در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آرش دو سال در زندان ماند تا اینکه بالاخره خانواده او کمک کردند و همسرش مهریه را بخشید. او میگوید: «در زندان متوجه اشتباهاتم شده بودم. چند بار با زنم صحبت کردم و از او خواستم به من فرصتی دوباره بدهد، اما قبول نکرد و من هم بناچار با طلاق موافقت کردم. وقتی از زندان بیرون آمدم، نهتنها زندگیام، بلکه شغل سابقم را هم از دست داده بودم. من مدیر یک رستوران بودم و درآمد نسبتا خوبی داشتم. از طرفی پدر و مادر خودم هم دید خوبی نسبت به من نداشتند. میدانستم برای سر و سامان دادن به این اوضاع، کار سختی در پیش دارم و از طرفی زمان زیادی باید بگذرد تا اطرافیان به من اعتماد کنند و باورشان شود عوض شدهام.»
آرش تلاشش را از همان روز آزادی شروع کرد: «اول از همه با پدر و مادرم حرف زدم آنها واکنش خاصی نشان ندادند و گفتند زمان همه چیز را ثابت خواهد کرد البته هشدار دادند اگر دوباره بخواهم کارهای سابق را از سر بگیرم و با همان آدمهای قبلی نشست و برخاست کنم، دیگر کاری به کارم نخواهند داشت. من با اینکه قول دادم هیچ وقت اجازه ندهم مشکلات قبلی پیش بیاید دو سه بار وسوسه شدم دوباره همان عمل نادرست را انجام بدهم البته توانستم بر وسوسه غلبه کنم. خیلی وقت بود دنبال کار مناسبی میگشتم، اما تلاشم بیفایده و همین باعث شده بود ناامید شوم و دوباره به الکل فکر کنم، اما در نهایت سر حرفم ایستادم و موفق هم شدم.» زندانی سابق ادامه میدهد: «بالاخره در یک آژانس مشغول به کار شدم؛ آژانس مال عموی یکی از دوستانم بود و به مسئول پذیرش احتیاج داشت و مرا قبول کرد. درآمدم خیلی کمتر بود، اما بالاخره باید از جایی شروع میکردم. یک سال بعد از کار در آژانس موقعیت بهتری پیش آمد. یکی از آشنایان میخواست فستفود راه بیندازد و من هم آنجا مشغول شدم و اتفاقا کارمان هم گرفت.»
آرش میگوید: «وقتی زن و شوهرها را میدیدم که همراه بچههایشان به مغازه میآمدند و شاد و خوشحال بودند، خیلی افسوس میخوردم. من هم اگر در زندگیام اشتباه نمیکردم، پدر شده بودم و زندگی خوش و خرمی داشتم. یک بار به سرم زد دوباره تشکیل خانواده بدهم.
دختری را میشناختم، اما مادرم مخالفت کرد. بعد خودش دختری را به من معرفی کرد که همه چیز هم اول کار خوب پیش رفت، اما آخر سر آنها پشیمان شدند و جواب رد دادند. شاید به دلیل سابقهام بود. احتمالا تحقیق محلی کرده و همه چیز را فهمیده بودند. به هر حال تقصیر آنها نیست باز هم مقصر خودم هستم که با ندانمکاری خیلی از فرصتها را از خودم گرفتم.» مرد میانسال در پایان میگوید: «الان با ماشین در یک آژانس کار میکنم و وقتهای بیکاریام را هم با خواهرزادهام میگذرانم. من فرصت پدر شدن را از دست دادم، اما به هر حال باید به زندگی ادامه داد. از این شرایط ناراضی نیستم، اما میتوانست خیلی بهتر باشد.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: