در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
منوچهر اکبرلو، منتقد، نویسنده و پژوهشگر در این باره معتقد است: در شرایطی که در فضای آموزشی کشور، متاسفانه افراد (اعم از دانشآموز و دانشجو) بدون آن که خواست، روحیه و توانشان سنجیده شود، به ناچار درسهای مشابهی را میخوانند، در این میان باز هم یک تمرین تئاتری، عرصه گشادهای است برای تخلیه روانی، بازی نقش حقیقی و رها کردن انرژیهای نهفته؛ دانشآموز یا دانشجو میتواند سرصحنه تئاتر، بی واهمه مشکلاتش را فریاد بزند و بعد به صورت تعدیل و تخلیه شده، بار دیگر به محیط آموزشی خود بازگردد.
به نظر میآید شما نقش تربیتی و سازندهای برای تئاتر قائل هستید. این موضع را تشریح میکنید؟
این که آموزش تئاتر و درگیر کردن جوانان با تئاتر (و هنر) میتواند تا حد زیادی به خودشناسی، رهایی از نابهنجاریهای روانی و سر آخر بهبود وضع درس و آموزش و پرورش این گروه سنی کمک کند؛ در واقع میتوان از عالم آموزش هنر و تئاتر در فضای آموزشی ـ تربیتی جوانان به عنوان عنصری کارآمد و اصلاحکننده یاد کرد؛ عنصری که باعث تلطیف فضای آموزشی و تا حد زیاد رفع مشکلات دانشجویان میشود.
جایگاه کلاسهای بازیگری در این میان کجاست؟
متاسفانه در ایران، با وجود اهمیت فوقالعاده این عامل و علاقه فراوان جوانان، کلاس تئاتر به صورت تفننی و فرعی در کنار دیگر کلاسها وجود دارد؛ در غالب دبیرستانها، فشار درس آن قدر زیاد است که فرصتی برای برون افکنی در تئاتر باقی نمیماند؛ در دانشگاههای غیرهنری نیز اوضاع کموبیش به همین صورت است و تنها گروههای علاقهمند، غالبا بدون مربی و استاد، دست به تجربههای تئاتری میزنند. درواقع اینجا هنوز کسی نقش فوقالعاده آموزش هنری را جدی نگرفته است.
آموزش تئاتر، باید چگونه باشد که دچار همان مشکلات کلی فضاهای آموزشی ـ تربیتی نشود و بتواند نقش اصلاحگر خود را ایفا کند؟
در بررسی چگونگی اشکال آموزش تئاتر و هنر، در شرق، با دو مشکل کلی و متضاد روبهرو میشویم؛ آموزش سنتی و آموزش مدرن! و بار دیگر ما همچون آدمی با دو صورت میان این دو شکل سرگردانیم. آموزش سنتی که به نمایشهای سنتی ایران بازمیگشت، اکنون به مرور نابود میشود و جایش را به آموزش امروزی میسپارد. برای مثال در یکی از آیینهای نمایشی ایران با نام نقالی، میتوان خلاصهای از شیوه آموزشی سنتی را بیان کرد. در این شیوه، شاگرد باید تا سالها نزد استاد میماند و ابتدا از نظر سجایای اخلاقی به مرتبه کاملی میرسید و سپس با تمرین و تجربه و نوچگی به مرحله استادی دست مییافت. این شیوه شباهت بسیاری به آموزش سنتی هنرها در دیگر کشورهای شرقی مخصوصا ژاپن دارد؛ چنان که در کتابی به نام ذن در هنر کمانگیری، نوشته اویگن، نویسنده توضیح میدهد که چگونه آموزش کمانگیری نزد استادی ژاپنی، از یاد دادن فن فراتر رفت و به گونهای پالایش نفس و تغییر جهانبینی نسبت به زندگی انجامید. در شیوه کهن آموزش هنر و نمایش در شرق، شاگرد ناچار است مسیری طولانی و بیانتها را به کندی و بیدغدغه زمان بگذراند.
آیا در زمان حال نیز چنین شیوهای کاربرد دارد؟
البته که نه. ضرباهنگ تند دنیای امروز با حرکت آرام هنر کهن شرق نمیخواند و شاید به همین دلیل جوانان امروزی دیگر تعلق خاطر چندانی به نمایشهای سنتی و آموزش آنها نشان نمیدهند.
شیوه جدید آموزش در ایران چه میگوید؟
در اینجا شیوه تازه کاملا با شکل سنتی متضاد است. برخلاف جدیت و عمق آموزش کهن که روح و روان و جسم را با هم به کمال میرساند، در این شیوه تازه، تنها تئوریها مطرح میشوند و همه به زودتر رسیدن به نتیجه علمی فکر میکنند؛ به همین علت حتی در کلاسهای دانشگاه نیز همه میخواهند زودتر و بدون عمق، کاری را روی صحنه ببرند؛ که نتیجه آموزشهای سرسری از این نوع، قطعا نه به تخلیه روانی نوآموز منجر خواهد شد و نه به ارائه کاری درخشان و همین خود عصبیت و استرس تازهای را در جوان موجب میشود.
راهکار چیست؟
به اعتقاد من باید شیوه سومی ابداع کرد؛ چیزی میان شکل سنتی آموزش و شکل جدید آن.
القای این که آموزش تئاتر) هنر)، قطعا قرار نیست به اجرایی عمده یا راه یافتن دانشجو به سینما، تلویزیون یا تئاتر حرفهای منجر شود. این کمک میکند تا هنرجو بدون دغدغه و عصبیت اجرا، صرفا خود را به تمرین بسپارد.
ابداع اتودها و تمرینهایی که هم جنبههای روحی ـ روانی هنرجو را نشانه رفته باشند و هم جنبههای فنی و تکنیکی را، مثلا همان تمرین صحبت در دو دقیقه میتواند موجب عقدهگشایی هنرجو شده و باعث تقویت بیانش روی صحنه شود.
شما با این که هنرجو از استادان متعددی بهره بگیرد، موافقید؟
بگذارید این سوال را هم در ادامه همان مبحث آموزش سنتی پاسخ بدهم. در شیوه سنتی، هنرجو تنها با یک استاد طیطریق میکند که این باعث میشود استاد بتواند بر کار هنرجو تمرکز و دقت بیشتری داشته باشد؛ در شیوه فعلی نیز میتوان به گونهای برنامهریزی کرد که به جای رها کردن هنرجو پس از پایان یک دوره سه ماهه، او را طی ترمهای متوالی تحت نظارت یک مربی قرار داد؛ چرا که تئاتر درمانی، جز با استمرار و شناخت مربی بر شاگرد میسر نمیشود.
به نظر شما هر نقشی را میتوان به هر هنرجویی داد؟
من بر توجه دقیق به تطابق نقش یا نقشها با شخصیت هنرجو (بر خلاف بازیگران حرفهای) تاکید دارم. در اینجا بیش از آن که توانایی هنرجو در خلق انواع نقشها مهم باشد، همذاتپنداری او با یک نقش خاص مهم است؛ به گونهای که بتواند معضلات خود را از زبان نقش بازگوید؛ چیزی که در آموزش سنتی هم کموبیش معمول است.
اعظم حسن تقی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: