درباره ...

رستم؛ بی‌رخش و بی‌سهراب

در قصه سبزیکار قصه ما جای رستم و سهراب عوض شده است، حداقل در آنجا که او به دنبال نوشدارویی می‌گردد برای زخمی که سال‌ها او را همراهی کرده است. چقدر سخت است که رستم باشی و سهرابی نداشته باشی که بتواند آینده‌ای را با او شیرین‌تر تصویر کنی.
کد خبر: ۷۷۹۶۷۵

رستم قصه ما یک سهرابی داشت که برای پدر با همه شیرینی و شباهت، آن سهرابی نبود که می‌خواست. حتی همان سهراب هم حالا ندارد و مجبور است زخم زبان‌ها را تحمل کند. این بالاتر از همه نداشتن‌های رستم قصه ماست. رستم ما رخشش را داده و یک گاری گرفته که دارد سر خیابان گاری سبزی می‌فروشد. رستم قصه ما سلاحی ندارد که با آن به جنگ زندگی برود، خودش است و رخشش و دنیایی که با دستان خالی باید به جنگش برود. دستانی که در رویای جنگیدن با خاک برای رویاندن گیاهی تازه، روز را تا شب خیره به مشتریان، گشنیز و جعفری را وزن می‌کنند... او با اسمش زندگی می‌کند و برای همین زندگی برایش هفت‌خوانی است، هفت‌خوانی که می‌خواهد با یک سهراب تقسیم‌اش کند، سهرابی که راهش را ادامه دهد و شاید روزی رخشش را به او بسپارد، اما ای کاش با سهرابی که دارد مهربان‌تر بود و می‌دانست که آنچه دارد هم خودش گنجی است و کاش این‌گونه درباره پسرش صحبت نمی‌کرد. که حالا این‌گونه در نبودنش حسرت بخورد.

افشین خماند

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها