در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
با مبنا قرار دادن این نکته باید گفت نامیدن جنگ بزرگ (جنگ اول را به این نام هم میشناسند) به جنگ جهانی اول از این حیث است که تاثیرات این جنگ ابعادی جهانی یافت و بیشتر نقاط جهان صحنه نبرد بین ملل درگیر در جنگ بود. اما در واقع چنانچه ملاک تحلیل را این سخن آرون قرار دهیم، به لحاظ محتوایی جنگ جهانی اول در واقع جنگی اروپایی بود؛ زیرا اولا به جز معدودی از ملتهای کهن، کمتر ملت مستقلی در مناطق غیراروپایی وجود داشت و ثانیا کشورهای شرقی ـ از جمله ایران ـ تمایلی برای ورود به این بازی نداشتند و اعلام بیطرفی کردند. گرچه این سیاست مورد احترام طرفهای درگیر در جنگ قرار نگرفت و همچنین بسیاری از نقاط کره زمین صحنه جنگ نبود و بسیاری از کشورها فقط هوادار اتحاد یا اتفاق مثلث به شمار میرفتند و با تامین مواد خام مورد نیاز یا هواداری سیاسی ایفای نقش میکردند.
تمام روایتهایی که از جنگ بزرگ شنیده و خواندهایم در یک مورد قطعی اشتراک دارند. صفآرایی کشورهای اروپایی در دورانی که روند صنعتی شدن اروپا مراحل نخستین را طی کرده بود و نیاز به فضای حیاتی بود تا امپراتوریها مواد خام اولیه برای خانههای رو به گسترش خود را تامین کنند. رقابت اتریش و روسیه در بالکان، اختلاف بین فرانسه و آلمان از سال ۱۸۷۰ درباره آلزاس و لرن و رقابت اقتصادی و دریایی بین آلمان و انگلیس از آن جمله بود. همچنین احساس خطر و مشکلات اروپاییها با امپراتوری عثمانی؛ یک امپراتوری مسلمان که قلمرویی قابل توجه در اروپا داشت و بخشی از جغرافیای این قاره به شمار میآمد. بنابراین جرقهای میبایست تا آتش جنگ شعلهور شود. این جرقه همان ترور فرانتس فردیناند (ولیعهد اتریش) و همسرش (بیستوهشتم ژوئن 1914) به دست یک جوان صرب بوسنیایی (و البته با تابعیت اتریشی) در سارایوو، پایتخت بوسنی، بود، اما رقابت و نارضایتی کشورهای قدرتمند اروپایی و تعارض جدی منافع آنان در سراسر جهان زمینهساز آن بود. در این جنگ، کشورها در دو دسته متفقین (نیروهای متفق) و دولتهای مرکزی در برابر هم صفآرایی کردند. متفقین عبارت بودند از انگلستان، ایتالیا، بلژیک، پرتغال و روسیه که در پی انقلاب 1917، موسوم به انقلاب اکتبر از جنگ خارج شد. ایالات متحده امریکا نیز در پنجم آوریل 1917عملا وارد جنگ شد. گرچه ورود آن تمام قد نبود و فقط محدود به کمکهای لجستیکی به فرانسه و بریتانیا شد. رومانی، ژاپن، صربستان، فرانسه، مونتهنگرو و یونان نیز عملا در صف دول متفق قرار داشتند. دولتهای مرکزی نیز مشتمل بودند بر امپراتوریهای آلمان، اتریش ـ مجارستان، عثمانی و نیز بلغارستان.
اتفاقی که آتش جنگ را روشن کرد، از جنبهای نمادین نیز اهمیت بسیار دارد؛ اقدام ملتی تحت سلطه علیه یک امپراتوری. این ترور با اثری پروانهای موجب رشته حوادثی شد که در نهایت زمینه فروپاشی امپراتوریهای اروپایی با ساختار کهن را فراهم کرد و سرانجام نظمی جهانی متشکل از ملتها را موجب شد؛ روندی که البته با جنگ خانمانسوز دوم تکمیل شد و امپراتوریهای فراقارهای نیز با قیامهای ملی در مستعمرات خود مواجه شدند.
جنگ جهانی اول به تمام امپراتوریهایی که ساختار کهن داشتند، پایان داد. گرچه بسیاری از کشورهای به وجود آمده از دل این امپراتوریها بلافاصله به استقلال نرسیدند و بسیاری از آنان تحت قیمومیت دول فاتح قرار گرفتند، اما به لحاظ سیاسی سنگ بنای نظام بینالمللی امروز پس از جنگ اول گذاشته شد.
عثمانی از هم فروپاشید، آلمان بسیاری از مناطق خود را از دست داد، اتریش ـ مجارستان نیز دچار فروپاشی شد، روسیه انقلاب را تجربه کرد و ایرلند جنوبی از بریتانیا مستقل شد.
جنگ جهانی اول به توسعه علم جغرافیای سیاسی و نیز ژئوپلیتیک و نظریهپردازی جدی در این حوزه منجر شد. علمی که رودولف چلن آن را علم دولتها نامید.
پس از جنگ اول بود که روند جایگزینی دولتها به نمایندگی از ملتها با امپراتوریها آغاز شد. جهان امروز، جهان کشور ـ ملتها، گرچه نه در حوزه اندیشه، اما در تحقق عملی، ریشه در جنگ جهانی اول دارد.
شاهین زینعلی / پژوهشگر تاریخ معاصر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: