زندگی پانزده ساله این زوج چند سال است دچار تنش شده و کشمکشها، خانواده آنها را هم درگیر کرده است، اما یکراه برای جدا نشدن هست و آن هم پذیرش شرطی است که سعید برای مریم گذاشته است: «در دادگاه تعهد بدهی دیگر در کارهایم دخالت نکنی». شرطی که مریم تا به حال آن را قبول نکرده است.
پرده اول؛ روایت سعید
من و مریم همسایه بودیم و چون همدیگر را میشناختیم، تصمیم گرفتیم با هم ازدواج کنیم. او از دور دختری آرام و مهربان بود که پسران محله آرزو داشتند جواب سلامشان را بدهد، اما مریم هیچ وقت به هیچ پسری اعتنا نمیکرد. وقتی به خواستگاریاش رفتم، مهندسی جوان بودم که همه شرایط را برای ازدواج داشتم. ما به صورت سنتی با هم ازدواج کردیم و همه چیز خیلی خوب پیش رفت، اما مدتی بعد فهمیدم مریم دختری نبود که من میشناختم او خیلی سختگیر بود و مرتب به من شک میکرد و میخواست کاری بکند که من تحت کنترلش باشم، اما نمیتوانستم این رفتار را تحمل کنم. از ابتدای زندگی مشترکمان بر سر این مسائل با هم مشکل داشتیم. هر بار بهانهگیریهایش به یک شکل بود یک بار به من تهمت میزد که با زنی دیگر رابطه دارم بعد از مدتی میگفت از مادرم فرمان میگیرم و اجازه میدهم او هرکاری دوست دارد، بکند. بعد که بچهدار شدیم، میگفت در تربیت بچهها کمکش نمیکنم وقتی بچهها را با خودم بیرون میبردم، میگفت میخواهی آنها را از من جدا کنی. از کارهایش کلافه شده بودم و نمیتوانستم رفتارش را تحمل کنم. چند بار از او خواستم پیش مشاور برویم، اما قبول نکرد و گفت تو میخواهی بگویی من دیوانه هستم. واقعا از دستش کلافه شده بودم. با این حال چون ما سه دختر داشتیم، به خاطر بچهها تحمل میکردم. چند سالی بود که مریم مرتب به من میگفت باید پول بیشتری داشته باشیم و سرنوشت بچهها را تضمین کنیم. من هم خیلی کار میکردم و درآمد خوبی هم داشتم، اما کلاهبرداری کلانی از من شد و به همین دلیل تمام پساندازهایم از بین رفت. بیپولی من این بار دستاویز خوبی برای زنم شد تا یکجور دیگر تحقیرم کند. در حالی که من روزهای سختی را میگذراندم و بدهی مالی زیادی داشتم، همسرم بدون توجه به وضع من مرتب پول میخواست و اگر میگفتم حالا موقعیت مناسبی نیست، میگفت به من ربطی ندارد و تو وظیفه داری هزینههای من و بچهها را تامین کنی. من یک حساب بانکی نیستم. من یک مرد هستم که سعی میکند به وظیفه پدر و همسر بودنش بدرستی عمل کند، اما همسرم نگاه دیگری به من دارد او سعی میکند هرچه بیشتر از من پول بگیرد و آن طوری که دوست دارد، مرا بازیچه قرار دهد. من برای همسرم به عروسک خیمهشب بازی تبدیل شدهام و اصلا از این رفتار خوشم نمیآید. حتی کاری کرده که بچهها علیه من شدهاند. او میخواهد با این کار بچهها را سمت خودش بکشد. بعد هم میگوید مهریهاش را کامل میخواهد در حالی که میداند پولی ندارم به او بدهم. اگر از من شکایت کند و بخواهد زندانیام کند، در زندان میمانم، اما اجازه نمیدهم دخترانم پیش او باشند و مانند مادرشان تربیت شوند و وقتی ازدواج کردند شوهرانشان را بدبخت کنند، آنها را به مادرم میسپارم. تنها یک راه برای بازگشت میماند و آن، اینکه قول بدهد دیگر نه در کارهایم دخالت و نه مرا تحقیر کند اگر او شرایطم را قبول نکند، من بر جدایی پافشاری خواهم کرد.
پرده دوم؛ روایت مریم
این که آدم به جای شریک زندگی کسی را داشته باشد که بارها بگوید فقط به خاطر زیباییاش با او ازدواج کرده و اگر ناراضی است میتواند به خانه پدرش برود، درد بزرگی است. من بارها و بارها این حرف را از شوهرم شنیدهام. سعید درست میگوید ما اختلافات زیادی با هم داریم؛ چون شوهرم خودش را از من برتر میداند. او همیشه با غرور درباره خواهرانش صحبت میکند، اما نوبت به من که میرسد، میگوید تو دلیل اصلی بدبختی من هستی. در تمام سالهای زندگی با سعید، سعی کردم برایش زن خوبی باشم؛ صرفهجویی کنم و زندگی آرامی برایش فراهم کنم. همیشه کنارش بودم، مراقب بودم قسطهایمان عقب نیفتد و بتوانیم پیشرفت کنیم، اما شوهرم تصورش از زن این است که خسیس باشد. من نمیتوانم خسیس باشم و میخواهم آن طور که دلم میخواهد، زندگی کنم.
خداوند به ما سه دختر بسیار خوب داد. دخترها آسیبپذیر هستند و من میخواهم زندگی آنها تامین باشد، اما شوهرم حرفهایم را به حساب ولخرجیام میگذارد. با اینکه زنی خانهدار هستم، به خاطر شوهرم درخواست وام دادم و پول را در اختیارش گذاشتم، اما او کل مبلغ وام را به باد داد و گفت ورشکسته شده است. این را قبول میکنم، اما نباید من و بچهها را در فشار بگذارد. بارها به سعید گفتهام دوستش دارم و حاضر هستم برای او و بچههایم هر کاری بکنم. حتی پدر و مادرم را تحت فشار گذاشتم و از آنها خواستم امتیازاتی را که برای دریافت وام داشتند، به شوهرم بدهند، اما بازهم سعید مرا به پولدوستی متهم کرد.
او فکر میکند حالا که بیپول شده و مالش را بردهاند، دیگر دوستش ندارم در حالی که این طور نیست. من فقط از او خواستهام به اندازه یک همسر دوستم داشته باشد. او راست میگوید ما اختلافات زیادی داریم، اما وقتی توانستیم این همه سال با هم زندگی کنیم، پس بعد از این هم میتوانیم. راستش من میدانم شوهرم قصدش جدایی نیست او فقط میخواهد با من لجبازی کند و مرا تحت فشار بگذارد؛ چون میداند بچهها از من حمایت میکنند، عصبانی است. میخواهد با این کار حمایت بچهها را به خودش جلب کند. او میگوید اجازه نمیدهد آنها پیش من باشند.
سعید به فکر هیچکس بجز خودش نیست با اینکه میبیند این ماجرا چند سال است به وضع تحصیلی بچهها اثر گذاشته اما راضی نمیشود به این موضوع پایان دهد و به من میگوید اگر میخواهی برگردی، میتوانی مهریهات را ببخشی. در غیر این صورت حضانت بچهها را هم به تو نمیدهم و خودم بزرگشان میکنم. آیا این حرف یک پدر دلسوز است؟ نمیدانم آخر این ماجرا به کجا ختم میشود. شوهرم حق ندارد با آوردن نام مشاور و چند حرف قلمبه سلنبه مرا دیوانه نشان دهد و خودش را یک فرشته پاک که همه این سالها به پایم سوخته است. چنین رفتاری آزارم میدهد. با این حال باز هم دوستش دارم سعید مرد دلسوز اما لجبازی است من برای بچههایم حاضرم هرکاری بکنم، حتی با بدرفتارهای شوهرم کنار بیایم.
سولماز خیاطی
نظر کارشناس
فرزند ابزار امتیازگیری نیست
عاطفه کشاورزی / مشاور خانواده
در این پرونده سه نکته بسیارمهم وجود دارد. اولین نکته این است که فرزند وسیلهای برای باجخواهی یا امتیازگیری نیست. متاسفانه بسیار دیده شده زن و مرد در جریان دعواهای خود، از فرزندان به عنوان ابزاری برای تحت فشار گذاشتن یکدیگر استفاده و پای آنها را نیز به این جنجالها باز میکنند که این رفتار آسیبهای زیادی را در پی خواهد داشت.
نکته دوم، حرف مریم درباره مراجعه به مشاور است. این باور اصلا صحیح نیست که هر کس نزد مشاور رفت، دیوانه یا بیمار روانی است. تمام انسانها در طول زندگی خود ممکن است با ناملایماتی مواجه شوند و این ناملایمات آنها را از نظر روانی مشوش کند یا اینکه ندانند چه طور باید خودشان را از گرفتاری نجات بدهند و قدرت تصمیمگیری صحیح نداشته باشند. در چنین شرایطی رفتار انسان عاقل و منطقی کمک گرفتن از مشاور است. البته مشاور و روانشناس هرگز به جای شخص دیگر تصمیم نخواهد گرفت و شیوهای خاص از زندگی را دیکته نخواهد کرد بلکه تلاشش این است که فرد به شرایطی برسد که خودش بتواند در کمال آرامش تصمیم درست را بگیرد.
سومین نکته درباره سعید است که ظاهرا تنها معیارش برای ازدواج، زیبایی مریم بوده است. این حرف که زیبایی و مسائل ظاهری در ازدواج اهمیتی ندارند، درست نیست؛ به هر حال دو نفر که قصد دارند تا پایان عمر با هم زندگی کنند، باید بتوانند ظاهر یکدیگر را تحمل کنند و آن را دوست بدارند، اما ظاهر شرط کافی نیست. متاسفانه در بسیاری از عشقهای شورانگیز شاهد هستیم دختر یا پسری صرفا به دلیل ظاهر طرف مقابل عاشق او میشوند، اما این عشقها خیلی زود فروکش میکند و از آن به بعد تحمل زندگی مشترک دشوار میشود؛ چون فرد درمییابد شخصی که به عنوان همسر انتخاب کرده با علایق و عقایدش همخوانی ندارد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: