در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما بزودی پدرش که مرد بسیار متمولی بود و در هشت آبادی ملک و املاک زیادی داشت، در ده ریکان، مجاور مندولک، یک مدرسه ابتدایی ساخت تا هم فرزندانش و هم دیگر بچههای ده مندولک، ریکان و روستاهای مجاور از فراگرفتن علم و تحصیل محروم نمانند. ساخت یک مدرسه در یک روستا آن روزها آنقدر مهم بود که وزیر برای افتتاح آن به ریکان آمد. او و سه نفر دیگر یعنی خواهر و پسرداییاش و پسر ارباب ده چهار نفری بودند که پنج سال هر روز صبح فاصله مندولک تا دبستان داراب ریکان را با یک مادیان طی میکردند تا به آن مدرسه ابتدایی که تا کلاس پنجم بیشتر نداشت، برسند و عصر دوباره همین مسیر را برمیگشتند. برای کلاس ششم راهی گرمسار شد که هفت کیلومتر با مندولک فاصله داشت و تمام این مسیر را هم همراه پسرداییاش با یک الاغ رفت و آمد میکرد. البته سال هفتم و هشتم و نهم را هم در دبیرستان آفتاب گرمسار خواند. هرچند تردد از مندولک تا گرمسار در این سالها برایش کمی راحتتر شده بود، چون پدر برایش یک دوچرخه خریده بود که با آن خود را به کلاس میرساند. ده سال بیشتر نداشت که مادرش را از دست داد، این فقدان از یکسو و ثروت بادآورده پدر از دیگر سو باعث شده بود که توجهی به درس و کلاس نداشته باشد، آنقدر که در سنین سیزده چهارده سالگی، چیزی نبود جز یک دانشآموز تنبل سیگاری.
این وضع ادامه داشت تا روزی که جعفر حیدریثانی، یکی از دبیرهایش در گرمسار در زمزمهای پدرانه از او خواست در کنار این ثروت بادآورده، درس و تحصیل را هم جدی بگیرد و حتی خودش هم حاضر است به او کمک کند. ظاهرا همین تلنگر ساده کافی بود تا نگاه او به تحصیل تغییر کند و برای آن حساب ویژهای باز کند، بهطوری که برای گذران کلاسهای دهم، یازدهم و دوازدهم راهی تهران و دبیرستان فرانسویها شد. اما فوت پدر همزمان با گذراندن کلاس یازدهم، شوک دیگری برایش بود تا ترک تحصیل هشت ساله او را برای سامان دادن به زندگی خواهر و برادرهای کوچکترش رقم بزند. با این همه، شوق تحصیل آنچنان در وجود او ریشه دوانده بود که سال 1337 برای تحصیل در رشته مهندسی کشاورزی عازم آلمان شد و هشت سال بعد با مدرک دکتری به ایران بازگشت و محور تحقیقاتش را شناسایی بیابانها و کویرهای ایران قرار داد. اقدامات و خدمات او به آب و خاک این کشور آنقدر زیاد است که در این مقوله نمیگنجد، اما همین بس که در سال 1384 بهعنوان چهره ماندگار علم جغرافیا معرفی شد و از او بهعنوان پدر کویرشناسی ایران یاد میشود. پرویز کردوانی که دهها جلد کتاب و صدها مقاله به زبانهای مختلف تالیف کرده و هنوز بهطور مرتب برای سرکشی و رسیدگی به املاک و مزارعشان که در هشت روستاست، به آنها سر میزند، با این همه دیگر حاضر نیست برای زندگی دائم به روستا برگردد.
به عقیده او سالها پیش، زمانی که او یک روستایی بود و در روستا درس میخواند و حتی زمانی که به تهران آمد، شرایط کاملا متفاوت بود؛ روستا همه چیز داشت و شهر چیزی نداشت، آنطور که آخر هر هفته برای آوردن مواد غذایی مثل پنیر و برنج به ده برمیگشت، در حالی که اکنون باید همه چیز از شهر به روستاها برده شود و روستاییان گرچه آب و برق و گاز دارند، ولی دیگر منبع درآمد ندارند، برای همین دسته دسته به شهرها مهاجرت میکنند.
حتی مندولک و چند ده اطراف آن هم، از دهه 40 به بعد دیگر خالی از سکنه شده است.کردوانی معتقد است با این شرایطی که اکنون روستاهای ما دارد و روز به روز هم بدتر میشود، دیگر قابل سکونت و زندگی نیست و فقط مردهها به روستا بازگردانده میشوند، آن هم چون قبر آنجا ارزانتر است.او این نظر خود را با استناد به تمام روستاهای تخلیه شده حاشیه کویر، 70درصد روستاهای تخلیه شده استان یزد و دیگر روستاهای متروک و نیمهمتروک کشور عنوان میکند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: