jamejamonline
ایام ادوار تاریخی کد خبر: ۷۷۳۸۲۱   ۰۴ اسفند ۱۳۹۳  |  ۲۰:۲۰

دین شایع و عمومی عربستان جاهلی بت پرستی بوده است به شکلی که نزد سایر اقوام سامی قدیم هم وجود داشته، بعلاوه ی خصوصیاتی مربوط به خود عرب و عربستان و مواد دیگری که از سایر اقوام مجاور گرفته بودند.

اعراب دوره چاهلی چه دینی داشتند؟

عربها مثل سایر بت پرستهای قدیم دو قسم آلِهه داشته اند: خانگی و قبیله یی. ابنُ الکَلبی می گوید: «اهل هر خانه ئی از مکه بتی در خانه داشتند که می پرستیدند. هر وقت کسی می خواست سفر کند آخرین کارش در خانه آن بود که بت را مسح می کرد و چون از سفر برمی گشت نخستین کارش در ورود به خانه مسح بت بود. در سفر نیز چون به منزلی فرود می آمد چهارسنگ از زمین برمی داشت و آن را که زیباتر از همه می یافت «خدا» قرار می داد و سه سنگ دیگر را پایه ی اجاق می کرد، در موقع رفتن از آن منزل همه را ترک می کرد و در منزل دیگر باز به همان قرار عمل می کرد» (1).

سنگ پرستی اعراب نزد یونانیها نیز معلوم بوده هِردوت و کِلِمان اسکندری بدان تصریح دارند. در علت این سنگ پرستی مورخین عرب می گویند اهل مکه از فرط علاقه ئی که به حرم کعبه و به مکه داشتند هر وقت به جای دیگر منتقل می شدند سنگی از مکه با خود می برند و در مسکن تازه ی خود آن را نصب و گرد آن طواف می کردند. این سنگها را «اَنْصاب» می نامند در مقابل«اَصنام» و «اَوْثان» که بر تمثالها یعنی بتهای شکل دار اطلاق می شود. اَصنام از چوب و زر و سیم و اَوْثان از سنگ(2).

خدایان قبیله ئی بتهائی بوده اند که یک یا چند قبیله همه آن را می پرستیده اند. بعضی از این آلهه خیلی عمومیت داشته و قبائل بسیاری در پرستش آنها همداستان بوده اند. این بتها هر یک در جایی و در میان قبیله ئی معبد داشته و خانواده ی معینی از آن قبیله خدمتگذاری(سِدانَت) آن معبد را به ارث متصدی بوده اند. بعضی از این بتها گویا مجسمه ی تراش یافته ئی بوده اند مثلاً«وَدّ» که به صورت مردی بوده است ملبس بدو برد و مسلح به شمشیر و کمان و نیزه. بعضی دیگر تکه سنگ طبیعی بوده اند ناتراشیده مثل ذوشَری بت نَبَطی های پِتْره که سنگ مربع شکلی بوده و مثل جَلْسَد بت حَضرَمَوتْ که یک قطعه سنگ سفید بوده و بر فراز آن قطعه سنگ سیاهی به علامت سر آدمی. برخی هم فقط صخره ئی بوده در بیابان که مردم برای پرستش نزد آن می آمده اند.

پرستش این خدایان فقط روی حساب زندگانی دنیوی بوده است چنانکه از روایات برمی آید. مورد اتفاق و مصرح قرآن است که اعراب به زندگانی اخروی و حشر و نشر عقیده نداشته اند، از این خدایان عربها در کارهای خود حمایت و برکت می خواسته اند و به وسیله هدیه و قربانی رضایت آنها را جلب می کرده اند. در اقدام به کار و بخصوص کارهای مهم از قبیل جنگ و سفر و تعیین نسب، با آنها مشورت و استخاره می کرده اند و برای این کار چند چوبه تیر که بر آن کلماتی مشعر بر امر و نهی نوشته شده بوده است در جلو بت قرار داشته و این تیرها را ازلام می خوانده اند. رسم عبادت، قربانی و دُوار(طواف) و مسح بت بوده است. گوشت قربانی را بر حاضران قسمت می کرده اند و خون را بر صورت بت می مالیده اند. در خبری راجع به مُنذِربن ماء السَّماء پادشاه لخمی ذکری از قربانی آدمیزاده شده است. ظاهراً اوقات معینی هم در سال برای پرستش عمومی بوده است.

ابن الکلبی می گوید اَوْس و خَزْرَج در موقع حج مراسم سرتراشی را همیشه نزد مَناة انجام می دادند. (3) بعضی از بتها خانه و بنا (بتخانه) داشته اند از جمله«لات» در طائف. در زیر پای بت گودالی بوده که نذورات در آن جمع می شده است. مردم از گله و حاصل زراعت خود برای بتها سهمی می آورده اند. ابن الکلبی راجع به «فِلْس» بت قبیله طَیّ می گوید بتخانه ی او بست بود حتّی برای دزدان(4).

نام عده ای از بتهای عرب در روایات و اشعار عربی در قرآن ذکر شده و مقداری هم از کتیبه ها بدست آمده است. برخی از این بتها مشترک بین اعراب شمالی و جنوبی و برخی خاص بوده است. در عربستان شمالی «لات» و «مَناة» و «عُزَّی» و «هُبَل» خیلی معروف بوده اند. لات در طایفه بنی ثَقیف(طائف)، و مَناة در اَوْس و خَزرَج(مدینه)، و عُزَّی نزد قریش و بعضی طوایف دیگر خدای درجه اول بوده است. قریش علاوه بر عُزّی که محلش در بَطن نَخله بیرون مکه بوده است؛ بتهایی هم در مکه داشته اند، در خانه کعبه و پیرامون آن. بزرگترین این بتها هُبَل بوده است ولی نامش در قرآن نیست. اِساف و نائِله نیز از بتهای مکه و دو قطعه سنگ بوده در محل زمزم که قریش نزد آنها قربانی می کرده اند.

در قرآن نام پنج بت فرزندان نوح ذکر شده است: وَدّ، سُواع، یَغوث، یَعوق و نَسر. این بتها ظاهراً معبود اعراب جنوبی بوده اند و به گفته ی ابن الکلبی در شمال مثل بتهای سابق الذکر مورد احترام نبوده اند. (5)

در کتیبه های جنوب و شمال عربستان نام بتهایی ذکر شده و از معابد و کاهنان و کاهنات اطلاع می دهند. در دولتهای جنوبی یک عده خدایان، مشترک میان همه وعده دیگر خاص هر یک از آن دولتها بوده خدای مشترک یکی شمس است و دیگر عَشْتَر که همان عَشتَروت(استرته بابلیها) است. در کتیبه های صفا نام اللات زیاد است و پس از آن الغُرَّی و اللاة. نامهای دیگر از قبیل رُضا، جد عوبد (جد به معنی بخت، عوبد نام طایفه ای) شَمس، رحام، شَبَع القوم. اینها خدایان صفائیها بوده(6) و بعد خدایان سوریه را هم گرفته اند: بعل سمین، ذوشَری.

در آثار جنوب مقداری اسامی شخصی هست که با کلمه ی ایلو(ئیل در عبری و اِله در عربی) ترکیب شده است. مثلاً: ایلی ضرع، ایلی عز، ایلی سمع و از آنجا حدس زده می شود که اعتقاد به رب اعلی هم داشته اند. گاهی به جای ایلو ابی و عَمّی دارند و این دو کلمه هم بر خدا اطلاق می شده است. در سر بعضی اسمهای خاص کلمه سمهو (اسمه) دیده می شود و ظاهراً به رسم یهودیها اسم ذات را تَعْمیه می کرده اند. در اعراب شمالی نیز تسمیه به نام خدایان موسوم است: عبدالعُزَّی، تَیْمِ اللات و غیره.

مورخین اسلامی می گویند اعراب در قدیم مسلمان حَنیف یعنی بر دین ابراهیم بودند، بعد مهاجرینی که از مکه می رفتند سنگ پرستی را معمول کردند به شرحی که گفته شد. پس عَمْرو بن لُحَیّ خُزاعی که بعد از جُرْهُمیها پادشاه مکه شده بود برای نخستین بار بت به مکه آورد(پنج بت سابق الذکر) و مردم را به پرستش آنها کشاند و دین ابراهیم و اسماعیل را تغییر داد. یک روایت می گوید عَمْرو بن لُحَیّ این بتها را در سفری که به شام برای معالجه رفته بود از آنجا آورد. روایت دیگر حاکی است که این بتها در موقع طوفان در تِهامه زیر خاک رفته بودند و عَمْرو بن لُحَیّ بوحی جن آنها را از آنجا بیرون آورد.

اعتقاد به «الله» نیز ظاهراً در مکه بوده است. در قرآن از قول مشرکان است که ما نَعبُدُهُم اِلا لِیُقَرِّبونا اِلی اللهِ زُلفَی و نیز: هؤلاء شُفَعاءُنا عِندَاللهِ. مورخین عرب نوشته اند که طایفه کِنانه و قریش در موقع اِحْلال (از مراسم حج است) می گفتند: لَبَّیکَ اللّهُمَ لَبَّیک لَبَّیکَ لا شریکَ لکَ إلّا شریکٌ هُوَ لَکَ، تَملِکُهُ و مَا مَلَک(7). ابن الکلبی می گوید لات و مناة و عُزَّی را اعراب «بَناتُ الله» می خواندند و آنها را شفیع می دانستند. (8) در قرآن هم بدان اشعار شده است.

اعراب چنانکه پیش هم گفته شد به حشر و نشر عقیده نداشتند. درباره ی روح مرده می گفتند به صورت مرغی از قبر درمی آید(هامه). ولی به جن اعتقاد عظیمی داشتند و در بتها نیز اجنه و شیاطینی ساکن می پنداشتند و معتقد بودند که از بتها گاهی صدا شنیده می شود.
ولیکن مقارن ظهور اسلام در مکه اشخاصی بوده اند که از بت پرستی و دین عامه نفرت داشته و معتقد به توحید و منتظر ظهور پیغمبری بوده اند و بعضی از آنها با راهبان مسیحی و احبار یهود مذاکره ی دین می کرده اند. اینها را مورخین اسلام حُنَفاء می نامند و می گویند دین ابراهیم را داشته اند. راجع به اجداد پیغمبر علمای امامیه اتفاق دارند بر آنکه همه ی آنها موحد بوده اند و به شرک آلوده نشده اند.

باید دانست که در اواخر دوره ی جاهلیت این دو مذهب سامی، یهودی گری و مسیحیت، که با عربستان مجاور بلکه هم خانه بوده اند، در این سرزمین نفوذ حسابی پیدا کرده بوده اند مخصوصاً مسیحیت که در عربستان کانون بسیار مهمی داشت و آن نَجران بود. طایفه بنی حَنیفه در یَمامه، غَسَّانیها در شمال غربی، لَخْمیها در شمال شرقی و عده ای از بنی طَیّ در تَیْما، همه کیش مسیحی گرفته بودند. دو دولت مسیحی مجاور، دولت بیزانس و دولت حبشه، هم این مذهب را در عربستان بجد تمام ترویج می کردند چنانکه پیش دیدیم.

یهودی ها نیز در عربستان عنصر مهمی بودند. در شهر مدینه جمعیتشان زیاد بود و تجارت و صنعت آنجا را در دست داشتند. اعرابی که بعد از یهود به مدینه آمده بودند- اوس و خزرج- از حیث عدد شاید بر یهودی ها فزونی نداشتند(9). علاوه بر مدینه تمام واحه های وادِی القُری مال یهودیها بود و به کار زراعت که اعراب بدان رغبتی نداشتند اشتغال می ورزیدند. در طائف نیز یک کوچ یهودی در آغاز اسلام دیده می شود اما در مکه بازرگانان یهودی به رهگذری می آمدند. در یمن نیز چنانکه دیدیم مذهب خود را رسوخ داده بودند و پادشاه حِمْیَری ذونُواس مذهب یهود گرفته بود و آن را ترویج می کرد. یهود در عربستان کَنیسه و رَبِّی و مدرسه و سرانجام تمام آداب تَلْموذی را داشتند و بدین جهت خودشان را از اعراب «اُمّی» خیلی برتر می دانستند. خود اعراب نیز آنها را به همین سمت ملاحظه می کردند و به کاهنان و علمای آنها گوش می دادند. از اعراب یهودی شده در تاریخ نیز نام برده شده است.

می گویند در عربستان بعضی مذهب «صابِئی» (10)داشته و ستاره ها را می پرستیده اند. چنانکه پیش دیدیم بعضی از بتهای عرب که ظاهراً مأخوذ از بابِلیها بوده است به اجسام فلکی ارتباط دارد مانند شمس و عَشْتَرت(زهره). از کتاب ایوب هم مؤیداتی به دست می آید. مِیور می گوید در یمن تا قرن چهارم اطلاع داریم که برای ستاره ها قربانی می کرده اند. (11)

و نیز می گویند مذهب زردشتی و مانوی در عربستان در قبیله بنی تَمیم وجود داشته و چند تن را به این سمت نام می بردند. در سابق هم دیدیم که پادشاه کِندی حارث بن عَمْرو کیش مزدکی پذیرفته بود. صحت این اخبار معلوم نیست و به هر حال بعید است که این مذاهب آریائی در عربستان ریشه یی پیدا کرده باشد.

پی نوشت ها :

1. الاصنام 32-33. راجع به خدایان خانگی رجوع کنید به کتاب«تمدن قدیم» از فوستل دوکولانژ.
2. الاصنام، 53.
3. الاصنام 14.
4. الاصنام 59، فِلْس را قاموس و جَمْهَره بکسر اول و سکون دوم ضبط کرده اند و دیگران به صورتهای دیگر.
5. الاصنام 27.
6. رُضا(رُضی) ورحام در روایات هم هست ر. ک: الاصنام و تعلیقات آن از احمد زکی پاشا.
7. سیره ابن هشام، ج1، ص 77 و الاصنام، ص 7.
8. الاصنام19- در کتابهای دیگر هم این مطلب هست.
9. L'Islam9
10. کلمه صابِئی را غالباً به معنی مطلق ستاره پرست استعمال می کنند ولی ظاهراً در اصل نام فرقه مخصوصی بوده است. به هر حال بحث در این کلمه مفصل است رجوع کنید به کتاب The Foreign voeabulary of the Quran تألیف جِفری ماده الصابئون.
11. Muir,Life of Mohammad

منبع : فیاض، علی اکبر (1390)، تاریخ اسلام، تهران: مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران، چاپ هجدهم

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل: