در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اولین درسی که فتح خرمشهر برای نسلهای پس از خود داشت، این بود که مقاومت و اتکا به توان داخلی برای غلبه بر دشمن میتواند یک دولت تجاوزکار و پرادعا را وادار به قبول شکست و نشستن پشت میز مذاکره کند.
پیشنهاد صدام برای عقبنشینی که برخی از آن به تمایل بغداد به پایان جنگ یاد کردند، پس از آن صورت گرفت که رژیم صهیونیستی با حمله به جنوب لبنان ـ کمتر از یک ماه پس از فتح خرمشهر ـ عملا تلاش کرده بود تهران را در دو جبهه مشغول نبرد سازد و فشار بیشتری را بر کشورمان وارد کند. بنابراین عقبنشینی ظاهری عراق از خاک کشورمان به بهانه عمل به پیشنهاد سازمان کنفرانس اسلامی برای دفع تجاوز صهیونیستها میتوانست به منزله تجدید قوای این رژیم برای تجاوزی دیگر به خاک کشورمان قلمداد شود.
اما همین عقبنشینی باعث شد از سال 61 تاکنون این علامت سوال تاریخی پیش روی صاحبنظران قرار گیرد که آیا بهتر نبود ایران نیز با قبول پایان جنگ و تاکید بر وارد نشدن به خاک عراق، مانع از طولانیتر شدن نبرد تا شش سال دیگر میشد؟
هرچند کم نیستند کسانی که این پرسش را گامی در جهت تطهیر چهره رژیم بعث عراق و از یاد بردن جنگطلبی صدام و نفس تجاوزکار بودن بعثیها معنا میکنند، اما با فرض پذیرش امکان بحث در این باره باید اشاره کرد اولا در آن مقطع قطعنامهای که حقوق ایران را در نظر گرفته و رأی به آتشبس دائمی دهد، وجود نداشت و ثانیا هنوز بخش وسیعی از کشورمان با وجود فتح شهر کلیدی خرمشهر در اشغال نیروهای بعثی بود. ثالثا پیشنهاد عربستان برای تشکیل صندوقی بهمنظور جبران خسارتهای دوطرف، نسبتی با تعیین نقش تجاوزکارانه بغداد نداشت و در کنار همه اینها، فضای حماسهسازی در کشورمان چنان غالب بود که جامعه براحتی نمیتوانست پذیرای پایان جنگ باشد.
همچنین برخی تحلیلگران معتقدند معلوم نبود در صورت موافقت تهران با پایان جنگ در خرداد 61، صدام تجاوز دوبارهای به خاک کشورمان نداشته باشد و از آتشبس موقت برای بازآرایی نیروها و وارد کردن ضربهای دیگر به میهنمان به نفع خود استفاده نکند. این فرضیه بویژه پس از آن بهگونهای جدیتر قابل طرح شد که رژیم بعث کمی پس از پایان جنگ با ایران و قبول این واقعیت که قادر به فتح حتی یک وجب از خاک کشورمان نیست، به کویت حمله کرد و این کشور را ضمیمه خاک خود ساخت؛ اقدامی که نشان دهنده بدیهی بودن امکان تجاوزی دیگر به خاک ایران اسلامی در صورت پایان زودهنگام جنگ بود.
در چنین شرایطی، با وجود برپایی جلسات متعدد و هماندیشی صاحبنظران با دیدگاههای متفاوت در این خصوص، اجماع نخبگان داخلی بر این بود که تهران با ادامه پیروزیهای نظامی که متحدان عراق را بشدت نگران میکرد، شرایطی را فراهم آورد که اولا قطعنامه صریحتری در نفی تجاوزکاری رژیم بعث عراق صادر شود و ثانیا صدام چنان تحت فشار قرار گیرد که مجبور به قبول صلحی پایدار با همسایه قدرتمند خود شود. پیام پیگیری چنین رهیافتی به سایر کشورهای منطقه نیز این بود که نقش ایران بهعنوان یک قدرت منطقهای را بپذیرند و سیاستهای خود را در چارچوب همین واقعیت تنظیم کنند.
هرچند اکنون 32 سال پس از فتح خرمشهر میتوان احتمالاتی را مطرح کرد که نشان دهد شاید در برخی جهات، پایان زودتر جنگ بیشتر تامینکننده منافع ملی کشورمان بوده است، اما نمیتوان درستی این احتمالات را بهدقت سنجید، بدون آن که فضای روحی ـ روانی جامعه و بویژه روانشناسی دشمنی را درک کرد که بیهیچ بهانهای جنگی را بر ایران تحمیل کرده بود و براحتی میتوانست جنگی دیگر را نیز تحمیل کند.
بنابراین 32 سال پس از حماسه فتح خرمشهر میتوان دریافت «مقاومت، اتحاد و درک درست مناسبات بینالمللی»، مثلث استراتژیک برای به نتیجه رساندن جنگ تحمیلی و به زانو درآوردن دشمن بود و هرچند بدیهی است تحلیل دقیق تصمیمات اخذ شده در گذشته میتواند چراغ راه پیروزیهای آینده باشد، اما بهنظر میرسد همه این تحلیلها و تاریخنگاریها باید با درک درست شرایط زمانی و مکانی صورت گیرد. حماسه سوم خرداد که نمادی برای حفظ استقلال ملی در برابر تهاجم بیگانه بود، همچنان یادآور نتیجهبخشبودن این مثلث استراتژیک برای نقشآفرینی بینالمللی است که هم برای نیروهای مسلح ما درسهای گرانبهایی دارد و هم برای دیپلماتها و تئوریسینهای سیاسی که به دنبال پیادهسازی راهکارهایی برای بهبود منزلت ایران در محیط بینالملل هستند.
محمود هرندی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: