در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
قهوه را ـ ترک باشد یا اسپرسو، آمریکانو یا موکا، کاپوچینو یا ماکیاتو ـ در فقدان یک همدم مطمئن، باید تنها خورد و از پنجره کافه یا خانه، به بیرون خیره شد و شهر را دید و خود را تنها حس کرد، تنهایی را با نفسی عمیق به جان خرید و از این تنها بودن، از این مال خود بودن، از این خلوت آرامشبخش و آزاد در میان شهری شلوغ و ناآرام لذت برد. قهوه را جای دیگری هم میتوان خورد، در ماشین وقتی کارت جابهجا کردن مسافران تنها و عجیب نیمهشب است. بزنی بغل و قهوهای خانگی را نوش جان کنی. به این میگویند قهوه استراحت و انرژی، راهی برای تحمیل بیداری به ذهن و چشم یک راننده شیفت شب. نمیدانم تا به حال با این راننده آژانسهای نیمه شب سفری شهری کردهاید یا نه! آنها کمحرف میزنند و خوب میرانند.
اغلب رادیو یا موزیک قدیمیشان به راه است و یک قهوه، پیشنهاد ما به این مجموعه عجیب و دوستداشتنی آنهاست.
چیزهایی هست که ما درباره آنها نمیدانیم. مرد با ماشین قدیمی و بزرگش که گویی از فیلمهای دهه 70 میلادی سر بیرون آورده، مسافران شبانه؛ از نویسنده تا تاجر، از کارمند تا معتاد، از زن گریان تا مرد اندوهگین را جابهجا میکند و خود ساکت است، وقتی مرد ساکت علی مصفا باشد و فلاسکی قهوه همراه همیشگیاش، ترکیب فوقالعادهای خواهد شد، ترکیبی که نمیشود دوست نداشت.
چیزهایی هست که نمیدانی. فیلم فردین صاحب زمانی از آن آثاری است که خلاصه و ساکت است، آرام و موقر پیش میرود و با همه داستان اندک و آرامش در ذهن ثبت میشود، به دل مینشیند و از آن فیلمهایی میشود که هوسش را میکنی و دوست داری گاهی قهوهای بریزی و تنهایی تماشایش کنی.
علیرضا نراقی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: