jamejamonline
سیاسی عمومی کد خبر: ۷۷۹۵۹۲   ۲۱ اسفند ۱۳۹۳  |  ۰۹:۰۶

روزنامه خندان

تخم مرغ بنزی

طنز در روزنامه های کشور کم پیدا می شود و این یعنی روزنامه ها کم لبخند می‌زنند و آنها که روزنامه می‌خوانند هم به تبعیت از رسانه محبوب شان کمتر می خندند. حکمت ستون روزنامه خندان، در این است که طنز همه روزنامه های کشور را جمع کنیم و در جام جم آنلاین برسانیم به دست تان تا هر صبح، دستکم در اینترنت گردی روزانه، لبخندی روی لب تان بنشیند.

تخم مرغ بنزی

کیهان : کیسه خون

گفت: آقای یونسی، نماینده ویژه رئیس جمهور در امور اقلیت‌های قومی و دینی گفته است امپراتوری ایران با مرکزیت بغداد تشکیل می‌شود!
گفتم: آمریکا و متحدانش اینهمه زور می‌زنند و دروغ و جفنگ سر هم می‌کنند که حمایت اسلامی و انسانی ایران از ملت‌های مظلوم در مقابل تروریست‌های وحشی داعش را مخدوش جلوه بدهند ولی نمی‌توانند، اما یکدفعه معلوم نیست این آقای یونسی با چه انگیزه‌ای از این حرفهای سخیف و دشمن شادکن می‌زند؟!
گفت: ایشان قبلاً هم از پیش خودش حرفهای حاشیه‌سازی زده بود و البته بعداً حرفش را اصلاح کرده بود. این دفعه هم وقتی متوجه شده که حرف بی‌ربطی زده سخنش را تصحیح کرده است.
گفتم: حالا اگر ایشان قدرت بیان ندارد و نمی‌تواند منظور و مقصود خود را بیان کند، قدرت حرف نزدن که دارد!
گفت: بعضی‌ها به جای اینکه چیزی را برای دیگران توضیح بدهند، باید چند نفر به خود آنها حرف حساب را حالی کند.
گفتم: چه عرض کنم؟! یارو می‌گفت؛ رفتم به یکی از شعبه‌های انتقال خون و یک کیسه خون دادم، از هوش رفتم و ۳ تا کیسه خون بهم زدند تا به هوش اومدم. و بعد گفتند؛ لطفاً دیگه اینورا پیدات نشه!

شرق: تخم‌مرغ‌ بنزی

تخم‌مرغ را می‌دهیم دست یک کمپانی مونتاژ ماشین داخلی (که عمرا اسمش را بیاوریم) تا تخم‌مرغ گرامی را رنگ کند و تبدیلش کند به یک‌چیزی شبیه مرسدس‌بنز. ولی توش چیست؟ آفرین توی بنزه، زرده تخم‌مرغ است. بعد ما تخم‌مرغ گرامی را با آرم خودرو داخلی ولی شبیه مرسدس‌بنز می‌گذاریم سر سفره هفت‌سین.
تخم‌مرغ بلبلی
تخم‌مرغ گرامی را می‌دهیم دست یک دلال. دلال عزیز تخم‌مرغ را رنگ می‌کند و در قدم اول تبدیلش می‌کند به قورباغه. بعد قورباغه را رنگ می‌کند و جای بلبل می‌فروشد. در نتیجه ما تخم‌مرغ بلبلی را می‌گذاریم سر سفره و با اهل خانه شروع به چهچه می‌کنیم.
تخم‌مرغ سبزه
تخم‌مرغ را با دانه‌های گندم پیوند می‌زنیم و بعد این دانه‌های پاک را در دل خاک می‌کاریم. سبزه‌ای که سبز می‌شود، بابرکت‌ترین سبزه جهان خواهد بود.
تخم‌مرغ گلی
تخم‌مرغ گرامی را می‌دهیم دست اساتید، مدیران، مسوولان و وزرای اقتصادی دولت آقای احمدی‌نژاد که پاکدست‌ترین دولت دنیا در تاریخ بوده است. این قهرمانان ملی چون تخصصشان سبزکردن انواع تپه، گلکاری انواع زمین مسطح و آسفالت‌کردن انواع‌ دهان و صاف‌کردن انواع بخت است، می‌توانند با تجربه خوبی که در هشت‌سال مدیریتشان داشته‌اند، با بیل بیفتند به جان تخم‌مرغ گرامی و هی شخم بزنند. وقتی زمین گلی شد، تخم‌مرغ گلی ما آماده بهره‌برداری و سفرهای استانی است.
تخم‌مرغ عسلی
برای تهیه تخم‌مرغ عسلی بهترین راه این است که غذایی را که زنبور عسل می‌خورد بدهیم مرغ بخورد. چون نتیجه کار زنبور، عسل است، پس حتما نتیجه کار مرغ هم عسل خواهد بود منتها در ظرف تخم.
تخم‌مرغ سیاسی - اعتدال
برای سیاسی‌های اعتدالی تخم‌مرغ به درد سفره هفت‌سین نمی‌خورد. باید برای این اساتید تخم‌مرغ شکست که ببینیم کی چشمشان کرده. مثل ظریف که روزی سه‌تا تخم‌مرغ می‌شکند اما کارش راه نمی‌افتد.

اعتماد : بخوانید و ببینید و اسراف کنید

در این روزها حرف درست و حسابی درنمی گیرد. سیصد و شصت روز در نگرفته، این پنج روز هم در نمی گیرد، بلکه شدیدتر و غلیظ تر درنمی گیرد.

از یک طرف شهر در ازدحام است و حسابی همه سرگرم استقبال از نوروزند، از طرف دیگر حجم مطلب و نوشته و مصاحبه آنقدر زیاد است که دیگر کسی فرصت شنیدن و خواندن پیدا نمی کند. این همه سالنامه، این همه فصلنامه، این همه ماهنامه، این همه هفته نامه و این همه روزنامه و ساعت نامه و دقیقه نامه و ثانیه نامه دیگر مجالی برای خوانده شدن و دیده شدن نمی گذارند. یک روز یکی از منتقدین نامدار گفت که ماهنامه های کت و کلفت فرهنگی شبیه کباب های متری و پیتزاهای خیلی بزرگ شده اند. ظاهرشان گول زننده است و اشتها برانگیز، اما کافی است لقمه ای فرو دهی تا زیر دلت بزند و اشتهایت را مور کند.

تبلیغ این همبرگرهای غول آسا را دیده اید که مثلا١٠ تا چیزبرگر را با دو کیلو کاهو و قارچ و گوجه و سه تا شیشه سس روی هم تلنبار کرده اند؟ حجم مطالب فرهنگی، سیاسی اجتماعی هم در این آخر سالی همین قدر بالارفته و برای خودش عطاویچ شده. اما واقعیت این است که آدمیزاد معده از هر کس قرض کرده باشد توان بلع چنین مائده ای را ندارد. لقمه ای می خورد و باقی اش هبا و هدر می شود.

درست عین شام شاهانه عروسی ها. بندگان خدا با قرض و قوله و هزار مشقت سفره می چینند از این ور باغ تا آن ور باغ و رویش انواع اطعمه و اشربه می گذارند و بره می ایستانند و باقالی پلو می چینند و جوجه کباب و کوبیده و ژله و غیر ذلک. ملت هم دور میز می چرخند و طمع می کنند و بشقاب شان را پرمی کنند از انواع و اقسام اغذیه، اما همین که لقمه ای فرو دهند انگار گاوی درسته فرو داده اند. دل شان را می زند و چیزی جز حسرت روی دل شان نمی ماند.

حالاهم حجم مطلب سیاسی، اجتماعی و فرهنگی همین شده و بیم آن می رود که دل خوانندگان را بزند. آخر سال است و روزنامه نگاران دوست دارند یار و همراه ملت باشند در روزهای تعطیل وخود ملت هم خروار خروار کتاب و مجله و سالنامه می خرند که پانزده روز عیدشان را با مطالعه سپری کنند اما به تجربه دریافته ام که عموما یک سطر هم نمی خوانند و عین پانزده روز را به بطالت محض می گذرانند.

خود ما هم همچه حال و احوال بهتری نداریم و عاطل و باطل عین پانزده روز را خور و خواب و خشم و عدم شهوت و شغب و جهل و ظلمت فرا می گیردمان و تمام می شود و می رود پی کارش.

صلاانگار خدا این پانزده روز را آفریده برای عبث بودن و جلوی تلویزیون ولو شدن و تخمه خوردن و دید و بازدیدهای الکی و تمام این کتاب ها و مجلات و سالنامه ها می شوند آینه دق و تمام این پانزده روز جلوی چشم می مانند بی آنکه کسی فرصت کند لایشان را باز کند. به خودمان وعده الکی ندهیم.
قبل از این تعطیلی کلی برنامه ریزی می کنیم و خیال می بافیم که ١٠ تا کتاب بخوانیم و تمام این مصاحبه ها، مقاله ها و تحلیل ها را مرور کنیم. یکی دو روز اول را حتی خیلی به خودمان سخت نمی گیریم و می گوییم هنوز کلی مانده و عیبی ندارد اگر چیزی نخواندیم اما دوازده روز دیگر هم روی آن دو روز می آید و هیچ چیز به هیچ چیز. زمان مدرسه ما بین معلم ها مسابقه بود که خروار خروار مشق بدهند تا لذت عید را زهر مارمان کنند.

شخصا به یاد ندارم هیچ وقت مشق هایم را به ته رسانده باشم. همیشه خدا غروب سیزده بدر من می ماندم و کوهی مشق و ضمیری لوام که یکی توی سر کتاب می زد، یکی توی سر من و یکی توی سر دفتر. با یک چشم مشق می نوشتم و با چشم دیگر تلویزیون می دیدم و برای فردای مدرسه اضطراب می گرفتم. آن مشق و تکلیف تمام شده اند و رفته اند پی کارشان اما آن اضطراب لعنتی هنوز سیزده به سیزده می آید و یقه ام را می گیرد که چرا کتاب نخواندی و وقتت را به بدترین شکل ممکن هبا هدر کردی.

زحمت روزنامه نگاران هم هست که زبانم لال به هدر برود. اینها کلی بی خوابی کشیده اند و کلی حرص و جوش خورده اند و کلی زحمت کشیده اند تا این همه مصاحبه و مقاله را توی یک پکیج جا داده اند. حیف است یک گوشه بیفتند و دیده و خوانده نشوند. ببینید و بخوانید و به قول همکارمان اسراف کنید. اینجا تنها جایی است که اسراف ایراد ندارد. کسی از خواندن ضرر نکرد ای نور دیده.

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

نیازمندی ها