یک سری آدم هستند که فقط اکسیژن حرام می‌کنند؛ دریغ از این که یک ذره خاصیت داشته باشند برای کائنات. ما در مورد این آدم‌ها توی انتشارات مجمع، کتابی به زیور طبع آراستیم به اسم هفت عادت مردمان بی‌خاصیت.
کد خبر: ۷۲۸۱۳۸

راستش کتاب بی‌خاصیتی از آب درآمد و یک نسخه‌اش هم فروش نرفت. توی مقدمه این کتاب اشاره کردم که مزخرف‌ترین گزاره فلسفی البته از نوع پیامکی‌اش که به گوش مولف خورده این است که عادت کنیم که عادت نکنیم! فعلا این را داشته باشید تا «نظریه عادت‌ها» که محور اصلی کتاب است را برایتان شرح و بسط دهم. بنا به اعتقاد کاملا صحیح دانشمندان دیوانه مجمع، عادت‌ها همان کلیدواژه‌های متن زندگی هر کسی هستند. طبق این نظریه بعضی‌ها زندگی‌شان می‌شود عین این مقاله‌های آی‌اس‌آی. یعنی خیلی شق‌ورَق و مجلسی و شیک و مو لای‌درز نرونده است. خوب است، اما یک جوری‌اند. عادت‌هایشان به دل و تن آدمیزاد نمی‌نشیند. کلیدواژه‌هایشان یک چیز معمول و تائیدشده و خنثی است مثل همین کلیدواژه‌های معمول این مقاله‌های ارتقادهنده آکادمیک: روش‌شناسی، مطالعات بالینی، گروه‌های مرجع، هژمونی رسانه‌ای... اینها بد نیستند، اما باز یک‌جوری هستند. مثل این می‌ماند که بگوییم عادت خوب فلانی این است که مسواک می‌زند. آخر مسواک زدن هم شد عادت خوب! عادت‌ خوب باید مثل این تگ‌ها و کلیدواژه‌های زیر پست‌های بعضی از این وبلاگ‌های شاخ وبلاگستان باشد؛ در عین عادت بودن، پیش‌بینی‌ناپذیر و خاص خود شخص باشد. از این واژه‌هایی که دست‌سازِ خود طرف است و توی هیچ کتاب دیگری پیدایش نمی‌کنید و صاحب واژه/عادت هی ترکیبات تازه و قند تودل‌آب‌کن ازش می‌سازد و هی بیشتر مال خودش می‌کند آن را.

عادت باید این جوری باشد. خوب و بدش هم مهم نیست. آدم‌های بی‌خاصیت عادت‌هایشان یک شکل و یک قوار‌ه‌اند. انگار شابلون گذاشته و تولید انبوه کرده و بین خودشان قسمت کرده‌اند. عادت یعنی چیزی توی این مایه‌ها که اگر یک سال اردیبهشت نروی شیراز بیفتی سکته کنی و راست راستکی بمیری. عادت یعنی تکرار همراه با تعهد نه تکرار از سر عادت! حتی تکرار انجام ندادن کاری. مثل این که عادت کرده باشی به عمرت کله‌پاچه نخوری... پای بعضی عادت‌ها باید ایستاد تا عادتت اصیل شود و اسمش را بگذاری مرام و مسلک و این کلمه‌های سلمبه سلمبه‌ای که توی بعضی از فیلم‌ها هم هست.

رضا جمیلی

ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها