چین، بازیگر بزرگ اقتصاد جهانی

در دایره سیاست امریکا، رشد سریع و حیرت آور اقتصاد چین و ظهور این کشور به عنوان یک قدرت مطرح در اقتصاد جهانی ، محرکی برای بررسی دوباره این واقعیت است
کد خبر: ۷۶۸۶۷
که آیا تجارت آزاد هنوز هم براساس علایق ملی امریکا تعیین می شود؛
چشم انداز شکوفایی اقتصاد چین و درخشش این کشور به عنوان یک قدرت مهم اقتصادی در جهان ، به عامل وحشت برای امریکا تبدیل شده است.
امریکا از این می ترسد که چین و هند به سکاندار کشورهای در حال توسعه تبدیل شوند و با برخورداری از نیروهای نه چندان آموزش دیده و کم مهارت ، در مقایسه با کشورهای پیشرفته که نیروهای متخصص دارند، با این کشورها به رقابت برخیزند.
چین بزرگترین تولیدکننده و صادرکننده وسایل الکترونیک در جهان است و کم کم به بازیگر عمده و کلیدی در صنعت خودروسازی تبدیل می شود.
هم اکنون صنایع کشتی سازی و هواپیماسازی چین ، حرف اول را در دنیا می زند. این در حالی است که نیروی دریایی امریکا برای ساخت کشتی وابستگی شدیدی به آسیا دارد و در نهایت اقتصاد امریکا را ناگزیر می کند که برای تجهیز ناوگان هوایی خود، هواپیماهایی را که در آسیا ساخته و در چین روی هم سوار می شوند، خریداری کند.
ترس امریکا از چین به دو قرن تبعیض نژادی علیه این کشور برمی گردد. در اوایل قرن 19امپریالیسم غرب به آسیا یورش برد.
با وجود این کشوری که بیشترین تعداد جمعیت را در خود جای داده ، کشوری که یک تمدن کهن و قدمت تاریخی دارد، با مدرنیزه شدن ، دوباره به یک بازیگر بزرگ در اقتصاد جهانی تبدیل شده است.
ترس از تسلط چین بر اقتصاد جهان و دستیابی به ذخایر راهبردی ، انگیزه کافی برای ابرقدرت جهانی فراهم می آورد که آشکارا دست به اقدام بازدارنده علیه چین بزند.
از سوی دیگر، فرهنگ چین که نزدیکی زیادی با فرهنگ سایر ملل آسیایی دارد، به یک مرکز تمرکز جمعیت جهان و نقطه احیای ژئوپولیتیک جهانی تبدیل شده است. طبق نظریه داروینیزیم اقتصادی اجتماعی، امریکایی ها مناسب ترین و بهترین گونه شانس بقا را دارند.
از زمان تاسیس امریکا این فکر مورد استقبال امریکایی ها قرار گرفت. اما دیگر این نظریه مورد استقبال سیاستگذاران امریکایی نیست ؛ زیرا امریکا بهترین و مناسب ترین انتخاب نیست. این بدان معناست که بقای امریکا در خطر است.
از نظر بسیاری از امریکایی ها، بویژه نظامیان نو محافظه کار، پروسه بین المللی داروینیزم اقتصادی اجتماعی کنونی باید با جنگ متوقف شود.
جمعیت چین 3/1 میلیارد نفر است که یک پنجم جمعیت دنیا را تشکیل می دهد. حدود 700میلیون نفر نیروی کار در چین است و در مقابل ، نیروی کار امریکا 147میلیون نفر است. امریکا باید این حقیقت را بپذیرد که تجارت آزاد هرگز به تجارت متوازن ختم نمی شود.
تجارت آزاد همیشه در برابر شرکای ضعیف تر درست از آب درمی آید.
بریتانیا زمانی که قوی ترین اقتصاد دنیا را داشت ، در زمینه تجارت آزاد پیشرفت کرد. فردریک لیست ، در کتاب «سیستم ملی اقتصاد سیاسی» می نویسد: اقتصاد سیاسی همان گونه که در لندن وجود دارد، برای تبدیل شدن به یک علم جهانی و فراگیر، راه زیادی را در پیش دارد؛ زیرا تنها یک تفکر بریتانیایی است که در همین کشور با توجه به شرایط تاریخی اش ، مناسب است.
به کارگیری دکترین تجارت آزاد با هدف پولدار کردن و قدرتمند کردن این کشور در برابر شرکای تجاری اش به کار گرفته شد.
امریکا نیز درست زمانی که تجارت متوازن به نفع اقتصاد قدرتمندش بود، به تجارت آزاد روی آورد. تجارت متوازن و متعادل بین شرکای تجاری نابرابر مستلزم تجارت هدایت شده با شریک قدرتمندتر است ؛ به طوری که شریک قوی تر برای کسب شرایط مطلوب تر در قراردادهای تجاری از نیرو و اقتدار دولتش کمک می گیرد.
زمانی که یک تجارت هدایت شده در برابر یک شریک ضعیف تر به کار گرفته می شود، نتیجه امر، امپریالیزم اقتصادی خوانده می شود. زمانی که طرف مقابل ، یک شریک قدرتمند باشد، تجارت یک تجارت برابر است.
برای مثال ، همان گونه که کشورهای فقیر به سازمان تجارت جهانی فشار می آورند که یارانه های ناعادلانه به کشاورزان امریکا را متوقف کند، در مقابل پنبه کاران امریکایی با کمک به پنبه کاران کشورهای فقیر سعی دارند که از شدت این فشارها بکاهند.
دولت امریکا سالانه 5/4 میلیارد دلار به پنبه کاران یارانه می دهد. این کمک مالی باعث می شود که پنبه کاران سه چهارم از تولیدات خود را صادر کنند و کنترل 40درصد از تجارت پنبه جهان را در دست خود بگیرند.
در سال 1942چند هفته پس از حمله ژاپنی ها به «پرل هاربور»، فرانکلین روزولت ، رئیس جمهوری وقت امریکا خواستار ساخت 60هزار هواپیمای جنگنده در سال شد.
در واقع این درخواست غیرممکنی بود؛ زیرا میزان تولید هواپیما در این کشور در قبل از جنگ تنها 6هزار فروند در سال بود.
با وجود این در سال 1943، 86هزار هواپیما ساخته شد و این میزان ، یک سوم از تعدادی که مورد درخواست رئیس جمهور بود، فراتر رفته بود.
در جنگ جهانی دوم ، امریکا 31هزار بمب افکن «17بی» و « 24بی» تولید کرد و به نقطه اوج تولید به میزان 50فروند در روز رسید.
ترس امریکا از چین ، عکس العملی است در برابر اثرات رشد اقتصاد این کشور مدرن با جمعیت زیاد بر اقتصادهای قدرتمند در جهان. در حقیقت جمعیت زیاد یک کشور عاملی در جهت رشد است.
همین عامل سبب شد که امریکا و روسیه پس از جنگ جهانی دوم جایگاه ابر قدرتی جهان را از آن خود کنند. جمعیت فراوان اتحادیه اروپایی نیز عاملی برای تحقق رویاهای جدید اقتصادی در این کشورهاست.
در این میان ، ژاپن به دلیل جمعیت اندک و فرهنگ انزوا طلب ، توانایی تبدیل شدن به یک ابر قدرت را ندارد. البته در این میان ، مهاجرت نیز یکی از پایه های توسعه اقتصاد و رفاه است.
تاریخ توسعه امریکا نیز در گروه همین عامل بوده است. اگر در تاریخ کشور چین نیز بنگریم ، خواهیم دید که ورود مهاجران از سایر کشورها با فرهنگهای مختلف به چین ، سبب غنی تر شدن تمدن چین شده و ثروت و خوشبختی را برای مردم به ارمغان آورده اند.
برای مثال ، آلمان بشدت از ورود مهاجران یهودی به کشورش بهره برده است و به این ترتیب قدری از تلخی خاطرات قتل عام یهودیان در زمان نازیها، کاسته است.
در این میان ، شکل گیری احساسات ضد مهاجرتی در امریکا و اروپا مانعی در راه رسیدن این کشورها به عصر جدید رفاه می شود. کشورهای توسعه یافته نباید انزواطلبی و جدایی را به عنوان یک راهبرد موثر در سیاست امپریالیزم بدانند.
سیاست های دشمنانه امریکا نسبت به چین ، سیاستی که در طول تاریخ امریکا تکرار شده ، پکن را از همه جدا کرده است و در نهایت این امر منجر به بی ثباتی منطقه ای شده و به عرصه جهانی نیز کشیده می شود.

مترجم: جمیله گلکاران
منبع: آسیاتایمز/ 30 اگوست
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها