در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
من از دوستم میخواستم مالکان خطهای رند که ارزش میلیونی داشتند را شناسایی کنند و مشخصاتشان را در اختیارم بگذارد. در مرحله بعدی با استفاده از مشخصات، پیش جاعل مدارکی که در جنوب تهران بود میرفتم و با دادن عکس خودم از او میخواستم برایم کارت شناسایی و شناسنامه صاحبان خط را درست کند.
سپس با مراجعه به دفتر تلفن شماره خط را با استفاده از مدارک جعلی میسوزاندم و سریع خط را در دفتر دیگری میفروختم. طرح جالبی به نظر میرسید.
نخستین خط را هشت میلیون فروختم و نیمی از آن را به دوستم دادم تا اعتمادش را برای نقشههای بعدی جلب کنم بعد از آن یعنی دو هفته دیگر نقشه بعدی را به اجرا گذاشتم و اینبار ده میلیون بهدست آوردم و به جای صاف کردن بدهی هایم برای خودم ماشین خریدم.
در طول شش ماه 11 خط را به این شکل سوزاندم و فروختم تا اینکه وقتی برای بار دوازدهم کارم را شروع کردم و میخواستم خط رند را به مشتری بفروشم، دستبند دور مچ دستم حلقه زد و گرفتار شدم. تازه آنجا فهمیدم که خریدار مامور پلیسی است که ماهها در تعقیبم بود.
به بنبست رسیده بودم و حالا شاکیهایم دوبرابر شده بودند و از خجالت نمیتوانستم به روی پدرم نگاه کنم. پدرم میگفت: من که به تو گفتم، خودت را معرفی کن تا کمکت کنیم، چرا رفتی دست به کلاهبرداری زدی؟
الان یک سال است که زندان هستم و همسرم بهدلیل کلاهبرداری از من طلاق گرفت. آبرویم رفت ،خانوادهام از هم پاشید و زندگیام نابود شد؛ اشتباه کردم و نمیتوانم آن را توجیه کنم. با پشیمانی هم چیزی درست نمیشود، حالا باید دو سال دیگر بمانم تا محکومیتم تمام شود. اگر فکر درستی میکردم تا رضایت شاکیهایم را بگیرم، الان اینجا نبودم و همسرم نیز طلاق نمیگرفت.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: