از چاله به چاه افتادم

یادم می‌آید وقتی ورشکست شده بودم و طلبکارها به‌دنبالم بودند، پدرم می‌گفت خودم را تسلیم بازپرس کنم و از وی وقت بگیرم تا طلب شاکی‌ها را با کمک فامیل‌ها پرداخت کنم. می‌ترسیدم زندان بروم به دلیل این‌که از زندان بد شنیده بودم. رفتم شهریار خانه خواهرم. به دنبال راه حلی می‌گشتم تا پول جور شود. به همه چیز و همه کار فکر می‌کردم. به‌دنبال راه حلی راحت و پرپول بودم تا این‌که تصمیم گرفتم با کمک یکی از دوستانم که در دفتر خدماتی تلفن همراه بود، کاری را شروع کنیم و پولش را نصف نصف کنیم.
کد خبر: ۷۶۴۶۳۰

من از دوستم می‌خواستم مالکان خط‌های رند که ارزش میلیونی داشتند را شناسایی کنند و مشخصاتشان را در اختیارم بگذارد. در مرحله بعدی با استفاده از مشخصات، پیش جاعل مدارکی که در جنوب تهران بود می‌رفتم و با دادن عکس خودم از او می‌خواستم برایم کارت شناسایی و شناسنامه صاحبان خط را درست کند.

سپس با مراجعه به دفتر تلفن شماره خط را با استفاده از مدارک جعلی می‌سوزاندم و سریع خط را در دفتر دیگری می‌فروختم. طرح جالبی به نظر می‌رسید.

نخستین خط را هشت میلیون فروختم و نیمی از آن را به دوستم دادم تا اعتمادش را برای نقشه‌های بعدی جلب کنم بعد از آن یعنی دو هفته دیگر نقشه بعدی را به اجرا گذاشتم و این‌بار ده میلیون به‌دست آوردم و به جای صاف کردن بدهی هایم برای خودم ماشین خریدم.

در طول شش ماه 11 خط را به این شکل سوزاندم و فروختم تا این‌که وقتی برای بار دوازدهم کارم را شروع کردم و می‌خواستم خط رند را به مشتری بفروشم، دستبند دور مچ دستم حلقه زد و گرفتار شدم. تازه آنجا فهمیدم که خریدار مامور پلیسی است که ماه‌ها در تعقیبم بود.

به بن‌بست رسیده بودم و حالا شاکی‌هایم دوبرابر شده بودند و از خجالت نمی‌توانستم به روی پدرم نگاه کنم. پدرم می‌گفت: من که به تو گفتم، خودت را معرفی کن تا کمکت کنیم، چرا رفتی دست به کلاهبرداری زدی؟

الان یک سال است که زندان هستم و همسرم به‌دلیل کلاهبرداری از من طلاق گرفت. آبرویم رفت ،خانواده‌ام از هم پاشید و زندگی‌ام نابود شد؛ اشتباه کردم و نمی‌توانم آن را توجیه کنم. با پشیمانی هم چیزی درست نمی‌شود، حالا باید دو سال دیگر بمانم تا محکومیتم تمام شود. اگر فکر درستی می‌کردم تا رضایت شاکی‌هایم را بگیرم، الان اینجا نبودم و همسرم نیز طلاق نمی‌گرفت.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها