زن میانسال وقتی فهمید شوهرش همسر دیگری دارد، تصمیم به طلاق گرفت

وقتی طشت مرد از بام افتاد

مهین و سعید سه سال است با هم اختلاف دارند و تلاش‌ها برای آشتی دادن این زوج به جایی نرسیده است. آنها پنج سال قبل با هم ازدواج کردند و تنش‌های زیاد و طولانی سبب شد مهین تصمیم به جدایی بگیرد، اما تا به حال موفق نشده و همچنان به تلاشش ادامه می‌دهد. این زن می‌گوید شوهرش وی را فریب داده و سزای این فریبکاری، ترک اوست. این زوج که در میانسالی به سر می‌برند و دو فرزند دارند، برای بررسی پرونده طلاق به دادگاه خانواده شماره 2 تهران مراجعه کرده‌اند.
کد خبر: ۷۲۵۷۱۲

پرده اول؛ روایت مهین

زمانی که با سعید آشنا شدم، 38 سال داشتم و پیش از آن، ازدواج نکرده بودم. او به صورت سنتی به خواستگاری‌ام آمد و بعد از گفت‌وگو باهم، به این نتیجه رسیدیم که می‌توانیم با هم زندگی خوبی داشته باشیم. سعید گفته بود فرزندانش خارج از ایران زندگی می‌کنند و سال‌هاست از همسرش جدا شده و حالا می‌خواهد زندگی جدیدی را شروع کند. من زن جوانی نبودم که منتظر موقعیت‌های بهتر باشم، بنابراین تصمیم منطقی این بود که جواب مثبت بدهم. در آن زمان سعید چهل و سه ساله بود. ما باهم ازدواج کردیم و بلافاصله هم بچه‌دار شدیم. ما دو پسر داریم که من مادرانه دوست‌شان دارم و عاشق‌شان هستم. من و سعید زندگی آرامی داشتیم تا این‌که متوجه شدم شوهرم دروغ گفته و در این سال‌ها از همسرش جدا نشده بود. این را زمانی فهمیدم که یک روز پسرش به در خانه‌مان آمد و به بهانه این‌که با پدرش کار دارد، به من گفت نه خودش و نه مادرش هیچ‌کدام خارج از کشور نبودند، اما پدر و مادرش به خاطر اختلافاتی، جدا از هم زندگی می‌کردند. پسر سعید گفت مادرش از ازدواج ما خبر داشت و مشکلی با این موضوع نداشت و حالا خود او که فهمیده است دو برادر دارد، تصمیم گرفته برای دیدن برادرانش بیاید. روبه‌رو شدن با کسی که می‌دانستم فرزند شوهرم است، خیلی برایم سخت بود. آمادگی‌اش را نداشتم، با این حال او را پذیرفتم و اجازه دادم وارد خانه‌ام شود، اما این‌که شوهرم دروغ گفته تحملش برایم ناممکن بود. وقتی موضوع را با همسرم در میان گذاشتم، او گفت چون همسر اولش دارایی زیادی دارد، نمی‌توانست از او جدا شود و شرط همسرش برای این‌که به او پول بدهد، همین بود. ظاهرا آن زن بنا به دلایلی نمی‌خواست مطلقه شود.

این موضوع واقعا مرا اذیت می‌کرد. من نمی‌توانم زنی دیگر را کنار خودم تحمل کنم. درگیری و ناراحتی‌هایی که میان من و سعید به وجود آمده، برای بچه‌ها خیلی سخت است و من تصمیم گرفتم جدا شوم، اما سعید قبول نمی‌کند و مدعی است دوستم دارد، اما حرفش را قبول نمی‌کنم. وقتی عاشق کسی هستی، نباید به او دروغ بگویی. شاید به نظر خیلی‌ها مهم نباشد، اما با این‌که می‌دانم سعید با همسر اولش رابطه‌ای ندارد، اما نمی‌توانم حضور زن دیگری را در زندگی‌ام حتی صوری تحمل کنم و با این‌که سه سال است کشمکش داریم، هنوز نتوانسته‌ام از شوهرم جدا شوم. پرونده طلاق را پیگیری و سعی می‌کنم از او جدا شوم. زندگی ما سخت است. نباید بیشتر از این همدیگر را اذیت کنیم، ضمن این‌که همسر اول سعید هم گفته نباید خرجی بچه‌های مرا بدهد و سر این موضوع با سعید اختلاف پیدا کرده است. شرایط خیلی سخت شده و برای من و بچه‌هایم بهتر است که جدا شویم و دیگر باهم نباشیم. وقتی در این سه سال توانستیم تنها زندگی کنیم، از این به بعد هم می‌توانیم.

پرده دوم؛ روایت سعید

آدم‌ها وقتی یکی را دوست دارند، برای به دست آوردنش هر کاری می‌کنند. درست است که قبل از ازدواج بین من و مهین، رابطه عاطفی وجود نداشت، اما بعد از ازدواج احساس کردم زنی را که سال‌ها دنبالش بودم، پیدا کرده‌ام. واقعا عاشقش شدم ما دو پسر داریم و در این سال‌ها توانستم معنی خوشبختی و خانواده واقعی را درک کنم، اما حضور پسرم در خانه من و مهین، زندگی‌ام را خراب کرد. من و همسر اولم خیلی باهم اختلاف داشتیم، درواقع هردوی ما قربانی یک ازدواج اجباری شده بودیم و هیچ‌کدام دیگری را دوست نداشت. من چون فرزند داشتم، سعی کردم زندگی‌ام را حفظ کنم، اما نشد تا این‌که یک روز زنم به من گفت اگر دوست ندارم در آن خانه بمانم، می‌توانم با کسی دیگر ازدواج کنم؛ به شرطی که از او جدا نشوم. خانواده زنم بسیار به سنت‌های قومی‌شان پایبند بودند و چون پدران ما برای ازدواج‌مان توافق کرده بودند، اگر من زنم را طلاق می‌دادم، خیلی برایش بد می‌شد، از طرفی اختلافات ما آن قدر زیاد شده بود که دیگر نمی‌توانستیم با هم زندگی کنیم، به همین دلیل تصمیم گرفتم پیشنهاد همسرم را قبول کنم، چون او ارث زیادی از پدرش داشت و نیازی نبود من کار کنم، با پولی که همسرم داد، خانه‌ای خریدم و چندسالی تنها زندگی کردم تا این‌که بعد از مدتی با مهین آشنا شدم و باهم ازدواج کردیم. او وقتی واقعیت زندگی مرا فهمید، عصبی شد. من به او دروغ نگفتم فقط همه واقعیت را نگفتم، چون می‌دانستم اگر زنی بفهمد که مردی همسر دارد، ممکن نیست با او ازدواج کند. من و مهین بجز مساله جدا نشدن من از همسرم، هیچ مشکل دیگری نداشتیم و نداریم.

من نمی‌توانم از همسر اولم جدا شوم، چون هم آسیب بزرگی به بچه‌هایی که از او دارم، می‌رسانم و هم این‌که او را در عذاب سختی می‌اندازم. انتظار دارم مهین حرفم را بفهمد. درست است که من و همسر اولم جدا از هم زندگی می‌کنیم و او خودش پیشنهاد کرد با کسی دیگر ازدواج کنم، اما وقتی فهمید من از مهین بچه دارم، ناراحت شد و پسرم را به خانه من فرستاد تا همه چیز را به هم بریزد. مهین بر طلاق اصرار دارد، اما تا زمانی که دادگاه حکمی در این خصوص صادر نکرده و قانون ما را از هم جدا نکند، او را طلاق نمی‌دهم و می‌دانم که مهین فقط کمی ناراحت است، اما دوباره همه چیز عوض می‌شود و مرا دوست خواهد داشت. من از او چیزی جز کمی درک شرایط نمی‌خواهم.

سولماز خیاطی

نظر کارشناس

از بین رفتن اعتماد

عاطفه کشاورزی/ مشاور خانواده

موضوع در این پرونده مشخص است. سعید اشتباه بزرگی مرتکب شده و مهین حق دارد از او دلخور باشد. ازدواج اول سعید اشتباه بود و آن طور که خودش می‌گوید، آن دو با اجبار به عقد هم درآمدند اما اشتباه بزرگ‌تر این بود که وقتی فهمیدند نمی‌توانند با هم زندگی کنند، به صورت رسمی از هم جدا نشدند. همسر اول سعید از ترس واکنش خانواده‌اش و خود این مرد به طمع اموال همسرش به نوعی از رابطه ادامه دادند که با موازین و معیارهای منطقی و ارزشی سازگار نیست.

سعید در چنین شرایطی دچار بحران عاطفی شده و برای جبران خلأ‌هایش تصمیم به ازدواج مجدد گرفته، اما باز هم اشتباه بزرگی کرده و واقعیت را از مهین پنهان کرده است. دروغ و پنهانکاری عامل فروپاشی بسیاری از زندگی‌هاست. سعید اگر قصد داشت دوباره ازدواج کند، باید از همسر اولش جدا می‌شد و سعی می‌کرد با کار و تلاش خودش امرار معاش کند. اکنون این زوج در وضع پیچیده‌ای قرار گرفته‌اند و نمی‌توان برای آنها نسخه مشخصی پیچید. در واقع هر دو طرف باید تحت مشاوره قـــــرار بگیرند و تلاش کنند در فضایی آرام و منطقی بهترین تصمیم را که آسیب کمتری به خود و فرزندان‌شان وارد می‌کند، بگیرند. یکی از راه‌ها طلاق است، راه دوم این است که سعید از همسر اولش جدا شود و زندگی تازه‌ای را با مهین شروع کند. هر دوی اینها مقدمات و شرایطی دارد که باید فراهم شود.

به هر حال به تمامی افرادی که قصد دارند ازدواج کنند، توصیه می‌شود از همان ابتدا حقایق را بگویند زیرا پنهانکاری دوره‌ای دارد و بعد از آن وقتی اعتماد میان دو طرف از بین رفت، بازسازی آن بسیار مشکل و گاه ناممکن خواهد بود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها