در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نقاشیشان گاه سیاهرنگ بود و گاه سفید. آنهایی که حرفهای بودند چند تکه گچ پیدا میکردند و خانههای بازی «لیلی» را با حوصله روی زمین میکشیدند. در مواقعی که گچ پیدا نمیشد با یک تکه زغال میدان بازیشان را طراحی میکردند. ستونهای «لیلی» چه سیاه بودند و چه سفید برای لحظاتی بچهها را سرگرم میکردند.
آنها یک تکه سنگ داخل یکی از خانهها میانداختند و شروع میکردند به لی لی کردن. یک پا را بالا میبردند و از خانهای به خانهای دیگر میپریدند. ستون مورد نظر معمولا در دو نقطه چاق میشد و عرض بیشتری پیدا میکرد. جاهایی که عرض ستون دو مربعی میشد کودکان جفت پا فرود میآمدند و سپس دوباره به لیلی کردن ادامه میدادند. لیلی بازی خشنی نبود و در عین حال بچهها را وادار به تحرک میکرد. برخلاف بازیهای رایانهای امروزی که هم خشن هستند و هم منجر به فقر حرکتی کودکان میشوند. پدر و مادرهایی که بچههایشان را به بازی لیلی میفرستادند، خیالشان جمع بود که کودک از محدوده مربعهای کشیده شده دورتر نمیرود و دور و بر خانه با دوستانش بازی میکند. خطهای کشیده شده، هم برای بچهها و هم برای بزرگترها حکم خط قرمز را داشت. بچهها از همان کودکی میفهمیدند باید در مسیری که قبلا طراحی کردهاند حرکت کنند و اگر پایشان را روی خطوط قرمز بگذارند، میسوزند. این روزها دیگر روی زمین خبری از مربعهای سیاه و سفید نیست. خیلی از بچههای امروزی بازی «لیلی» را نمیشناسند؛ همانطور که دیگر بازیهایی همچون هفتسنگ، الک دولک و زو را هم نمیشناسند.
سروش امیدوار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: