در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در همین رابطه قاسم خانی یادداشتی را منتشر کرد که در ادامه بخشهایی از آن را خواهید خواند، اما پیش از آن یک نکته را باید یادآوری کرد.
متاسفانه با گسترش فضای مجازی و بخصوص شبکههای اجتماعی شاهد آن هستیم که فعالان این عرصه گاهی فراموش میکنند که این فضا گرچه مجازی است اما آنچه مینویسند ارجاع به دنیای حقیقی دارد و نمیتوان براحتی اخلاق را فراموش کرد و با نام، آبرو و اعتبار دیگران بازی کرد، تفاوتی هم نمیکند که درباره یک چهره مشهور سیاسی و هنری بنویسیم و یا همسایه، دوست و...
منتقد و روزنامهنگار باشیم یا دانشجو و دانشآموز و هنرمند و... نمیتوان چشم را بست و دهان را باز کرد و دقیقا همین موضوع گمشده این روزهای فضای مجازی ماست که پیش و بیش از هرچیز ریشه در فقر فرهنگی حضور در این عرصه دارد.
اما برویم سراغ یادداشت پیمان قاسم خانی و مرور بخشهایی از آن:
«من عضو هیچکدام از شبکههای اجتماعی نیستم. هرگز هم نبودهام. به همین دلیل قواعد حضور در این شبکهها را نمیدانم. آقایی در صفحه فیسبوکش به همسر من، بهاره رهنما اهانت کرده. من هم چون اهل جواب دادن در فضای مجازی نیستم از او شکایت کردهام. به همین سادگی. اگر دادگاه تشخیص داد که ایشان به ما اهانت کرده است محکوم میشود و اگر نشد که پرونده بسته میشود و خلاص...
میدانم که روش درستش این است که اینجور آدمها را ندیده بگیریم و بگذاریم در صفحات متروکشان با رفقایشان خوش باشند، و میدانم که تا دو روز دیگر همه این ماجرا را فراموش کردهاند، ولی فکر میکنم همین ندیده گرفتنها و فراموش کردنهاست که باعث جریتر شدن کسانی شده که شبکههای مجازی را تبدیل به ابزاری برای عقدهگشایی و نفرت پراکنی کردهاند و به هر بهانهای دیگران و بخصوص افراد شناختهشده را آماج حمله و توهین قرار میدهند. اینطرف شکایت ما یکی از آنهاست. اگر از او شکایت میکنم، طرفم را همه افراد هتاک و بیاخلاق فضای مجازی ایران میدانم. اگر او بهاره را به هر دلیل نماد انحطاط فرهنگی جامعه میداند، من هم او و امثال او را از عوامل انحطاط اخلاقی جامعه میدانم، و به نظرم این جرم کوچکی نیست.
اما مورد این آدم کمی متفاوت است. او صرفاً یک آدم بددهن ساده نیست. او دوست دارد قهرمان باشد. شکایت ما از خودش را در صفحهاش تبدیل به یک پرونده امنیتی کرده که در آن خودش آدم خوبههاست و من و بهاره مزدوران حکومتی، که قرار است با توسل به نفوذمان و دوستان گردنکلفتی که در دستگاه داریم او را به خاطر عقیدهاش و مواضع سیاسیاش به زندان بیندازیم، و شهید نمایی راه انداخته که بیا و ببین.
راستش اصلاً متوجه نمیشوم که چطور میشود این ماجرا را به سیاست چسباند. من برخلاف این آدم، مردم را بر اساس عقایدشان قضاوت نمیکنم. شکایتم از او فقط معطوف به اهانتهای مستقیم و شخصی او به خودمان است. ازنظر من کسی که در قالب یک متن روشنفکرانه به مشمئزکنندهترین روش یعنی تحقیر ظاهر و فیزیک آدمها متوسل شود به این نیت که آزارشان دهد، آدم حقیری است؛ چه چپ باشد و چه راست...»
بخش پایانی یادداشت قاسم خانی اما شاید نمک بیشتری داشته باشد و او مانند بسیاری از فیلمنامههای کمدیاش موقعیت طنزی را با توجه به ادعای طرف توهین کننده اش به تصویر کشیده است:
«من یک دلیل شخصی هم برای کشاندن این آدم به دادگاه دارم. دوست دارم عمل کردن این قهرمان شجاعمان به قولش را ببینم: اینکه به دادگاه بیاید، در سکوت به حرفهای ما گوش کند، و بعد بلند شود و برود و لپ قاضی را بگیرد و بکشد و به او بگوید اینها ارزش دفاع کردن ندارند و من آماده رفتن به زندان هستم. در این صورت من که درجا شکایتم را پس میگیرم، میماند او و قاضی که لپش توی دست اوست که باید یکجوری باهم کنار بیایند. انصافا دیدن چنین منظرهای هرروز گیر آدم نمیآید!»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: