لاریجانی: توسعه کشورهای آسیای مرکزی در راستای امنیت ملی ایران است
دبیر شورای عالی امنیت ملی کشورمان تصریح کرد: ایران معاهدهی NPT را معاهدهای مطلوب برای صلح جهانی میداند، مشروط بر این که آژانس بتواند وظیفه خود را به خوبی تحقق بخشد و برخورد ابزاری با آژانس را که نهادی بینالمللی است بسیار خطرناک برای امنیت روانی ملتها میداند.
کد خبر: ۷۹۷۰۲
به گزارش ایسنا ، دکتر علی لاریجانی امروز (سهشنبه) در جلسهی اختتامیهی سیزدهمین همایش آسیای مرکزی و قفقاز در تهران اظهار داشت: امروز بیش از هر زمان دیگری آمریکا و غرب باید اطمینانهای لازم امنیت روانی ملتها را به آنها بدهند تا اعتماد بینالمللی به خانوادهی جهانی بازگردد و دست از طبقهبندی ملتها به عنوان ملت خوب و بد بردارند.
وی گفت: آژانس بینالمللی انرژی اتمی در کمک به کشورهای در حال توسعه جهت دستیابی به فنآوری صلحآمیز هستهیی تبدیل به ابزار مزاحم شده است.آنچه در پی میآید متن کامل سخنرانی وی در این همایش است:
«مقدم شما را گرامی میدارم و امیدوارم در این همایش با همفکریهای صورت گرفته توفیقات خوبی به دست آورده باشید.
به طور طبیعی سرآغاز هر چارچوب تحلیلی پیرامون تحولات آسیای مرکزی و قفقاز به فراز و نشیبهای سیاسی و اجتماعی روسیه، سپس اتحاد جماهیر شوروی و مجددا فدراسیون روسیه بر میگردد. جهتگیریهای کلان روسیه و موقعیت منطقهیی و بینالمللی آن، سیاست داخلی و خارجی کشورهای جنوبی که زمانی حلقه پیرامونی مسکو محسوب میشدند، تحت تاثیر مستقیم خود قرار میدهد. از این رو فروپاشی شوروی و استقلال جمهوریهای آسیای مرکزی و قفقاز، تحولی مثبت پیش روی ملتهای این منطقه بود تا بار دیگر سرنوشت و مدیریت و حاکمیت ملی خود را به دست گیرند.
تحولات و وضعیت پس از فروپاشی، نشانگر این واقعیت است که هر یک از کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز از هویت بومی مستقلی برخوردار بوده و نیروهای و تشکلهای فراوانی نیز وجود دارد تا در حفظ و بسط و ترویح این هویت کوشش کنند.
هر چند انتظارات ما لازم است با واقعیتها هماهنگ باشد، اما وقایع 15 سالهی منطقه آسیای مرکزی و قفقاز حاکی از این است که تشکلهای بومی و ملی در حال افزایش هستند مردم به طرز فزایندهیی از آگاهیهای بیشتری برخوردار میشوند، روند تدریجی انتخابات و مردم سالاری سیر تکاملی خود را طی میکند. امروز دولتها و پارلمانها و احزاب به نمایندگی مردم این کشورها به دنبال تحقق حاکمیت ملی و توسعه عمومی هستند.
پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی جمهوریهای آسیای مرکزی و قفقاز بر این باور بودند که پس از استقلال و در دورهی کشورداری، مورد توجه غرب قرار خواهند گرفت با سرمایهگذاری وسیع غرب و به ویژه آمریکا، سطح رفاه و امید مردم را به شدت افزایش خواهد داد. از این رو جمهوریهای تازه استقلال یافته خروج از مدار روسیه را به شدت ارتقا بخشیدند. در دهه 1990 آسیای مرکزی، قفقاز و حتی شرق اروپا مناطق مورد توجه غرب بود، اما در عین حال روابط گسترده امنیتی و اقتصادی، شرایط و امکانات لازم و متوقع این کشورها را پدید نیاورد. در واقع غرب در پی ورود و تسخیر حلقههای اول و دوم امنیت ملی روسیه بود تا از بازیافتن قدرت مسکو و مطرح شدن مجدد آن در سطح جهانی جلوگیری به عمل آورد. در دهه 1990 میلادی قدرتهای منطقهیی در پی اهداف و اولویتهای خود در منطقهی آسیای مرکزی و قفقاز بودند و آن چه که از امکانات و منابع کشورهای خارجی انتظار میرفت، نصیب این کشورها نشد. در اواخر دهه 1990 کشورهای این منطقه مجدد به بازتعریف روابط خود با روسیه پرداختند و نوعی تعادل میان غرب و همسایه شمالی خود را برقرارکردند.
سر کار آمدن محافظهکاران در آمریکا و شرایط جدید پس از 11 سپتامبر، کشورهای پیرامونی روسیه را بار دیگر مورد توجه دولتمردان آمریکایی که در پی بسط یکجانبهگرایی بودند، قرار داد. در فرهنگ و منطق یکجانبهگرایی، آمریکایی مآب شدن سیاست و اقتصادی و اعتقادات ملاک اصلی تعامل است. هر چند تعامل معقول، خواسته همه ملتهاست ولی تحمیل باورهای بیگانه بر منطقه با تمدنی مانند آسیای مرکزی و قفقاز تداوم نخواهد داشت و اطلاق اندیشهها و سیاستهای یکجانبهگرایی در منطقه که قرنها در پی آزادیخواهی و استقلال بوده است، زمینه نهادینه شدن را پیدا نخواهد کرد. هر چند از جنگ سرد جهان خارج شده، اما عملا وارد صلح گرم نشده است، بلکه امروز شاهد رقابت ناتمام با پیچیدگیهای خاص آن هستیم و بروز انقلابهای رنگی نیز لازم است در چارچوب تاریخی و خطی خود مورد بحث و بررسی قرار گیرد. عدهای اعتقاد دارند انقلابهای رنگی نتیجه رقابت سنتی آمریکا و روسیه است و در واقع برآیند جنگ سرد دومی است که هر یک از این قدرتها در پی اعمال ارزشهای خود بر این منطقه اوراسیا هستند. هر چند در مناطق کمتر توسعه یافته نقش عوامل خارجی و بینالمللی را در شکلگیری تحولات نمیتوان نادیده گرفت، ولی توجه بیش از اندازه به رویکرد جنگ سرد، مهمترین نقش را در تحولات داخلی خود ایفا کرده است. مردم این کشورها همانند بقیه مناطق جهان در انتظار تحقق رفاه اقتصادی، آزادی حفظ هویت ملی حضور نخبگان سیاسی سالم و مستقل در دولت و روابط معقول و دوجانبه خارجی هستند. قبل از آن که آزادیخواهی و استقلال را ناشی از اقدامات نیروهای خارجی بدانیم، لازم است تحرک نیروهای داخلی و خواستههای انسانی و منطقی آنها را در شکلگیری تحولات مورد توجه قرار دهیم. دین مبین اسلام، اساسا آزادیخواهی را امری فطری میداند.
در واقع خود انسانها هستند که با اراده و تصمیم و فطرت پاک خود وضع خود را تغییر میدهند و شرایط جدیدی را فراهم میآورند. یعنی نیاز به تغییرات دموکراتیک بایستی بر اساس یک دیالوگ ملی تامین شود و تصور سیاست تزریق شورش و صدور بحران در بازی بزرگ منطقهای منجر به افزایش چانهزنی نخواهد شد بلکه تغییرات دموکراتیک باید ریشه در فرهنگ ملی داشته باشد در غیر این صورت موقتی و عاریتی خواهد بود.
پرورش روابط معقول، دوجانبهی مبتنی بر احترام میان کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز با روسیه و دیگر قدرتهای منطقهیی و فرامنطقهیی میتواند به پیشرفت و رشد این کشورها مساعدت بخشد. به عنوان یک اصل ثابت مدیریت و کشورداری، نزدیک شدن استراتژیک به یک قطب قدرت برای کشورهای در حال توسعه مضر است و فضای مانور امنیتی و سیاسی و حتی راهبردهای اقتصادی را محدود میسازد.
جمهوری اسلامی ایران به واسطه ویژگیهای ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک وجوه بینالمللی ممتازی دارد و منطق جغرافیایی، فرهنگی، تمدنی و اقتصادی آن ایجاب میکند که ضمن توجه به جنوب به شرق و به غرب به شمال نیز توجه کند. از این رو ثبات، استقلال، پیشرفت و توسعه کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز در راستای امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران قرار دارد و به دلیل پیوندهای دیرینهی تمدنی عملا اکثر این کشورها متحد طبیعی ایران محسوب میشوند و هر چند این پیوندها در زمان روسیه تزاری گسسته شد و در درون بلشویکها به حداقل خود رسید اما امروز با ترتیبات سیاسی، اقتصادی و امنیتی جدید این پیوندها در سطح متوسطی ارتقا یافته است. یکی از عوامل کندی سطح ارتباطات منطقهیی کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز با یکدیگر و کشورهای مهم منطقهیی، سیاست یکجانبهگرایی آمریکاست که مجال بروز و ظهور طبیعی ارتباطات بینالدولی را نداده است و عملا ظرفیتهای بسیاری از منطقه معطل مانده که در مهندسی همگرایی منطقهیی به تدریج باید جایگاه ارزشمند خود را بیابد.
یکی از موضوعات مهم، ترتیبات امنیتی منطقه است که با دخالت غیر موجه عنصر یکجانبهگرایی (آمریکا) به بیثباتی در منطقه میل یافته است.
این پدیده خود را در عراق به نحوی در لبنان و فلسطین به نوعی دیگر و در منطقهی آسیای مرکزی و قفقاز به شکل خاص دیگری نشان میدهد. تصویر عمومی این پدیده از آمریکا، تصویر کشوری دردسرساز در افکار عمومی مردم این مناطق به وجود آورده است. بعد از 11 سپتامبر به دلیل رویکرد جنگ طلبانه و استراتژی اقدامات پیشدستانه در سیاست خارجی و نظامی آمریکا به شکل حادی در اذهان ملتها ظهور یافته است، به طوری که احساس خفگی از فاشیسم آمریکایی پدیده اضطراب بینالمللی را به وجود آورده است. اگر مدرنیته مدعی آرامش بینالمللی و همزیستی جهانی است، باید اذعان نمود که آرمانهای مدرنیته در رفتار دهشتناک آمریکا در منطقه به مجلس ختم خود نزدیک شده است.
عدم توجه به حقوق اولیه و واقعی مردم فلسطین در زیستن در سرزمین خود و ارایه تئوریهای صلح تصنعی، بیثباتی دایمی در آن منطقه را ایجاد نمود است. دکترین خاورمیانه بزرگ که مدعی تقویت دموکراسی در منطقه میباشد به دلیل همین رویکرد یکجانبهگرایی به تنشهای بیشتر منطقه دامن زده است. آمریکا پس از اشغال عراق مدعی ایجاد برج دموکراسی در منطقه شد، اما این برج دموکراسی است که ملاحظه میکنید! هر روز دهها و صدها عراقی جان خود را با گلولههای آمریکایی از دست میدهند. زشتی این رفتار در رفتار با زندانیان ابوغریب تا حدی به اذهان جهانیان منتقل گردید.
جمهوری اسلامی ایران ناصحانه بارها احترام به ملت عراق را گوشزد نمود، متاسفانه آمریکا و انگلیس تردید دارند که ملت عراق ملت رشیدی هستند و بهتر است کار را به آنها واگذار کرد. با تاسیس پایگاههای متعدد آمریکا در عراق دموکراسی در عراق ایجاد نمیشود.
در بحث اتمی ایران نیز، آمریکا همین روش دردسرساز را دنبال نموده است. رفتار دوگانه آمریکا نسبت به موضوع اتمی کشورها قابل توجیه نیست. کافی است رفتار این کشور را با دو کشور هند و اسراییل که بمب اتمی دارند، اما از نعمت همکاریها و همراهیهای اتمی و اقتصادی فراوان آمریکا نیز برخوردارند، با رفتار این کشور با ایران مقایسه کنید. اطلاعات آمریکا که اخیرا منتشر کردند، حاکی از آن بود که ایران 10 سال دیگر به فنآوری اتمی دست مییابد. اگر وضع ایران چنین است، چرا از حالا با آن کشور ستیز میکنید؛! اما در همین زمان با کشورهایی که بمب اتمی دارند، همکاریهای اتمی و اقتصادی فراوان را پایهریزی مینماید! این رفتار دوگانه به نوعی آنارشیسم حقوق سیاسی بینالمللی را دامن میزند.
جمهوری اسلامی ایران بر اساس آموزههای دینی و فرهنگی، تسلیحات اتمی را که به نسل کشی دامن میزند، جایز نمیداند، اما فنآوری اتمی را که در زمینههای مختلف انرژی، بیولوژی، کشاورزی، درمانی و غیره کمک شایانی میکند، جزو حقوق مسلم همه کشورها و ملتها و منجمله ملت ایران میپندارد و ترجمان یکجانبهگرایی در بحث اتمی را که منجر به رفتار دو گانه آمریکا در این باب شده است را مخل امنیت و صلح جهانی میداند که عملا واکنشهای ملتها را بر خواهد انگیخت.
آژانس بینالمللی انرژی اتمی و معاهده NPT برای نظم بخشی در فنآوری اتمی در جهان بر اساس دو محور به وجود آمد: اول پیگیری خلع سلاح اتمی کشورهای دارا و دوم کمک به کشورهای نادار در فنآوری صلح آمیز اتمی تا توانمندی صلح آمیز اتمی حاصل نمایند.
سابقهی تاریخی آژانس به دلیل مداخله دولتهای بزرگ نشان میدهد که در وظیفهی نخست که پیگیری خلع سلاح اتمی کشورهای داراست، عملا متوقف شده است و حرکتی نداشته و در مورد بند دوم که کمک به کشورهای در حال توسعه جهت دستیابی به فنآوری صلح آمیز اتمی است نیز تبدیل به ابزار مزاحم شده است.
ایران معاهده NPT را معاهدهای مطلوب برای صلح جهانی میداند، مشروط بر این که آژانس بتواند وظیفه خود را به خوبی تحقق بخشد و برخورد ابزاری با آژانس را که نهادی بینالمللی است بسیار خطرناک برای امنیت روانی ملتها میداند.
امروز بیش از هر زمان دیگری آمریکا و غرب باید اطمینانهای لازم امنیت روانی ملتها را به آنها بدهند تا اعتماد بینالمللی به خانوادهی جهانی بازگردد و دست از طبقهبندی ملتها به عنوان ملت خوب و بد بردارند که:
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش زیک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار»