاوی حشیش می‌زدم. البته یکی دوبار در مهمانی شبانه استفاده کرده بودم. چند کیلو لاغر شدم، اما وقتی به خودم آمدم وابسته به حشیش بودم و بدون مواد خماری سراغم می‌آمد. چند بار خواستم ترک کنم تا این که وقتی وارد باند شدم اعتیادم به شیشه تغییر کرد.

سابقه داری؟

نه تا حالا دستگیر نشده‌ام و نمی‌دانم الان چرا اینجا هستم.

از کجا پول می‌آوردی؟

نگاه نکنید دستبند به دست دارم و کله شقی‌ام باعث شد دربه در شوم من دختر با اصل و نسبی هستم و در شمال تهران زندگی می‌کنیم. کارت بانکی پدرم دست من است که ماهی چند میلیون شارژ می‌شود تا در رفاه باشم، اما اشتباه کردم.

چه اشتباهی؟

با غرور جوانی‌ام و ایستادن مقابل پدرم آینده‌ام را خراب کردم و از رفاه کامل به جایی رسیدم که باید التماس امیر را بکنم تا به من جای خواب بدهد. نمی‌دانید که حتی نزدیک بود کارتن‌خواب شوم.

به چه جرمی دستگیر شدی؟

نمی‌دانم، اما آن‌طور که قاضی می‌گوید وقتی که امیر زورگیری کرده و خودرویی را سرقت می‌کند پیش من می‌آید به همین دلیل ماموران وقتی برای دستگیری او می‌آیند من را هم دستگیر می‌کنند.

می‌دانی چه حکمی در انتظارت است؟

جای من زندان و بازداشتگاه نیست، امیدوارم قاضی من را ببخشد. من برای خودم کسی بودم. دلم می‌خواهد کابوس دو ساله‌ام تمام شود و پیش پدرم برگردم. درست است سایه مادر به علت طلاق بالای سرم نبود و من دختر آزادی بودم، اما این آزادی نزدیک بود ابتدای جوانی زندگی‌ام را نابود کند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها