jamejamsara
سرا خواندنی ها کد خبر: ۷۳۷۱۰۹   ۲۰ آبان ۱۳۹۳  |  ۰۸:۲۹

در روزگاری که ترس از مصرف تریاک، بنگ، کراک، گراس، شیره، حشیش و ده تا زهرماری دیگر از دل مردم ریخته، اگر از سیگار حرف بزنیم، شاید عده‌ای بخندند، اما من از آن پک‌های عمیق کودکانه آن پسر به سیگار نخندیدم که دلم هری ریخت از عاقبت این بچه.

پک‌های کودکانه به سیگار

جام جم سرا: او روی چمن‌های یک پارک نشسته بود، آنجا که شمشادهای بلند حاشیه باغچه بتواند مخفی‌اش کند. سردش بود و زیپ کاپشن را تا زیر چانه بالا داده بود و در حالتی که به خفگی می‌مانست، بی‌وقفه به سیگارش پک می‌زد؛ بدون سرفه، بدون تردید، بی‌ترس.

انگار خودم کار بدی می‌کردم که به دلشوره افتادم، او پک می‌زد و دودش را به هوا می‌فرستاد و من تپش قلب می‌گرفتم. ولی او باکش نبود از این کار، پسری که به زحمت 9 ساله می‌نمود و اصلا به یک سیگاری تازه‌کار نمی‌مانست.

با یک حساب سرانگشتی گفتم باید دو سه سالی از سیگاری شدنش گذشته باشد که در دود کردن تنباکو این همه حرفه‌ای است و نیز پرسیدم همه این مدت که او سیگار گوشه لب داشته، پدر و مادرش کجا بودند و وقتی به مدرسه می‌رفته و لباس‌هایش بوی سیگار می‌داده، چرا بوی تند و عیانش مشام کسی را حساس نکرده.

سال‌هاست آنهایی که باید هشیار و بیدار باشند، خوابند؛ این پسر هم محصول همین خواب کهنه است. نه‌فقط او که هزاران کودک مثل این پسر ذره ذره در منجلاب دخانیات و بعد هم موادمخدر فرو می‌روند تا این‌که معتادی تابلو می‌شوند و آن‌وقت نوبت بگیر و ببند و ترک و درمان و بازگشت‌شان به زندگی عاری از دخانیات و مواد می‌رسد و چه دیر است آن موقع.

مصرف سیگار در کشور ما آن‌قدر همه‌گیر است که کسی این محصول دخانی لاغراندام را خطر نمی‌داند، ولی همین جسم سفید و نازک، به گفته کارشناسان مبارزه با موادمخدر دروازه‌ای است برای ورود به اعتیاد.

مشکل سیگار این است که حریم ترس را می‌شکند و ریسک تمایل به آزمودن بقیه مواد دخانی را بالا می‌برد، که اگر کسی این ترس و این حریم را پشت‌سر بگذارد و آن ریسک را به جان بخرد، اعتیادش بعید نیست.

اما آلوده شدن بچه‌ها که به چشم ما هنوز دهانشان بوی شیر می‌دهد، بخش تاسف‌انگیز ماجراست، هم برای خانواده، هم مدرسه و هم برای جامعه‌ای که در آن کودکانش به جای مزه‌مزه کردن خوراکی‌های سالم و پرداختن به ورزش، لب به دود می‌زنند.

مریم خباز - ‌گروه جامعه

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
نقطه طلایی

نقطه طلایی

یک) عکس را خیلی وقت است گذاشته‌ام. جایی که همیشه جلوی چشمم باشد. پشت عکس، بابا با خودکار آبی و خط شکسته نستعلیق نوشته: «باغ اکبرآقا- نوروز۱۳۶۵ - با محمدمهدی جان».

از دکتر نجیب تا دکتر غنی

از دکتر نجیب تا دکتر غنی

حملات و ترورهای مرگبار در سراسر افغانستان به امری روزمره بدل شده‌است. هر کسی هم می‌تواند هدف باشد.

رشته ‌کوه‌هایی به نام پدر

رشته ‌کوه‌هایی به نام پدر

از یک سنی به بعد، دیگر شخص و انسان نیستند. تبدیل می‌شوند به یک مفهوم. یک مکتب، یک تفکر. بعضی وقت‌ها با یک من عسل نمی‌شود خوردشان.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر
یک عصر متفاوت

در مرحله نیمه‌نهایی عصرجدید چه اتفاقاتی افتاد؟ به همراه جزئیاتی از چگونگی برگزاری مرحله پایانی

یک عصر متفاوت

پیشخوان

بیشتر